برگردان به زبان ساده
اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما
ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما
ای زیباروی نیکنام و پسندیدهٔ ما! تو با شکوه و زیبایی بر بام خانه (دل ما) گام مینهی. ای کسی که جام (پیاله) شکستهٔ ما را (دل شکستهٔ ما را) دیدهای و از آن آگاهی.
ای کسی که دام و بند ما را پاره کردی و ما را از اسارت رهانیدی.
ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما
جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما
ای روشنیبخش زندگی ما،
ای شادی و جشن ما،
ای خوشبختی و کامیابی پیروز ما،
در شور و شوق ما، جوش و حرکتی قرار بده (ما را به جوشش و هیجان بینداز)،
تا انگور وجود ما به می (شراب معرفت و عشق) تبدیل شود.
ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
در عودِ وجودِ ما آتش افکندی،
اکنون دودِ برخاسته از ما را تماشا کن.
ای یارِ ما، عَیَّارِ ما، دامِ دلِ خَمّارِ ما
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
ای یارِ ما، ای عیّارِ ما (ای کسی که با نیرنگ و دلبری دل از ما ربودهای)،
ای دامِ دلِ خمّارِ ما (ای که دلِ تشنه و مشتاقِ ما را به دام انداختهای)،
از کارِ ما پا پس نکش (ما را رها مکن و از ما دور مشو)،
دستارِ ما را به گرو بگیر (هرچه داریم از ما بگیر)، اما ما را رها مکن.
در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دل
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما
پایِ دل در گِل مانده است (دل گرفتار دلبر شده است)،
جان میدهم، دیگر چه جایِ دل؟ (از دلبستگی به دلبر، آمادهام جان بدهم، چه برسد به دل)
و از آتشِ سودایِ دل (از سوز شیفتگی و عشقِ دل)،
ای وایِ دل، ای وایِ ما! (آه از این دل و آه از حالِ ما!)