برگردان به زبان ساده
نماز شام که باران رحمت باری
بشست از دل شب گرد تیره و تاری
هوش مصنوعی: نماز شام به مانند بارانی است که رحمت خداوند، دل شب را از تیرگی و تمام سختیها پاک میکند.
به گوهر شهب آراست طاق مینائی
به حمرهٔ شفق آراست سطح زنگاری
هوش مصنوعی: سقف آسمان به رنگ زیبا و درخشان گوهری مانند شهب آراسته شده و سطح زمین هم به رنگ سرخ شفق زینت یافته است.
نوشت نون هلالی سپهر بوقلمون
کشید عین منعّل به دور پرگاری
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر موجهای اشاره شده که به شکل هلالی از آسمان به نام "سپهر" است و با نون هلالی مقایسه شده. به علاوه، نوعی از بوقلمون به تصویر کشیده شده است که حالتی خاص و شاخص دارد و در حال دور زدن یک پرگار یا وسیلهای شبیه به آن دیده میشود. به طور کلی، این توصیف به یک صحنه خاص و جالب اشاره دارد که در آن عناصر مختلف به طرز هنرمندانهای به یکدیگر مرتبط شدهاند.
نمود روشن و باریک و زرد پیکر ماه
چنانکه دلبر مهوش ز رنج بیماری
هوش مصنوعی: پیکر باریک و زرد رنگ ماه به روشنی نمایان است، گویی دلبر زیبا و دلنشین به خاطر رنج و بیماری دچار ضعف و کمحالی شده است.
گهی معاینه در کسوت هوالظاهر
گهی نهان شده در سترهای ستاری
هوش مصنوعی: گاهی در ظواهر به وضوح دیده میشوی و گاهی در پوششهای پنهان خود را میپوشانی.
هزار دیده گشاده بعینه گردون
نگار خانهٔ چین و بتان فرخاری
هوش مصنوعی: هزار چشم به آسمان دوخته شده تا زیباییهای آن را ببیند، همچون یک خانه پر از زیبایی و مجسمههای دلانگیز.
سپاه روزه چو پیروز شد عزیزش دار
ترا ز عزت بسیار اوست کم خواری
هوش مصنوعی: وقتی که روزهداران به پیروزی میرسند و عزت و احترام پیدا میکنند، بدان که این عزت ناشی از کمخواری آنها نیست، بلکه از علتهای دیگر است.
هلال روزه چو طغرای داور دور است
که در زمانه مثل شد به خوب کرداری
هوش مصنوعی: ماه هلالی که نشانه روزه است، مانند نشان داور دور و دستنیافتنی به نظر میرسد؛ زیرا در این دنیا، مانند آن، نیکوکاری و خوبکامی بسیار کمیاب شده است.
علاء ملت و دین، صدر ملک شمسالدین
که علو یافت از او منصب جهانداری
هوش مصنوعی: شخصی به نام شمسالدین، که مقام و موقعیت بلندی در دین و دولت دارد، برتری و عظمت خود را از او به دست آورده و به عنوان رهبر جهان شناخته میشود.
ز آسمان لقبش آمد و زمین میگفت
مرا تو تاج سری، گوی تا چه سر داری
هوش مصنوعی: از آسمان نامش به زمین رسید و زمین میگفت: تو تاج سر منی، بگو ببینم چه چیزی در سر داری؟
شکوه کنگرهٔ گوشهٔ عمامهٔ او
ربود از سر گردون کلاه جباری
هوش مصنوعی: عظمت و زیبایی کنگرههای عمامهاش، جلال و شکوهی دارد که از تاج قدرت کوهها نیز فراتر است.
علو سده بستان سرای تعظیمش
شکسته عظم سپهر از بلند مقداری
هوش مصنوعی: ارتفاع سده باغی که در آن استراحتگاه اوست، باعث شده که عظمت آسمان نیز تحت تأثیر قرار گیرد و شکسته به نظر برسد.
به کوه صخره اگر حلم او خطاب کند
چو کاه سخره شود سنگ از سبکساری
هوش مصنوعی: اگر صبر و بردباری او به کوه سنگی خطاب شود، آن کوه مانند کاهی نرم و بیاهمیت میشود که از سبکی و سستی به راحتی شکسته میشود.
