برگردان به زبان ساده
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت
هوش مصنوعی: بیدار باش، تو که شربت سحری را نوشیدی، بیا نزد من تا رازی را برایت بگویم و در گوشت نجوا کنم.
می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر
که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت
هوش مصنوعی: روح نادر به سراغت آمده است، پس بگذار یک بار بچشی تا به سرعت همه ترفندها و زیرکیهایش را درک کنی.
چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی
دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت
هوش مصنوعی: وقتی از این عقل و هوش دور شوی و به مستی و شادابی برسی، صدها نشانه و علامت دیگر از کرم و لطف شراب به تو میدهد.
چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی
به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت
هوش مصنوعی: زمانی که به عمق اسرار وارد شوی، روح سقا به پرواز درمیآید و آسمان را پر از سر و صدا و هیاهو میکند.
بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر
کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت
هوش مصنوعی: بادهی تازهای بیاور که رنگ آن به سرخی و زردی نرود، ای آقا! تا معنا را از پیچیدگیهای گفتهات رها کنی.
دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت
به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و دلربایی دارد، در زمان صبح به تو جامی میدهد که به مراتب از صد جام شرابی که شب گذشته نوشیدی، بهتر است.
تو اگر های نگویی و اگر هوی نگویی
همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت
هوش مصنوعی: اگر تو صدای خود را بالا نبری و نگوئی چه کسی هستی، همه موجودات زنده و بیجان به حرکتی در میآیند به خاطر جوش و خروش تو.
چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی
هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت
هوش مصنوعی: وقتی در آن جمع خاص جای میگیری، احساس میل به به دست آوردن علم و ثروت در دلت زنده میشود.
تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی
برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت
هوش مصنوعی: تو که از دست دشمنان به شدت به زحمت افتادهای، به کمک کرم و لطفی که داری، از این وضعیت رهایی یاب.
همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن
به خموشیت میسر شود این صید وحوشت
هوش مصنوعی: همه چیز را آماده دیدار کن، از نگرانیها و دغدغهها دست بردار. تنها در سکوت و آرامش میتوانی به هدف و خواستهات دست یابی.
تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی
کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت
هوش مصنوعی: اگر دهان خود را ببندی و ساکت باشی، به طور طبیعی دیگران جذب تو میشوند و نمیگذارند که خاموش بمانی.