برگردان به زبان ساده
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
هوش مصنوعی: اگر عشق واقعی در وجود فردی بیدار شود، میتواند آتش شوق و اشتیاق را در این جهان برپا کند و این عالم بیپایه و اساس را مانند ذراتی پراکنده به هم بریزد.
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
هوش مصنوعی: اگر همه چیز به اندازه دریا وسیع و بزرگ شود و در اثر عظمت و شکوه آن، انسان از بین برود، در این حالت دیگر خبری از انسانیت نخواهد بود، مگر اینکه انسان به خود واقعیاش و ماهیت انسانیاش برگردد.
دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
هوش مصنوعی: دود از آسمان برمیخیزد، نه مردم باقی میمانند و نه ملک. از آن دود ناگهان آتش بزرگی بر فراز گنبد عظیم میزند.
بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان
شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
هوش مصنوعی: در آن لحظه آسمان شکافته میشود و دیگر نه وجود دارد و نه مکان. شور و هیجانی در دنیا به وجود میآید و این سرور، بر غم و اندوه سایه میاندازد.
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
هوش مصنوعی: گاهی آب آتش را میبرد و گاهی آتش آب را میخورد. گاه موج دریا بر خاک سیاه و نابودکننده ضربه میزند.
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
هوش مصنوعی: خورشید در نقطهای از روشناییاش میافتد و جان آدمی کمچرخی در نور دارد، از کسانی که غریبه هستند بپرس چرا که در جایی که آشنایان کم هستند، کمتر به خود میزنند.
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
هوش مصنوعی: اگر سیاره مریخ برود و نری (نیروی جنگی) دفتر را بسوزاند، سیاره مشتری هم دیگر مظهر مهربانی نخواهد بود، ولی شادی او میتواند بر غمها فائق آید.
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زَهره نماند زُهره را تا پردهٔ خرم زند
هوش مصنوعی: عطارد در آتش میافتد و زحل به آن میپیوندد، اما زهره دیگر نمیتواند به زندگی خود ادامه دهد تا پردهای خوش زندگی را بگشاید.
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
هوش مصنوعی: چیزی باقی نمانده است؛ نه نی و نه رنگین کمان، نه معشوقه و نه می، نه جام و نه شادی، نه سرور و نه زخم که بر زخم دوا بزند.
نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند
نی باغ خوشباشی کند نی ابر نیسان نم زند
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف طبیعت و زیباییهای آن میپردازد. در اینجا به هنر نی (آب)، باد، باغ و ابر اشاره میشود که همگی ابزارهایی برای زیبا کردن و تجسم زندگی هستند. این عناصر طبیعت نمیتوانند کار خود را انجام دهند و به نوعی به دنبال ناتوانی یا محدودیت در تجلی زیبایی و سرزندگی زندگی اشاره دارد. بنابراین، به نظر میرسد که این اشعار به فقدان یا عدم ظهور زندگی و زیبایی در آن لحظه اشاره میکند.
نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا
نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند
هوش مصنوعی: دیگر نه دردی باقی مانده و نه دارویی، نه دشمنی وجود دارد و نه شاهدی. نه نی باقی مانده است و نه نوا، نه چنگی هست که لحنش را بزند.
اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود
جان ربی الاعلی گُوَد دل ربی الاعلم زند
هوش مصنوعی: اگر وسایل و شرایط باقی بماند، ساقی به خودی خود میتواند جان پروردگار عالم را تجلی دهد. بگو که دل نیز از پروردگار دانای آگاه میزند.
برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل
تا نقشهای بیبدل بر کسوهٔ مَعلَم زند
هوش مصنوعی: بفرما که خالق هستی دوباره دست به کار شد تا تصاویر منحصر به فردی را بر روی پرده وجود انسان به تصویر بکشد.
حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته
آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
هوش مصنوعی: خداوند آتشی را برانگیخته تا هر چه ناحق و نادرست است بسوزد و از دل آدمها بر دل آن دانشمند اثر بگذارد.
خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او
بر پورهٔ ادهم جهد بر عیسی مریم زند
هوش مصنوعی: خورشید حقیقت، دل شرق را روشنی میبخشد، شرقی که هر لحظه نورش بر بندگانش میتابد و تلاش میکند که بر عیسی مریم تأثیر بگذارد.