از آن زمان که زمین راست حزم او حارس
صبا ندزدد از باغ رخت عطاری
هوش مصنوعی: از روزی که زمین به راستا و قرار خود رسید، محافظت از نسیم صبحگاهی را نمیتواند از باغ زیباییات بگیرد.
اگر نه رأی تو کردی حمایت خورشید
به نُه حصار نکردی سپاه سالاری
هوش مصنوعی: اگر حمایت تو نبود، خورشید هم نمیتوانست به گرداگرد خود نُه دژ بسازد و نیروی سالاری را در بر بگیرد.
دو خادمند سیاه و سفید، لیل و نهار،
بر آستان تو بر معرض پرستاری
هوش مصنوعی: دو خادم، یکی سیاه و دیگری سفید، شب و روز، بر درگاه تو آماده خدمت رسانی هستند.
همین قدر که قضا را شدی تو قاضی شرع
قضا نشست ز جف القلم ز بیکاری
هوش مصنوعی: به همین اندازه که تو به عنوان قاضی در کار خود مشغول شدی، قضا و قدر نیز به خاطر بیحوصلگی و تنبلی قلم، در جای خود نشست و منتظر ماند.
به غیر طرهٔ خوبان که دل همیذزدد
به دور عدل تو دزدی نماند و طراری
هوش مصنوعی: جز ابرو و موی زیبارویان، هیچ چیزی نمیتواند دل را به تپش درآورد و از عدالت تو چیزی برای دزدی باقی نمانده است.
دل درست ز راز دست جود تو بشکست
که رنگ چهرهٔ او گشت زرد دیناری
هوش مصنوعی: دل من به خاطر بخششهای تو شکسته شد، چهرهام به خاطر این درد رنگش مانند سکهای زرد شده است.
به پاسبانی ملکست بخت بیدارت
که خواب فتنه چنان شد که مرده پنداری
هوش مصنوعی: بخت تو بیدار است و مراقبت از سرزمین تو را بر عهده دارد. اوضاع و احوال به قدری نامساعد و خطرناک به نظر میرسد که گویی همه چیز خوابیده و مرده است.
ستاره از پی آن روشن است و اوج نشین
که شب به روز همیآورد به بیداری
هوش مصنوعی: ستارهای که دنبال آن روشن است و در اوج آسمان جای دارد، به شب روشنی میبخشد و بیداری را به روز میآورد.
کفایت و خرد و رأی عالم آرایت
سه همرهند به هم در طریقهٔ یاری
هوش مصنوعی: کفایت، دانش و نظر عالم، سه ممرّ هم هستند در راه کمک و یاری رساندن.
عطارد و مه و خورشید در حقوق جوار
ز یک مقام سه یارند بهر بسیاری
هوش مصنوعی: عطارد، ماه و خورشید همگی در یک سطح و با حقوق مشترکی کنار هم قرار دارند و این سه به خاطر کثرت وجودشان، به عنوان دوستان یکدیگر شناخته میشوند.
به بند عیبه دل دوستان همیبندی
به خار نیزه دل دشمنان همیخاری
هوش مصنوعی: دل دوستان را مانند بندی محکم میکنی و در عوض، با تیر دشمنان، دل آنها را جریحهدار میسازی.
ز آب تیغ تو دشمن روانه به آتش رفت
ز شهربند طبیعت به قلعهٔ ناری
هوش مصنوعی: آب تیغ تو باعث شد که دشمنان به آتش بیفتند و از سرزمین عادی به دژ و قلعهای خطرناک بروند.
جهان پناها مدح تو چون گلستانیست
در او چو بلبل ناصر به خوب گفتاری
هوش مصنوعی: دنیا مانند باغی است که در آن به خوبی از تو ستایش میشود، مانند سازی که به زیباییها آواز میخواند.
قرائت سخن من اگر به کوه رسد
صدا به کوه در آید که اقرء القاری
هوش مصنوعی: اگر سخنان من تا کوهها برسد، echo و صدای آن هم به کوه میرسد و بازتاب مییابد.
