برگردان به زبان ساده
من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا
آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
علی: مرا چه به نصیحت، که من از نصیحت عقلائی به دورم و راهی جز عقل انتخاب کردهام که بلوک عاشقانه شیدائی است. پس ای ساقی عشق ، ای پیام آور عشق و شیدائی آن جامی که جان جان را نشاط میدهد، بیاور و سر بکش تا بر جانم بریزی.
بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقان
دور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا
هوش مصنوعی: ای ساقی، جام جان را در دستم بگذار و مرا یاری کن. ای کسی که به عاشقان کمک میکنی، دور از لبهای بیگانه، مخفیانه نوشیدنیات را به من بده.
نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره را
آن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا
هوش مصنوعی: به کسی که همیشه به دنبال نان و نعمت است، کمک کن و به او نان بده. او را که به خاطر عشق به غذا به ستوه آمده است، در جایی آرام بگذار تا استراحت کند.
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان
برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
هوش مصنوعی: ای جان گرامی، ما برای به دست آوردن نان به اینجا نیامدهایم. در محفل پادشاه، خواهش میکنم با بیتوجهی رفتار نکن.
اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِه
چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا
هوش مصنوعی: اولین کار، آن جام شراب را بگیر و بر دست آن پیر قرار بده. وقتی که آن پیر مست شد، به سمت مستان برو و ساقی را بخوان.
رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا
ور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا
هوش مصنوعی: ای مرتجا، خودت را محکم کن و نگران نباش، چون شرم و خجالت از کجا پیدایشان شده است؟ اگر خجالت میکشی، یک جام شراب بیاور و آن را بر شجاعت و بیخیالی بریز، ساقی.
برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیا
تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا
هوش مصنوعی: برخیز و بیا، ای ساقی، که زحمت و حیا را کنار بگذار، تا شانس و اقبال ما شاداب شود. جلو بیایید و با لبخند به ما خوشامد بگویید.