برگردان به زبان ساده
جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا
هوش مصنوعی: هیچ چیز از جزئیات اهمیت ندارد، زیرا مرگ همه چیز را میگیرد. اگر همهٔ جانهایم را نیز برای او فدای کنم، باز هم با قلبی شاد و خوشامدگویی به او میگویم.
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شوم
صبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا
هوش مصنوعی: من به سمت آسمان رقصان میروم و از آنجا به دنیای بینهایت وارد میشوم. ای میزبان، زودتر بیا که صبر و آرامش من را از بین بردهاید.
از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبری
گه شیرخواره میبری گه میکشانی دایه را
هوش مصنوعی: تو از مه ستارهها را بهدست میآوری و آنها را تکهتکه میکنی؛ گاهی به یک نوزاد شیرخوار میدهی و گاهی هم دایه را به دنبال خود میکشی.
دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
هوش مصنوعی: دلم به اندازهی جهان بزرگ است، اما سنگینی وجودم را نمیتوانم تحمل کنم. نمیدانم چه کسی مرا از این وضعیت نجات خواهد داد یا چه زمانی این فرار از این حالت برایم ممکن میشود.
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیام، چون آمدم در آسیا؟
هوش مصنوعی: اگر موهایم به خاطر عشق سفید شود و من بر اثر این عشق به سن پیری برسم، آیا من نمیتوانم گندم بیارم؟ چون وقتی به آسیاب آمدم، چه کار کردهام؟
در آسیا گندم رود کز سنبله زادهست او
زاده مهم نی سنبله، در آسیا باشم چرا؟
من از جنس ماه و زادهٔ ماه هستم نه گندم و سنبله که به آسیا بیایم
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
نه نه! نور ماه نیز از روزن در آسیاب میآید، اما از آنجا سوی ماه رود نه به دکان نانوا!
با عقل خود گر جفتمی من گفتنیها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا
هوش مصنوعی: اگر با خرد خود به من پاسخ دهی، من آنچه باید را به تو گفتهام. حالا سکوت کن تا این داستان را بادها نشنوند.