زنار طرهٔ ریحان خط من چه عجب
اگر نهد به زمین ناف مشک تاتاری
هوش مصنوعی: زنار یا بند طرههای ریحان، نشاندهنده زیبایی و لطافت است. اگر این زیبایی بر زمین بیفتد، به اندازهای تأثیرگذار و دلنشین است که حتی ناف مشک تاتاری، که نماد عطر و خوشبوئی است، تحت تأثیر قرار میگیرد. این تصویر به ما این احساس را منتقل میکند که زیبایی و لطافت واقعی میتواند همه چیز را تحت شعاع قرار دهد.
متم که شاید اگر بخت خویش را گویم
که در زمانه بهر دولتی سزاواری
هوش مصنوعی: شاید اگر به شایستگی خود بپردازم و بگویم که در این زمان برای رسیدن به مقامی لایق هستم، بخت و اقبال به من روی بیاورد.
چه موجب است که چون مدبران و بدبختان
بماندهام ز حضور تو دور و متواری
هوش مصنوعی: چه دلیلی دارد که من مانند رهبران و بینواها از حضور تو دور و پنهان شدهام؟
گهی چو می ز کف عصر میکشم محنت
گهی چو نی ز دم دهر میکنم زاری
هوش مصنوعی: گاهی در حال نوشیدن شراب، رنج و دردی را تحمل میکنم و گاهی از سوی روزگار، به مانند نی، در فراق و اندوه ناله سر میزنم.
غم غریبی و فقرست و عشق و رنجوری
درین سه چار بلا ماندهام به ناچاری
هوش مصنوعی: من در اینجا گرفتار غم و تنهایی، فقر و عشق و درد هستم و در این شرایط دشوار، به ناچار و بیچاره ماندهام.
مرا به رأی تو چشم است و روی آن دارم
که گر ز پای در آیم ز دست نگذاری
هوش مصنوعی: من به نظر تو وابستهام و به چهرهات نگاه میکنم، زیرا اگر از پای بیفتم، تو مرا تنها نخواهی گذاشت.
فتادهام چو در از اوج آسمان به زمین
مبصری تو ز خاکم به لطف برداری
هوش مصنوعی: من از اوج آسمان به زمین سقوط کردهام. ای ناظر، تو با لطف خودم را از خاک بلند کن.
به هیچ پایه عالی سپارشم نکنی
به دست تربیت لطف خویش بسپاری
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی را به کسی نمیسپارم، مگر اینکه او با مهربانی و تربیت خوبش آن را به بهترین شکل پرورش دهد.
محیط مرکز جودی، چه باشد ار باشد
ز جار لطف تو آبی به سوی ما جاری
هوش مصنوعی: محیط مرکز جودی، چه معنی دارد اگر آبی از لطف تو به سمت ما روان باشد.
ز فقر خویش مرا فخر هست و عاری نیست
به شاعری ز شعار هنر نیام عاری
هوش مصنوعی: به خاطر فقر خود احساس خرسندی میکنم و از داشتن هنر شاعری جدا نیستم.
نزار شد تنم از سردی دی و بهمن
که بود بر دلم آزار ابر آزاری
هوش مصنوعی: تنم به خاطر سردی دی و بهمن خسته و نزار شده است، و این سرما بر دلم فشار میآورد و آزارم میدهد.
امید از کرمت جامهای و دستاریست
تفاوتی نکند گر دلم به دست آری
هوش مصنوعی: من از مهربانیات امیدی دارم که به من لباسی و کلاهی میبخشد، و برایم مهم نیست که آیا دل مرا به دست میآوری یا نه.
مرا که سر زدهام بر زمین، کله بر چرخ
غم کلاه چه در میخورد به سرباری
هوش مصنوعی: من که به خاطر مشکلاتم به زمین افتادهام، نمیدانم چطور میتوانم با غم و اندوهی که بر سرم سایه افکنده، کنار بیایم.
همیشه تا که به اعداد وفق بشمارند
محاسبان جهان قسمتی به دشواری
هوش مصنوعی: محاسبان جهان همیشه برای شمارش اعداد با مشکلاتی روبرو هستند و این کار برایشان دشوار است.
حساب عمر شما در زمانه چندان باد
که فاضل آید از هر عدد که بشماری
هوش مصنوعی: عمر شما در این دنیا به قدری زیاد است که هر چند بار که آن را بشمارید، شخصی با دانش و تجربه بیشتر از شما نیز وجود دارد.