برگردان به زبان ساده
دل بری از دلبران در دلبری
دلبرا جان میدهم تا دل بری
هوش مصنوعی: اگر دل از محبوبان بکنم، در دلبری تو، ای محبوبترین، جانم را فدای تو میکنم تا بتوانم از دل ببری.
هر کرا روشن شود چشم از رخت
گردد از جان فارغ و از دل بری
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی تو نگاه کند، از دغدغههای جان و دل خود رهایی مییابد.
قیمت نار خلیل عارضت
بشکند قدر بتان آذری
هوش مصنوعی: قیمت و ارزش شاخ و برگ زیبایی صورتت، از ارزش بتهای آذری هم بیشتر است.
با صد آزادی چو نی در بست سرو
پیش بالایت میان چاکری
هوش مصنوعی: با آزادی کامل مانند نی در حال نواختن، در مقابل تو ای بزرگوار، خود را در خدمتگذاری قرار دادهام.
آدمی را چون ملک دیوانه کرد
حوریای جانا ندانم یا پری
هوش مصنوعی: انسان را مانند فرشتهای دیوانه کرده است، حوریای که نمیدانم جانم را گرفته یا پری است.
هر چه میگویم ز نیکوئی ترا
نیک میبینم از آن نیکوتری
هوش مصنوعی: من هر چه از خوبیهای تو میگویم، به خاطر این است که تو را نیکوترین میبینم.
گوی با لعلت خدا را یک نفس
تا نماید معجز پیغمبری
هوش مصنوعی: سخن از زیبایی تو به قدری دلنشین است که میتواند نشاندهنده معجزات پیامبران باشد.
گر لبت بایع شود بوسی به جان
مه به جان از مهر گردد مشتری
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو به بوسههای شباهت پیدا کند، به خاطر عشق مه، جانم فدای تو میشود و از این عشق، به مشتری شباهت مییابد.
با لب چون شکرت بادام چشم
شکر دارد از شراب شکری
هوش مصنوعی: لبانش نرم و شیرین مانند شکر هستند و چشمانش زیبایی خاصی دارند که به زیبایی شراب میماند.
روز روزه لعلت از جام دلم
باده خورده خون ناحق بر سری
هوش مصنوعی: روزی که من در دل نوشیدنی از لعل تو را در خود دارم، از ظلم و ناحقی که بر سرم رفته، خون میریزد.
قبةالاسلام تبریز است هان
کفر یک سو نه چو زلف عنبری
هوش مصنوعی: تبریز مرکز ایمان و اسلام است؛ کفر و بیباوری در یک سو قرار دارند، نه همچون زلفهای خوشبو و زیبا.
روی تو بگرفت از خط غبار
خردهها بر آفتاب خاوری
هوش مصنوعی: چهره تو با غبار آسیبدیدهای پوشیده شده که مانع از تابش نور آفتاب میشود.
نیست در دور قمر آئین مهر
پیش داور میبرم این داوری
هوش مصنوعی: در هیچ زمانی قمر، نشانه محبت نیست. من این قضاوت را به پیشگاه داور میبرم.
…………..افتاده ………………..
نیست در دوران عدلش کافری
هوش مصنوعی: در زمان عدالت او، کسی وجود ندارد که به کفر گرایش داشته باشد.
…………..افتاده ………………..
آن جهان جود و کان مهتری
هوش مصنوعی: در جهان دیگر، بخشندگی و عظمت فراوانی وجود دارد.
والی ملک ولایت کز ولا
بر سریر اولیاء دارد سری
هوش مصنوعی: والی ملک ولایت کسی است که از عشق ورزیدن به اولیا و اهل معرفت، بر تخت حکمرانی نشسته است.
آنکه زیر سدهٔ والای او
حلقه شد بالای چرخ چنبری
هوش مصنوعی: آن کسی که زیر سلطنت و عظمت او قرار دارد، بر تمامی جهان و چرخ زمان تسلط و چیرگی دارد.
آن سلیمانی که در اجرای حکم
عار دارد دستش از انگشتری
هوش مصنوعی: آن سلیمانی که از اجرای حکم و فرمان خود شرم دارد، انگشتری را که نشانه قدرتش است، از دستش درآورده است.
شرفهٔ ایوان قدرش از شرف
میکند اشراف قصر قیصری
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ارزش و مقام یک ایوان ساده به اندازهای است که اشراف و بزرگان قصر قیصر هم نمیتوانند به آن دست یابند. به عبارت دیگر، گاهی چیزهای ساده و کوچک ممکن است ارزش بیشتری از مقامهای بلند مرتبه داشته باشند.
بهر پاس خاطر او هر شبی
مه یزک دار است و انجم لشکری
هوش مصنوعی: برای حفظ خاطر او، هر شب ماه به زیبایی در آسمان میدرخشد و ستارهها به مانند لشکری در اطراف او هستند.
میبرد گردون ز قهر و لطف او
مایهٔ بدبختی و نیک اختری
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر انسانها تحت تأثیر قهر و محبت اوست؛ برخی از این تأثیرات منجر به بدبختی و برخی دیگر به خوشبختی آنها میشود.
زیر دامان جلال او بود
منصب گردون گردان مجمری
هوش مصنوعی: زیر سایهی عظمت و شکوه او، مقام و رتبهی آسمانها مانند تشت و مجمعی از گردانان خواهد بود.
برق اگر بی امر او گرمی کند
ابر اگر بی لطف او جوید تری
هوش مصنوعی: اگر برق بدون اجازهی او درخشش داشته باشد و ابر بدون آغوش محبت او طلب باران کند، هیچکدام نتیجهای نخواهند داشت.
