برگردان به زبان ساده
چنان بود آیین آن شهریار
که نوروز و در موسوم نوبهار
هوش مصنوعی: آن پادشاه به قدری بزرگوار بود که نوروز و بهار برایش ارزش و احترام خاصی داشتند.
پر از سبزه و لاله گشتی جهان
زباد بهاری شدی نوجوان
هوش مصنوعی: جهان به دلیل وزش باد بهاری، پر از سبزه و گل لاله شده و جوان و شاداب گردیده است.
بزرگان لشکر چه مرد و چه زن
به هامون شدندی همه انجمن
هوش مصنوعی: سرکردگان و فرماندهان لشکر، چه مرد و چه زن، به نواحی هامون گرد هم آمدهاند و اجتماع کردهاند.
میان گل و سنبل و لاله زار
بدین سان گذشتی به ایشان بهار
هوش مصنوعی: در میان گلها و سنبلها و لالهها، به این شکل از کنار آنها گذشتی که بهار را برایشان به ارمغان آوردی.
یکی دختری داشت آن شهریار
به خوبی به سان بت قندهار
هوش مصنوعی: سلطان دختری داشت که به زیبایی مانند بت قندهار بود.
به بالا چو سرو و به رخسار ماه
زبالاش مشکین کمند سیاه
هوش مصنوعی: به بلندی مانند سرو و با چهرهای زیبا مثل ماه، با موی سیاه و مشکینش بهگونهای جذاب و دلربا است.
مسلسل فروبسته همچون زره
زمشک و زعنبر گره تا گره
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک زره یا پوشش محکم و زیبایی میپردازد که به مانند زرهای است که از عطرهای خوشبو مانند مشک و زعفران ساخته شده و به هم گره خورده است. این توصیف به اهمیت و زیبایی ارتباطات و پیوندها در زندگی اشاره دارد.
دو چشمانش چون نرگس نیم مست
زغمزه دل جادوان کرد پست
هوش مصنوعی: چشمان او مانند نرگس و نیمه مست است و با نگاه دلربایش، دل ها را دچار سستی و خفت میکند.
زلعلش دو عقد گهر در نهفت
شده طاق ابروش با ماه جفت
هوش مصنوعی: زالش دارای دو رشته جواهر است که در زیر قوس ابرویش پنهان شده و با ماه همنوا است.
سرشتش ز بس نیکویی از خرد
تو گفتی که جان را همی پرورد
هوش مصنوعی: این فرد به قدری نیکوست که گویا از دل و خرد تو شکل گرفته و جانش را با محبت و خوبی پرورش دادهای.
بدان نیکویی دختر پرهنر
به دانش بیاراسته سر به سر
هوش مصنوعی: بدان که دختر بااستعداد و هنرمند، به خوبی دانش و آگاهی را در وجود خود پرورش داده است.
خردمند و با ناز و با زیب وشرم
زبان چرب کرده و شیرین و آوای نرم
هوش مصنوعی: انسانی با عقل و درک بالا، با زیبایی و ناز و شرم خاصی که دارد، با زبانی شیرین و ملایم سخن میگوید.
به دل مهربان بود بر وی پدر
که فرزند جز او نبودش دگر
هوش مصنوعی: پدر دلش به فرزندش مهربان بود، چون هیچ کس دیگری جز او در زندگیاش نبود.
به آیین سوی جشنگه رفته بود
میان گل و یاسمن خفته بود
هوش مصنوعی: در مراسم جشن، گلی به خواب رفته بود و در میان گلها و یاسمنها آرام گرفته بود.
یکی دیو بود اندر آن مرز و بوم
که در جنگ او خاره گشتی چو موم
هوش مصنوعی: در سرزمین آن دیو، موجودی شرور و خطرناک وجود داشت که در میدان نبرد، دشمنان را به سادگی تسلیم میکرد و همچون موم، آنها را نرم و بیحس میساخت.
از این دیو چهری به بالا چو ساج
دو دندان به ماننده دار و عاج
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی میپردازد که چهرهاش زیبا و دلانگیز است. از ویژگیهای چهرهاش میتوان به داشتن دندانهایی شبیه به عاج و زیبا اشاره کرد. به طور کلی، این توصیف نشاندهنده جذابیت و زیبایی ظاهری اوست.
