برگردان به زبان ساده
دلم را برده سرو جامه زیبی
بهشتی طلعتی آدم فریبی
هوش مصنوعی: دل من را دختری با زیبایی بهشتی و ظاهری دلربا به خود جلب کرده است.
ز سودایش پریشان خوبرویان
خریداران به هر جانب پریشان
هوش مصنوعی: افراد جذاب و زیبا از علاقه و اشتیاق به طرفداران خود، به شدت مست و نگران شدهاند و این وضعیت باعث شده است که همه جا به نوعی آشفته و نگران باشند.
دکانش شمع بقالان عالم
متاعش شیر مرغ و جان آدم
هوش مصنوعی: دکان او مانند شمعی است که به دیگران روشنی میبخشد و کالایش هم به اندازهای باارزش و گرانبهاست که به شیر مرغ و جان آدمیان میارزد.
چه دکان باغ جنت شرمسارم
فلک چون جوز پوچی بر کنارش
هوش مصنوعی: درختان بهشتی و زیباییهای آن مانند یک دکان قشنگ هستند، اما من به دلیل بیمعنایی و خلأ حسی که دارم، از آنها شرمنده و خجالتزدهام. فرشتهها نیز به مانند میوههای بیمزه در کنار این دکان احساس پوچی میکنند.
سبدها بر دکانش جای بر جا
گل روی سبد چشم تماشا
هوش مصنوعی: سبدها در مغازهاش به آرامی قرار گرفتهاند و زیبایی گلها در سبدها، چشمها را به خود جلب کرده است.
دهانش پسته باغ تبسم
زبانش مغز بادام تکلم
هوش مصنوعی: دهانش مانند پستهای خوشمزه و لبخندش زیباست و زبانش مثل مغز بادام شیرین و خوشگفتار است.
چو پسته هر که می بیند دهانش
شود از پوست پوشان در دکانش
هوش مصنوعی: هر کسی که پسته را میبیند، دهانش پر از آب میشود و مثل پوستهای که پسته را پوشانده است، به فکر خوردن آن میافتد.
ز سنجیدش دماغ لعل خونبار
ز رنگش سرخ گشته روی بازار
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و ویژگیهای ظاهری شخص اشاره دارد. دستانش با انگشتان رنگین مانند لعل قرمز و خونین به نظر میرسند و رنگ چهرهاش به خاطر این زیبایی، در بازار به رنگ سرخ درآمده است. به نوعی، این توصیف بر جذابیت و جلوه خاص او تأکید میکند.
ترازو شرمسار چشم مستش
کشیده سنگساری ها ز دستش
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای محبوب، آنقدر غرق در حالت مستی و جذابیت است که حتی ترازوی عدالت هم از زیبایی و تاثیر آن شرمنده شده و قدرتش را از دست داده است.
فلک در پیش دکانش نمودی
فتاده کهنه لنگی کبودی
هوش مصنوعی: آسمان در برابر دکانش، کهنه و فرسودهای را نشان میدهد که به رنگ آبی تیرهای درآمده است.
ترازو چرخ شاهین کهکشانش
مه انور سبدهای دکانش
هوش مصنوعی: ترازوی چرخندهی شاهین در کهکشان، احساس میکند که مه تابناک به سبدهای فروشگاهش اضافه شده است.
کشد میزان گردون خشکسالی
شده خورشید و مه را پله خالی
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که در آسمان، گرما و کمبود آب باعث شده است که خورشید و ماه در مکانهای خود احساس کمبود کنند و تنها به نظاره نشستهاند.
رخ او بسته آئین چارسو را
مزین کرده شهر آرزو را
هوش مصنوعی: چهرهاش از زیبایی، چهارراه را زینت بخشیده و شهر آرزوها را آراسته است.
ز رویش تیم صرافان بهشتی
ز خطش شهر مشک اندوده خشتی
هوش مصنوعی: از چهرهاش، افرادی مشابه به صرافان آسمانی، به رسم و خط او، شهری با بوی خوش عطر مانند مشک ساختهاند.
نهال عیش سبز از آرزویش
گل فردوس برگ نازبویش
هوش مصنوعی: نهال شادی که از آرزوها رشد کرده، مانند گل بهشتی با عطر خوشش است.
لبش پرورده خرمای جنت
ز لعلش کرده شیرینی حلاوت
هوش مصنوعی: لبانش مانند خرمای بهشت شیرینی و حلاوت دارند و رنگ لعل او را بر خود دارند.
ز سرکا برده خویش تندخویی
گریزان از دکانش ترشرویی
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار تند و ناخوشایندش، از مغازهاش فراری شده و از روی بدخلقیش دوری میکند.
