برگردان به زبان ساده
از آن پس جزیری به پیش آمدش
که فرسنگ از صد به پیش آمدش
هوش مصنوعی: پس از آن، جزیرهای به او نمایان شد که صد فرسنگ از او فاصله داشت.
فراسنگ میخواندندش به نام
درو خسروی بود با رای وکام
هوش مصنوعی: او را به نامی دور و دراز میخواندند، همانطور که یک پادشاه را با اندیشه و تدبیر مورد ستایش قرار میدهند.
ابا پیل و با کوس و گنج و سپاه
همش نام شاهی همش تاج و گاه
هوش مصنوعی: با وجود فیل و طبل و گنج و ارتش، همه چیز درباره شاه و تاج و عظمت اوست.
چو آگه شد از لشکر پهلوان
که آمد بدان مرز روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی او از آمدن لشکر قهرمان به آن سرزمین آگاه شد که دارای نور و روشنی بود، متوجه شد.
سپاهی برآراست آن نامدار
همه گرد و شایسته کارزار
هوش مصنوعی: یک نیروی جنگی از آن جنگجوی مشهور گرد هم آمده، همه آماده برای نبرد و کارزار هستند.
بیاورد نزدیک دریا کنار
بدان تا برآرد ز دشمن دمار
هوش مصنوعی: بیایید نزدیک دریا، تا جایی که دشمن نتواند به ما نزدیک شود و از او خلاص شویم.
گوانی به تن همچو کوه سیاه
همه جنگجوی و همه کینه خواه
هوش مصنوعی: وجود تو همچون کوه سیاهی است که پر از قدرت و اراده است، و تو همیشه آماده نبرد و انتقام هستی.
ز دندان ماهی و پیل استخوان
به دست اندرون تیغ و گرز گران
هوش مصنوعی: از دندانهای ماهی و فیل، استخوانی به دست آمده که درون آن تیغ و گرز سنگین نهفته است.
گروهی فلاخن گرفته به دست
که از زخم ایشان شدی کوه پست
هوش مصنوعی: گروهی با فلاخن به دست آمدهاند و به خاطر زخمهایی که به دیگران میزنند، کوهی به زمین میافتد و ضعیف میشود.
به بالا چو کوه و به تن همچو باد
ز دیو است گفتی مگرشان نژاد
هوش مصنوعی: شخصی مانند کوه است که استحکام و قدرت دارد و در عین حال، به واسطهی ویژگیهایش، به سرعت و انعطافپذیری باد نیز شباهت دارد. به همین دلیل، به او نسبتهایی داده میشود که نشاندهندهی خصلتهای نیکو و قویاش است.
به تن سهمگین زورمندان بدند
به جنگ اندرون پیل دندان بدند
هوش مصنوعی: زورمندان در جنگ، نیروی سنگین خود را به کار گرفتند و دشمنان را با قدرت و تندی به مبارزه دعوت کردند.
به تک در ربودندی از پشت اسب
پیاده به کردار آذرگشسب
هوش مصنوعی: او از روی اسب به سمت جلو پرتاب شد و به طرز دلکش و شجاعانهای مانند آذرگشسب (شیرین و قهرمانانه) به زمین آمد.
چو در دستشان اوفتادی کسی
از آن پس زمانشان نماندی بسی
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به دست تو بیفتد، از آن پس زمان زیادی برای او نخواهی داشت.
به دندان بکندند آن را چو چرم
بخوردندی اندر زمان گرم گرم
هوش مصنوعی: آنها چرم را در زمانهای گرم به دندان میگزیدند و آن را میکندند.
فرامرز رستم چو آمد ز آب
بر آن جنگ و کینه گرفته شتاب
هوش مصنوعی: فرامرز، فرزند رستم، وقتی از آب بیرون آمد، با سرعت به سمت جنگ و کینههایی که وجود داشت، رفت.
ز کشتی برآمد سراسر سپاه
بر آمد به خورشید گرد سپاه
هوش مصنوعی: سواران لشکر از کشتی بیرون آمدند و در اطراف خورشید به صف ایستادند.
برآراستند از پی نام و ننگ
گرفتند کوپال و خنجر به چنگ
هوش مصنوعی: برای دستیابی به شهرت و افتخار، خود را آماده کردند و شمشیر و خنجر به دست گرفتند.
