برگردان به زبان ساده
از می عشقش کنون مستم نه هی
بی می عشقش دمی هستم نه هی
هوش مصنوعی: عشق او مرا به حالت مستی کشانده است، و بدون شراب عشق او حتی لحظهای نیستم.
جز کمند زلف عنبرچین او
نقش زناری دگر بستم نه هی
هوش مصنوعی: به جز کمند زلف معشوقهام، دیگر نمیتوانم گرهی بزنم. نه، این کار را نمیکنم.
ای که می گویی به جان رستی ز عشق
من ز جان از عشق او رستم نه هی
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی به خاطر عشق من از جان رها شدهای، بدان که من به خاطر عشق او از جان خود دست کشیدهام.
دل ز جوی عشق می گوید بجه
من حریف این چنین جستم نه هی
هوش مصنوعی: دل در جستجوی عشق میگوید: "بیا، من در این راه به دنبال همراهی بودم، اما نه به این شکل!"
با سر زلفش دلم عهدی که بست
بشنوی روزی که بشکستم نه هی
هوش مصنوعی: من با سر زلف او عهدی بستهام که روزی به تو میگویم، وقتی که دلم شکست و از عشق او ناامید شدم.
چون بدارم دامن وصلش ز دست
من در آن سودا از آن دستم نه هی
هوش مصنوعی: وقتی که دامن وصالش را از دست میدهم، در آن حال و هوا، دستم را نمیتوانم نگهدارم و احساس سردرگمی و بیتابی میکنم.
عروة الوثقی است آن گیسوی او
چون توانم گفت بگسستم نه هی
هوش مصنوعی: آن گیسوی او مانند رشته محکم و استواری است که نمیتوانم بگویم آن را گسستهام، چرا که چنین موضوعی غیرممکن است.
عهد «قالوا» بسته ام روز الست
من جز آن «قالوا» و آن لستم نه هی
هوش مصنوعی: در روز الست، زمانی که خداوند از همه ارواح سوال کرد که آیا او را پروردگار خود میدانند، آنها پاسخ مثبت دادند. من تنها به همین قولی که دادند وفادار ماندهام و به غیر از آن تعهد از آنها چیزی نمیطلبم.
دام زلفش هست شست حوت جان
دل به تنگ آید از آن شستم نه هی
هوش مصنوعی: دام زلف معشوق مانند تلهای است که دل را گرفتار میکند. جان و دل از این وضعیت به تنگ آمدهام و از چنگال آن نمیتوانم رهایی یابم.
چون قدش را سرو گفتم یا بلند
در ره همت چنین پستم نه هی
هوش مصنوعی: گفتم قدش مانند سرو است و بسیار بلند، اما در مسیر پیشرفت و آرمانهایم، خود را همچنان کوتاه و پایین مییابم.
تا نسیمی حق نشد سر تا قدم
یک زمان از پای ننشستم نه هی
هوش مصنوعی: تا زمانی که نسیمی به من نوزید، لحظهای از پا ننشستم و هیچ خستگی احساس نکردم.