قهر او با برق گوید زهرخند
لطف او با ابر گوید خون گری
هوش مصنوعی: خشم او مانند برق است که نشان از نیش زهرش دارد، اما لطف او مانند ابر است که از اشک خون گریه میکند.
سرنگون شد خامه در آب سیاه
زانکه مدحش مینویسد سرسری
هوش مصنوعی: قلم در آب تاریکی افتاد زیرا که بیدقتی در وصف او نوشته میشود.
ای که از نور هدایت چون نجوم
در ره دین رهبران را رهبری
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند ستارهها با نور هدایت، رهبران را در مسیر دین هدایت میکنی.
قدرتِ قدرت ندارد آسمان
میرود بی پا و سر از مضطری
هوش مصنوعی: آسمان بهتنهایی و بدون نیاز به پا و سر، با قدرت عظیم خود در حال حرکت است و این نشاندهندهی نیازی به هیچچیز دیگری ندارد.
بحر دستت در سخا گوهر فشاند
خاک بر سر کرد کان از بی زری
هوش مصنوعی: دست تو همچون دریا در generosity (سخاوت) دلهای گرانبها میریزد، اما کسانی که از فقر بیزارند، بر خود مینالند.
از صدا نالید کان سنگدل
وزحیا شد آب بحر گوهری
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که دارم، صدای نالهام بلند شده است، و آب دریا به خاطر این غم، تبدیل به گوهری ارزشمند شده است.
وقت آن آمد که کان را دل دهی
وزخجالت بحر را بیرون بری
هوش مصنوعی: زمان آن رسیده که عشق را بپذیری و از شرم و خجالت رهایی یابی.
بر کف پر باد این احسان کنی
بر دل پر خون آن رحم آوری
هوش مصنوعی: با رعایت حال دیگران و کمک به آنها، میتوانی از درد و رنج آنها بکاهی.
سرو را بادا همایون و سعید
روزه و روزت که عید اکبری
هوش مصنوعی: سرو مانند عید بزرگ و خوشایند به همراه بادهای خوشبختی و فرخنده برای تو باشد.
چون هلال عید در ماه صیام
گشتهام زرد و نزار از لاغری
هوش مصنوعی: من به مانند هلال ماه در روزهای عید، در روزهای روزهداری زرد و نحیف شدهام.
گفتهام شعری که میگوید خرد
کوکب دُریست یا دُرّ دری
هوش مصنوعی: شعرهایی که دربارهٔ خرد و دانایی صحبت میکنند، همانند ستارهای هستند که مثل یک گوهر ارزشمند میدرخشد.
شعر من سحر است و این سحر حلال
شاعری را داد نام ساحری
هوش مصنوعی: شعر من به مانند جادو است و این جادو به من اجازه داده تا هنر شاعری را به دست آورم و به نوعی من را به ساحر تبدیل کرده است.
قدر شعر من تو میدانی که چون
یافتم بر لفظ و معنی قادری
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که وقتی به مهارت در بیان و مفهوم رسیدم، ارزش اشعاری که سرودهام را درک میکنی.
هر دم از طبع روان انورم
نور مییابد روان انوری
هوش مصنوعی: هر لحظه از روح و شخصیت من، نوری تازه و زنده میتابد و این نور نشانه وجود روحی پاک و روشن در من است.
مینخواهم گفت مدح غیر تو
زانکه کاسد گشت مدحت گستری
هوش مصنوعی: نمیخواهم درباره کسی جز تو سخن بگویم، زیرا ستایش دیگران به خوبی تو نیست و فاقد ارزش است.
نقص تحسین است و تقصیر صله
کین چنین شد ننگ و نام شاعری
هوش مصنوعی: نقص و کمبودی در ستایش وجود دارد و قصوری در ارتباط با دشمنی سبب شده که این وضعیت، باعث ننگ و بدنامی شاعر شود.
از چه شد شعر معزی نامدار
از کمال لطفهای سنجری
هوش مصنوعی: چرا شعر معزی به شهرت رسید و این شهرت به خاطر لطفهای کمال سنجری است؟
ملک محمودی نماند و زنده ماند
نام محمود از ثنای عنصری
هوش مصنوعی: حکومت محمود دیگر وجود ندارد، اما نام او همچنان زنده است و این امر به دلیل ستایشهای عنصری از اوست.
شعر پروردن ز سوی مادح است
زو سوی ممدوح شاعر پروری
هوش مصنوعی: شعر ساختن به خاطر ستایشگر است و همچنین از طرف آنچه مورد ستایش قرار میگیرد، شاعر به وجود میآید.
گر بیابد کیمیای لطف تو
قلب میگردد چو زر جعفری
هوش مصنوعی: اگر رحمت و محبت تو به قلب برسد، آن قلب مانند زر ناب و باارزش میشود.
هر سحر تا نرگس زرین مهر
بشکفد در گلشن نیلوفری
هوش مصنوعی: هر صبح، زمانی که گل نرگس با رنگ طلاییاش شکوفه میزند، در باغی پر از نیلوفر، زیبایی خاصی به وجود میآورد.
گلشن بخت تو سرسبز از ازل
تا ابد بادا که مهر انوری
هوش مصنوعی: به امید اینکه باغ خوشبختی تو همیشه سبز و پررنگ باشد، از آغاز تا انتها، و محبت انوری همیشه در زندگیات جاری باشد.