بغرید کوس و بنالید نای
سپهبد برانگیخت لشکر ز جای
هوش مصنوعی: صدای طبل در فضا طنینانداز شد و نای فرمانده شروع به ناله و سوگواری کرد، به طوری که لشکر از جا برخاست و آماده حرکت شد.
بر آن نره دیوان ببارید تیغ
چو باران نوروز از تیره میغ
هوش مصنوعی: سلاح و قدرتی را بر دشمن فرود آورید، همانطور که در روز نوروز باران بر زمین میبارد و تیرهگی را از میان میبرد.
سپاه جزیره برآورد جوش
به مغز سپهر اندر آمد خروش
هوش مصنوعی: ارتش جزیره با شور و شوقی به آسمان حملهور شد و سر و صدا بهپا کرد.
ز سنگ فلاخن به ایرانیان
ز دندان ماهی و از استخوان
هوش مصنوعی: این جمله به این مفهوم اشاره دارد که ایرانیان از سختیها و چالشها برمیخیزند و با تواناییهای خود میتوانند از مشکلات عبور کنند. به نوعی، این جمله تأکید دارد بر قدرت و استقامت ایرانیان در مواجهه با دشواریها، مشابه چگونگی ساخت سلاح یا ابزار از مواد ابتدایی مثل سنگ و استخوان.
زمین تنگ شد آسمان تیره گشت
سر سرفرازان از آن خیره گشت
هوش مصنوعی: زمین بر ما تنگ شده و آسمان تاریک شده است، سرهای بلند و بزرگ از این وضعیت حیرتزده و نگران هستند.
فلاخن ببارید همچون تگرگ
به ایرانیان سنگ و باران مرگ
هوش مصنوعی: با شدت و بیرحمی به ایرانیان حمله کنید، مانند بارش تگرگ که سنگ و مرگ به همراه دارد.
چو سنگ از هوا آمدی بر سپر
شدی همچو ناوک ز اسپر گذر
هوش مصنوعی: تو همچون سنگی که از آسمان به زمین میافتد، بر سپر قرار گرفتی و مانند نیزهای که از سپر عبور میکند، از آن گذشتی.
سپردار از آسیب سنگ سیاه
به چرخ آمدی اندر آوردگاه
هوش مصنوعی: تو از خطر سنگ سیاه دوری کردی و به میدان نبرد آمدی.
بخستند از ایرانیان بی شمار
به سنگ فلاخن در آن کارزار
هوش مصنوعی: ایرانیان بسیاری در آن میدان نبرد با سنگ فلاخن به جنگ پرداختند.
به سختی رسید آن سپاه بزرگ
از آن نره دیوان گرد سترگ
هوش مصنوعی: سپاه بزرگ با زحمت و تلاش زیاد به مقصدی رسید که تحت فرمان نره دیوانی بزرگ و نیرومند قرار داشت.
سپهبد چو آن دید برداشت گرز
برانگیخت آن تند بالای برز
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده آن را دید، با خشم نیزهاش را به دست گرفت و آمادهی نبرد شد.
به ایشان همی کوفت گرز گران
چو خایسک و سندان آهنگران
هوش مصنوعی: او به آنها ضربه میزند با چکش سنگین، مانند چکش و سندانی که آهنگر به کار میبرد.
فراوان از آن دیو چهران بکشت
به گرز گران و به زخم درشت
هوش مصنوعی: او به وسیلهٔ گرزی سنگین و زخمهای عمیق، بسیاری از آن دیو چهرهها را از پا درآورد.
یکی نره دیوی بیامد برش
تو گفتی که بر چرخ ساید سرش
هوش مصنوعی: یک موجود عجیب و بزرگ به او نزدیک شد و تو گویی که گفتهای که سرش به آسمان میرسد.
ازین هولناکی روان خواره ای
دژآگاه دیوی و پتیاره ای
هوش مصنوعی: از این تجربه وحشتناک میفهمی که درونت پر از درد و قهر است و چقدر حال و روزت شبیه دیوانگی و پستی است.
یکی استخوانی به دست اندرون
که بودی درازیش چل رش فزون
هوش مصنوعی: در درون کسی استخوانی وجود دارد که طول آن از سی روز بیشتر است.
برآویخت با پهلوان جهان
بینداخت بر پهلوان استخوان
هوش مصنوعی: پهلوانی با قدرت و شجاعت خود، به جنگ با حریف خود رفت و او را به زمین انداخت.