ز سودای انارش گرم بازار
شکفته چارسو همچون گل نار
هوش مصنوعی: از شوق و خواست انار، بازار پر رونق و شلوغ شده و به زیبایی گل نار میماند که در چهار سو پخش شده است.
ترنج ماه از سیبش سرافراز
سیه چشمان به انجیرش نظرباز
هوش مصنوعی: میوه ترنج با زیبایی و شکوه خود باعث افتخار سیهچشمهاست که به انجیر آن نگاه میکنند.
ز آلو بالویش گلگون دهنها
برآید از دهن رنگین سمن ها
هوش مصنوعی: گلهایی که از آلو و آلبالو به وجود میآیند، رنگینی و طعم شیرینی دارند و به همین دلیل، لبها را به رنگ و طعمی دلنشین میآورند. این میوهها به خاطر طعم مطبوع و زیباییشان، شادی و سرزندگی را به اطرافیان منتقل میکنند.
ز فکر چار مغز او چو خاطر
پریشان چار بازار عناصر
هوش مصنوعی: از اندیشههای عمیق او، مانند فکرهای آشفته در بازارهای چهارگانه عناصر است.
قد تاک از غم قدش خمیده
سرانگور سودایش بریده
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که در دل دارد، قامتش خمیده شده و زیبایی او مانند خوشهای از انگور که چیده شده، کمرنگ و نابود شده است.
برد هر کس برو دست تهی را
نمی بیند دگر روی بهی را
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی به موفقیت و پیروزی دست پیدا کند، دیگر کمبودها و ناکامیهای دیگران را نمیبیند و تنها به زیباییهای زندگی توجه میکند.
شفق از رنگ سیبش برق جولان
به خون تر لعل در کوه بدخشان
هوش مصنوعی: غروب آفتاب با رنگ نارنجی و قرمزش، شبیه رنگ سیب است و این زیبایی آنقدر جذاب است که همچون لالههای سرخ در کوههای بدخشان میدرخشد.
غم شفتالوی آن بی مروت
دهان را کرده پر از آب حسرت
هوش مصنوعی: غم شفتالو، دندان بیرحم را پر از اشک و حسرت کرده است.
دکان خویش را بستند خوبان
به بازارش شدند از خودفروشان
هوش مصنوعی: خوبان دکان خود را تعطیل کردند و به بازار آمدند تا از کسانی که خود را میفروشند، خرید کنند.
متاع او بود با جان برابر
بود سنگ کم او لعل و گوهر
هوش مصنوعی: کالا و دارایی او به اندازه جانش ارزش داشت، اما چیزهای کمارزشی مانند سنگ، برای او به اندازه جواهراتی مانند لعل و گوهر اهمیت نداشت.
ندارد از کمی سنگ وی اندوه
که دارد از ترازو پشت بر کوه
هوش مصنوعی: او از کمی سنگ غمگین نیست، بلکه از سنگینی که روی دوش خود احساس میکند، ناراحت است.
ز سودایش ترازو حلقه در گوش
ز سنگش گشته سنگ سرمه خاموش
هوش مصنوعی: حلقهای که از عشق او در گوش دارم، به سنگینی سنگی تبدیل شده و این سنگ نیز مانند سرمه، چیزی است که حرفی نمیزند.
تبنگ او مسطح همچو افلاک
متاع او چو انجم دیده پاک
هوش مصنوعی: تبنگ او به سطحی بودن خود مانند آسمانها اشاره دارد و کالای او مانند ستارهها، خلوص و پاکی دارد.
ترازو همچو من حیران رنگش
کشد در چشم خود چون سرمه سنگش
هوش مصنوعی: ترازو به شدت در bem.hesab رنگهای مختلف را در چشم خود میبیند، درست مانند سرمهای که بر روی سنگ است و به خاطر جنبههای جذابش جلب توجه میکند.
بدوکان وی از بس کرده ام خو
متاعش را بود چشمم ترازو
هوش مصنوعی: به خاطر عادت کردن زیاد به او، دیگر نمیتوانم به خوبی ارزشش را بسنجیم و همیشه نسبت به او بیتوجه شدهام.
قدم را بار سودایش دو تا کرد
مرا فکر برنجش ماشبا کرد
هوش مصنوعی: با دیدن محبوبش، احساس شگفتی و هیجان به او دست میدهد و در این حالت، ذهنش از فکرها و نگرانیها پاک میشود.
به بازارش زلیخا را دل افگار
متاعش را به جان یوسف خریدار
هوش مصنوعی: در بازار زلیخا، دل دلشکستهای وجود دارد و یوسف، با تمام وجود، خواهان خریدن آن متاع است.
