برگردان به زبان ساده
به آب اندر افکند کشتی برفت
به سوی کهیلا بسیچید تفت
هوش مصنوعی: کشتی به دریا انداخته شد و به سوی کهیلا حرکت کرد. در این مسیر، به راه افتاد و سخت تلاش کرد.
کهیلا جزیری به سان بهشت
تو گفتی که رضوان در او لاله کشت
هوش مصنوعی: جزیری زیبا و بهشتی مانند بهشت که تو گفتی در آن گلهای لالهای کاشته شده است.
زبس دلگشای و ز بس خرمی
شدی زنده زو مرده آدمی
هوش مصنوعی: تو به اندازهای دلپذیری و به خاطر شادیهایی که به ارمغان میآوری، حتی انسان مرده هم به زندگی برمیگردد.
همانا که فرسنگ بودش دویست
که گفتی برو در زمین جای نیست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مسافتی برابر با دویست فرسنگ وجود دارد و تو میگویی که در این زمین جایی برای رفتن نیست.
زبس لشکر سرو و ایوان و باغ
پر از سنبل و لاله هامون و باغ
هوش مصنوعی: بسیار است لشکر درختان سرو و کاخها و باغها که پر از گلهای سنبل و لاله است، مانند هامون و باغ.
فراوان درو گلستان و سرای
به پاکی به سان بهشت خدای
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و طراوت بسیار در باغ و خانه اشاره شده است، جایی که پاکی و صفا به اندازه بهشت خداوند مشهود است.
بسی مردم و هر چه هست اندروی
جهانی به خوبی پر از رنگ و بوی
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم و هر آنچه که در دنیا وجود دارد، زندگیای خوب و مملو از زیبایی و حس خوشبو را تجربه میکنند.
درو شهریاری پر از نام و داد
جوانی خردمند و فرخ نژاد
هوش مصنوعی: در این شهر، جوانی باهوش و خوشنژاد به مقام رهبری و عدالت رسیده است.
چوآگه شد از لشکر سرفراز
وزآن پهلوان زاده رزمساز
هوش مصنوعی: وقتی که فرماندهای از سپاه پیروز پیدا شد و او که فرزند پهلوان و رزمآور بود، به میدان آمد.
بزرگان لشکر همه گرد کرد
پذیره شدن را بیاراست مرد
هوش مصنوعی: رؤسای سپاه همه جمع شدند تا مراسم استقبال را باشکوه برگزار کنند و مردی را که وارد میشود، به خوبی آماده کنند.
ز پیلان جنگی ابا بوق و کوس
که از گردشان شد سپهر آبنوس
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف نبردی میپردازد که در آن فیلهای جنگی با صدای بوق و طبل به میدان آمدهاند. از گرد و غبار و تشنجی که ایجاد کردهاند، آسمان رنگی تیره و شبیه به چوب آبنوس به خود میگیرد. به عبارت دیگر، این تصویر نشاندهندهی عظمت و هیبت جنگ و تأثیر آن بر محیط اطراف است.
تبیره زدند و دمیدند نای
پذیره شدند و کشیدند های
هوش مصنوعی: زنگی به صدا درآمد و نغمهای خوش آغاز شد. مردم به استقبال آمدند و به جشن و شادی پرداختند.
بیامد دمان تا به دریا کنار
ز دریا برآمد گو نامدار
هوش مصنوعی: زمانی فرارسید که به کنار دریا آمد. از دریا برآمد و نامی شناخته شده به دوش داشت.
چو با شهریار اندر آمد به تنگ
فرود آمد از اسب شه بی درنگ
هوش مصنوعی: زمانی که به پادشاه نزدیک شد و در وضعیتی دشوار قرار گرفت، پادشاه بیمعطلی از اسب پیاده شد.
همیدون سپهبد گو پرهنر
فرود آمد و یکدگر را به بر
هوش مصنوعی: سپهبد همیدون به همراه مهارتهایش فرود آمد و بر یکدیگر احترام گذاشتند.
گرفتند و پرسید ازو شهریار
ز رنج ره دور و از کارزار
هوش مصنوعی: شاه از او خواست تا دربارهی رنج سفر طولانی و جنگ و نبرد بگوید.
وز آنجا ببردش به ایوان خویش
دو ماهش همی داشت مهمان خویش
هوش مصنوعی: و از آنجا او را به کاخ خود برد و دو ماهش را مهمان خود قرار داد.
شب و روز نخجیر و میدان و گوی
ابا مه رخان و می مشک بوی
هوش مصنوعی: در این شعر به زندگی پرجنب و جوش و فعالیتهای شبانهروزی اشاره شده است. تصویر شکار و میدان بازی، به همراه زیباییها و لذتهای زندگی، نظیر عطر مشکی و زیبایی معشوق، به خوبی حس و حال شادابی و هیجان را منتقل میکند. شاعر به لحظات شیرین و اجتماعی زندگی نیز اشاره میکند که در کنار زیباییهای طبیعی و انسانی به آن پرداخته شده است.
بتان پری پیکر و خوب چهر
کزیشان دل مه بدی پر ز مهر
هوش مصنوعی: مجسمههای زیبا و دلربا که چهرههای دلنشین دارند، قلب ماه را از عشق پر کردهاند.
همه روزه پر باده ساغر به دست
گهی بود هشیار و گه نیم مست
هوش مصنوعی: هر روز با جام پر از شراب در دستم، گاهی به دقیق و آگاه هستم و گاهی نیز کمی مست و بیهوش.
شه نیک دل خسرو آن زمین
کهیلا که بد چون بهشت برین
هوش مصنوعی: پادشاه مهربان در سرزمین کیلا زندگی میکند که آنجا مانند بهشت فرخنده است.
زبهر پرستش کمر بر میان
شب و روز در پیش ایرانیان
هوش مصنوعی: برای پرستش و عبادت، خود را آماده کرده و در برابر ایرانیان در تمام روز و شب تلاش میکنند.
زبس خوب کاری و از مردمی
ز نیکوسگالی و از خرمی
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش خوبیها و صفات نیک انسانها اشاره دارد. میتوان گفت که انسانها به خاطر اعمال خوب و نیکوگرایی خود، مورد توجه و ستایش قرار میگیرند و این ویژگیها باعث شادی و خرمی در زندگی آنها میشود.
کزو دید گردنکش شیردل
زمان تا زمان گشت از وی خجل
هوش مصنوعی: آن کسی که از او دیدم، مردی است با دلی شجاع و نیرومند. وقتی در طول زمان با او مواجه شدم، متوجه شدم که او مرا به خجالت انداخت.
فرامرز او را فراوان ستود
که آباد بادا مرین تار و پود
هوش مصنوعی: فرامرز بسیار از او تعریف کرد و آرزو کرد که این رشته و بنیاد دوستی همیشه پایدار بماند.