دو دیده به مانند دو چشمه خون
دو بینی چو دو کشتی سرنگون
هوش مصنوعی: دو چشم مانند دو چشمهای هستند که خون میزنند و دو بینی مانند دو کشتی هستند که در حال غرق شدنند.
دهانش چو غاری بد از سنگ پر
درآویخته لب چو لنج شتر
هوش مصنوعی: دهانش شبیه غاری است که از سنگ ساخته شده و لبهایش به اندازه لنج شتر بزرگ و سنگین هستند.
به چنگال ماننده نره گرگ
سرانگشت چون شاخ داری بزرگ
هوش مصنوعی: به دستانت مانند چنگال یک گرگ نر، قدرت و توانایی بسیار زیادی بخشیده شده است. شما مانند شاخی بزرگ، استواری و استقامت داری.
زانگشت او ناخنان دراز
برسته فزون تر ز نیش گراز
هوش مصنوعی: زخمهای عمیق او به اندازه نیش یک گراز دردناک است و نشان میدهد که او توانایی تحمل بیشتری دارد.
از آن زشت پتیاره تیره روی
جزیره همه ساله در گفتگوی
هوش مصنوعی: در جزیره، هر ساله دربارهٔ آن فرد زشت و بدجنس بحث و گفتگو میشود.
به هر روز در گرد آن شهر و دشت
کسی را که بودی برو ره گذشت
هوش مصنوعی: هر روز در آن شهر و دشت، کسی را که در گذشته به خاطرش رفت و آمد داشتی، به یاد میآورم.
گرفتی و خوردی هم آن جایگاه
بدین سان همی رستی از سال و ماه
هوش مصنوعی: تو مقامی را بهدست آوردی و از آن سود بردی، بهگونهای که به مرور زمان از قید و بندهای سال و ماه آزاد میشوی.
در آن روز آن دیو ناسازگار
همی گشت در دشت بهر شکار
هوش مصنوعی: در آن روز، آن موجود شرور و ناهماهنگ در دشت به دنبال شکار میگشت.
گذر شد مر او را در آن جشنگاه
کجا خفته بود اندر آن دخت شاه
هوش مصنوعی: او در جشنگاهی گذر کرد، جایی که دختر شاه در آن خوابیده بود.
پری چهره را همچنان خفته دید
دوان گشت نزدیکی او رسید
هوش مصنوعی: او به دیدن دختری زیبا که همچنان خوابیده بود، شتابان به سمت او رفت.
مرآن خوب رخ را به بر در گرفت
ز ره بازگشت و ره از سر گرفت
هوش مصنوعی: او به زیبایی چهرهاش که در آغوشش گرفته بود، دوباره به راه برگشت و مسیر را از سر گرفت.
کنیزان گلرخ فرستندگان
همه خوب رخ دل ربایندگان
هوش مصنوعی: غلامان زیبای دلربا، همه فرستادگان و نشانههای خوشچهرهاند.
بگفتند با شاه یکسر سخن
که آن دیو وارون چه افکند بن
هوش مصنوعی: گفتند که با شاه تمام صحبت را مطرح کردند تا بفهمند آن دیو وارونه چه ساخته است.
چو پیل دژآگاه مست و دژم
بیامد همی سوخت گیتی به دم
هوش مصنوعی: زمانی که فیل بزرگ و آگاه از خطر، در حال مستی و خشم به میدان آمد، دنیا به نفس او دستخوش تغییر و نابودی شد.
ز ناگه پری چهره را در ربود
ببرد و ز دل ها برآورد دود
هوش مصنوعی: ناگهان، موجودی زیبا و دلربا را دیدم که قلبها را به شدت تحتتاثیر قرار داد و احساسات را مانند دودی از دلها برآورد.
چو بشنید شاه این سخن شد غمین
ز سر تاج برداشت زد بر زمین
هوش مصنوعی: وقتی شاه این حرف را شنید، ناراحت شد و تاجش را از سر برداشت و به زمین انداخت.
خروشی برآمد ز ایوان شاه
جهان گشت برنیکخواهان سیاه
هوش مصنوعی: صدایی از کاخ شاه بلند شد و بر خوبان و نیکوکاران سایه افکند.
غلام و کنیزان خورشید روی
برفتند با مویه و های هوی
هوش مصنوعی: غلامان و کنیزان که زیبایی چهرهی خورشید را داشتند، با ناله و فریاد، از کنار ما دور شدند.