برگردان به زبان ساده
ای فلک قدر روز و شب باشند
پاسبان تو آفتاب و قمر
هوش مصنوعی: ای آسمان، روز و شب زیر نظر تو هستند و نگهبانی میکنند، همانطور که خورشید و ماه به تو مراقبت میکنند.
دستگیر تو چار یار بود
با تو پشت و پناه پیغمبر
هوش مصنوعی: دستگیر تو، چهار یار همراه تو هستند که پشتیبان و حامی پیامبرند.
گلشن دولتت بود سرسبز
نخل عمر تو باد تازه و تر
هوش مصنوعی: باغستان خوشبختی تو سبز و پر بار باشد و عمر تو مانند نخل تازه و سرزنده بگذرد.
حاجیان را تو از کرم شده ای
چون زبیده براه حق رهبر
هوش مصنوعی: تو به خاطر سخاوت و کرامت خود، برای حاجیان راهنما و هدایتگری شدهای، مانند زبیده که در مسیر حق به دیگران کمک میکند.
با تو هر کس که دشمنی دارد
خاک در چشم باد و سنگ بسر
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو دشمنی کند، برایش سرنوشتی بد خواهد بود و به زودی به مشکلاتی میافتد.
کرده دوران خلیفه نام تو را
شهره در دانشی بهر کشور
هوش مصنوعی: دوران خلافت به نام تو در علم و دانش در سراسر کشور مطرح و شناخته شده است.
روزگاریست ما و دل هستیم
بر دعای تو شام تا به سحر
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که من و دلم مشغول دعا کردن برای تو هستیم، از غروب تا سپیدهدم.
نکته دانا مرا به تو عرضیست
گوشه نه یک دم ای سخن پرور
هوش مصنوعی: من نکتهای از دانایی دارم که میخواهم به تو بگویم، اما این صحبت فقط برای یک لحظه است و نمیخواهم زیاد وقتت را بگیرم.
مسحی یی داشتم بپا دیروز
سرخ مانند لاله احمر
هوش مصنوعی: دیروز یک معشوقه داشتم که پا برهنه بود و رنگش مانند گل لاله سرخ بود.
کرده بود از برای طیارش
اوستاد فلک به خون جگر
هوش مصنوعی: استاد آسمان به خاطر پرندهاش دلشکسته و غمگین شده بود.
بود گلشن به رنگ او حیران
از غمش غنچه بود در خون تر
هوش مصنوعی: در گلستان، به خاطر غم او، تمامی گلها به رنگ او در حیرت بودند و غنچهها در خون خود غوطهور شدند.
اطلس چرخ بود ازو شفقی
لعل می شد ز عکس او گوهر
هوش مصنوعی: در آسمان، رنگین کمانی به رنگ قرمز پدیدار میشود، که ناشی از تصویر و تابش نور گوهرها است.
بود صابون پزی در این کوچه
خانمانش خدا کند ابتر
هوش مصنوعی: در این کوچه، شخصی وجود دارد که کارش صابونسازی است و امیدوارم زندگیاش به خوبی و کامل پیش برود.
ریخته بود لای صابون را
آن خدا بی خبر براه گنه
هوش مصنوعی: خداوند غافل و بیخبر، در دل گناهها، بوی صابون را که نشانهای از پاکی است، پنهان کرده بود.
پا نهادم ز روی نادانی
بر گمانی که هست خاکستر
هوش مصنوعی: با ناآگاهی بر این فکر پا گذاشتم که چیزی جز خاکستر وجود ندارد.
گرد خود خواستم که برگردم
غوطه خوردم ز پای تا به کمر
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی خود، تصمیم گرفتم که به عقب برگردم، اما به شدت در مشکل و چالشی فرو رفتم که پاهایم را درگیر کرد و تا کمرم را تحت تاثیر قرار داد.
به صد افسون برآمدم زآنجا
دست حیرت گذاشتم بر سر
هوش مصنوعی: با نیرنگهای بسیار از آن مکان خارج شدم و در حالی که متحیر بودم، دستم را بر سرم گذاشتم.
رفتم و در کناره ای شستم
دیدم از رنگ او نمانده اثر
هوش مصنوعی: رفتم و در مکانی نشستم، دیدم که از رنگ و حال و احوال او هیچ نشانی باقی نمانده است.
گشته مسیحی کبود کفش سیاه
از کدورت شدم چو نیلوفر
هوش مصنوعی: هستم در حالتی مشابه مسیحی که به خاطر تیرگی و غم، کفشهایی سیاه به پا دارد؛ مثل نیلوفری که در شرایط سختی به سر میبرد.
دست در پای خویشتن بردم
گفتم این پاست از کس دیگر
هوش مصنوعی: دست را به پای خودم بردم و گفتم که این پا متعلق به کس دیگری نیست.
کفش و مسیحی ز پای افتاده
هر دو از هم شدند زیر و زبر
هوش مصنوعی: کفش و مسیحی از پاها افتادهاند و هر کدام به صورت جداگانه و به هم ریخته هستند.
بردم او را به جانب بازار
هیچ کس سوی او نکرد نظر
هوش مصنوعی: او را به سمت بازار بردم، اما هیچکس به او نگاه نکرد.
رفته رفته ازو شدم دلیر
دادم او را به دست میشی گر
هوش مصنوعی: به تدریج از او شجاع شدم و او را به دست تقدیر سپردم.
صاحبا داد من ازو بستان
ساز او را ازین دیار بدر
هوش مصنوعی: دوست من، فریاد من بر سر اوست؛ او را از این سرزمین دور کن.
یا دهد مسیحی مرا تاوان
یا فرستد چو غنچه مشتی زر
هوش مصنوعی: مسیحی میتواند برای من جبران کند یا مثل غنچهای پر از طلا، مرا بفرستد.
یا بگو راه خویش پاک کند
یا رود زین گذر به جای دگر
هوش مصنوعی: یا بگو که روش خود را تغییر دهد و راه جدیدی را در پیش بگیرد، یا اینکه از این مسیر به مسیر دیگری برود.
با تو از سرگذشت خود گفتم
ای سخا پیشه بلند اختر
هوش مصنوعی: با تو درباره سرنوشت خود صحبت کردم، ای کسی که اهل بخشش و بزرگواری هستی و ستارهای بلندمرتبه داری.
سیدا می کند دعای تو را
زنده باشی تو تا دم محشر
هوش مصنوعی: سیدا از خدا میخواهد که دعا کند تا تو در سلامتی و تندرستی باشی تا زمان قیامت.