سپر بر سر آورد گرد دلیر
فرو برد چنگال چون نره شیر
هوش مصنوعی: مرد شجاع با احساس غرور و اعتماد به نفس، از خود دفاع میکند و به شدتی حمله میکند که همانند شیر نر خطرناک و قوی است.
گرفتش کمر بند و از زین بکند
برآوردش از جا چو کوه بلند
هوش مصنوعی: کمر بند را گرفت و او را از زین بلند کرد، به طوری که همچون کوهی از جای خود حرکت نکرد.
بزد بر زمینش چو یک لخت کوه
ز دو رویه بر وی نظاره گروه
هوش مصنوعی: به زمینش ضربهای زد که مانند کوهی بزرگ بود، و گروهی از دو طرف به او نگاه کردند.
بفرمود کز تن بریدن سرش
فکندند بر نامور لشکرش
هوش مصنوعی: او دستور داد که سرش را از بدنش جدا کرده و بر روی سینهی لشکرش بیفکنند.
دگر نیزه بگرفت مانند باد
در آن بدمنش نره دیوان فتاد
هوش مصنوعی: به این معناست که شخصی دیگر نیزه را همانند باد به دست گرفت و در آن لحظه، حیوان وحشی و بدذات به زمین افتاد.
نگه کرد تا جای خسرو کجاست
به پیش سپه دیدش از دست راست
هوش مصنوعی: نگاهی به محل قرار گرفتن خسرو انداخت و در جلوی سپاه او را از سمت راست مشاهده کرد.
بتازید تا پیش خسرو رسید
جهان شد به گرد اندرون ناپدید
هوش مصنوعی: بشتابید تا به نزد پادشاه برسید، زیرا جهان در گرد و غبار او ناپدید شده است.
بزد نیزه ای بر کمرگاه اوی
ز زین بر گرفتش به کردار گوی
هوش مصنوعی: او نیزهای به کمرگاه او زد و از زین مانند یک گوی او را برداشت.
بیامد دمان نزد ایران سپاه
بیفکند آن شاه و کردش تباه
هوش مصنوعی: سپاهی به ایران آمد و آن شاه را از پا درآورد و او را نابود کرد.
چو افکنده شد خسرو بی همال
رمه بی شبان گشت و شد پایمال
هوش مصنوعی: وقتی که خسرو بدون همدم و همراهش رها شد، گلهاش بدون چوپان مانده و پایمال و آسیبدیده شد.
به تاراج داد آن بر و بوم و رست
پدر بر پسر بر همی راه جست
هوش مصنوعی: پدر تلاش میکند تا ارث و میراث خود را به فرزند منتقل کند، اما این تلاش به نابودی و تباهی میانجامد.
بسی بدره و برده تخت عاج
ز کرسی زرین و زرینه تاج
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزهای ارزشمند و زیبا مانند پردههای گرانبها و تختهای ساخته شده از عاج و تاجهای زرین از جایگاه و مقام واقعی خود جابجا شدهاند.
به دست آمد ایرانیان را ز شهر
از آن رزم هرکس بسی یافت بهر
هوش مصنوعی: ایرانیان از آن جنگ در شهر، به دست آوردند و هر کس به قدر توانایی و سهم خود، نصیبی یافت.
زن و کودکان زینهاری شدند
به نزد سپهبد به زاری شدند
هوش مصنوعی: زنان و کودکان با ترس و وحشت به نزد فرمانده رفتند و با ناراحتی و زاری او را دعوت کردند.
فرامرز یکسر ببخشیدشان
ز راه محبت نوازید شان
هوش مصنوعی: فرامرز تمام مشکلات و دلخوریها را نادیده گرفت و به خاطر محبت، با آنها مهربانانه رفتار کرد.
دو ماهی در آنجا به شادی بماند
ز ماه سیم لشکری بر نشاند
هوش مصنوعی: دو ماهی در آن مکان با خوشحالی زندگی کردند و از میان ماه نقرهای، سربازانی را به صف کردند.
یکی را بر آن شهر سالار کرد
ز کشتی و دریا برآورد گرد
هوش مصنوعی: یک نفر را به عنوان فرمانده آن شهر انتخاب کردند و او از دریا و کشتی به زمین آمد.