شد از فیض رخ آن غیرت حور
بخارا همچو شهر مصر معمور
هوش مصنوعی: با تأثیر چهرهٔ زیبا و خاص آن معشوق، بخارا به زیبایی و رونق مانند شهر مصر تبدیل شده است.
مرا ای کاش زر می بود بسیار
نمی شد دیگری او را خریدار
هوش مصنوعی: ای کاش من مقدار زیادی طلا داشتم، تا کسی دیگر نمیتوانست آن را بخرد و فقط مال من میبود.
به جان پرورده او را زال دوران
نهاده نام او را میرزا جان
هوش مصنوعی: به جان او که پرورش یافته است، زال نامیده شده و از آن زمان به او میرزا جان گفته میشود.
قد او سرو گلزار لطافت
کلید قفل آغوش نزاکت
هوش مصنوعی: قد او مانند سرو در گلزار است و لطافت او کلید گشایش آغوش نزاکت و ادب است.
فلک داده به او نشو و نما را
خرابش کرده باغ دلگشا را
هوش مصنوعی: آسمان به او امکانات رشد و پیشرفت بخشیده، اما او باعث خراب شدن باغ زیبا و دلنشین شده است.
بود ابروی او تیغ سیه تاب
به خون تیره بختان داده است آب
هوش مصنوعی: ابروی او مانند تیغی سیاه است که به بدبختیهای تاریک و غمانگیز زندگی، رنگ و حالتی داده است.
ز چشمش دیده خیل فتنه راحت
نهاده سر به بالین فراغت
هوش مصنوعی: از نگاه او هزاران آشفتگی و درد را فراموش کرده و به آرامش و راحتی رسیدهام.
خرامش موج آب زندگانی
مقامش جلوه گاه کامرانی
هوش مصنوعی: حرکت او مانند موج آب است و زندگیاش نشاندهندهٔ موفقیت و خوشبختیاش میباشد.
زده مژگان او خنجر به افلاک
نگاهش سرمه را افگنده بر خاک
هوش مصنوعی: چشمهای او مانند خنجری بر آسمان میدرخشد و خطی از سرمه را بر زمین میکشد.
خط پشت لبش مهر گیاهم
صف مژگان او مد نگاهم
هوش مصنوعی: خطی که پشت لبش وجود دارد، نشانی از زیبایی و دلربایی اوست، و مژههایش نیز مانند نگینی درخشان در نظر من جلوهگری میکنند.
نگه عمری به دنبالش دویده
ز چشمش گوشه چشمی ندیده
هوش مصنوعی: سالها در پی او بودهام، اما هرگز یک نگاه کوچک به من نکرده است.
متاع خشکبارش بی وفایی
بود تر میوه اش ناآشنایی
هوش مصنوعی: محصولات خشک او نشانه عدم وفاداری بودند و میوههای تازهاش به ناآشنایی تعبیر میشدند.
مرا چون سرمه چشم او ز مستی
به سنگ کم زند از تنگدستی
هوش مصنوعی: چشمان او برایم مانند سرمهای است که به خاطر عشق و شوق، گاه به سنگی میخورد. این موضوع برمیگردد به اینکه از بیپولی یا تنگدستی رنج میبرم.
تهیدستی مرا دارد مکدر
زنم همچون ترازو سنگ بر سر
هوش مصنوعی: فقر و بیپولی من را آزار میدهد، مانند سنگی که بر ترازویی گذاشته شده باشد.
نه با من زر نه او را رحم بر دل
به او آسان و با من کار مشکل
هوش مصنوعی: نه با من طلا دارد و نه او بر دل من رحم میکند، برای او همه چیز ساده است و برای من کارها سخت و دشوار هستند.
نمی بینم در این دوران ز احباب
زند بر آتش سوزان من آب
هوش مصنوعی: در این زمان، هیچ کس را نمیبینم که به فکر کمک به من باشد و در شرایط سخت و پر درد من، مانند آب در آتش باشد.
کجا رفتند ازین میخانه رندان
جهان گردید پاک از دردمندان
هوش مصنوعی: در این جمله پرسش میشود که رندان کجا رفتهاند و تأکید شده که این میخانه از دردمندان خالی شده و به نوعی جهان از درد و رنج پاک شده است.
بیا ساقی که مردم از غم عشق
دم تیغ اجل باشد دم عشق
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، زیرا که من از غم عشق به مرز مرگ رسیدهام. در حقیقت، عشق به اندازهای عمیق و طاقتفرساست که گویی در آستانهی مرگ قرار دارم.
یکی جامی به کام سیدا کن
به معشوق حقیقت آشنا کن
هوش مصنوعی: یک جام شراب به دست سید بده و او را به درکی عمیق از عشق حقیقی برسان.