برگردان به زبان ساده
درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت
درآ تا خانهٔ هستی بپردازم همین ساعت
هوش مصنوعی: بیا، تا من لباس ظاهریام را کنار بگذارم. همین حالا بیا، تا به عالم وجود و هستی بپردازم.
صلا زن پاکبازی را رها کن خاکبازی را
که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
هوش مصنوعی: به صدای یک انسان پارسا و نیکو گوش بده و از بازیهای مادی و دنیوی دست بکش. من تنها یک زندگی دارم و میخواهم همین حالا پردهها را کنار بزنم و به دنیای دیگر بروم.
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
هوش مصنوعی: خدایا، کمان را به قوس درآور و تیر را آماده کن، زیرا زمانی که moment نیاز باشد که جانم را فدای چیزی کنم، باید همین حالا این کار انجام شود.
چو بر میآید این آتش فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
هوش مصنوعی: زمانی که این آتش شعله میکشد، فریاد و نالهام به آسمان میرود. از دنیا به من پناه بده، چرا که میترسم همین الان بسوزم و نابود شوم.
جهان از ترس میدرّد و جان از عشق میپرّد
که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت
هوش مصنوعی: جهان به خاطر ترس دچار درد و رنج میشود و جان انسان به خاطر عشق پرواز میکند. من هم اکنون میخواهم پرواز کنم و دیگران را به خاطر این توانایی به حسادت وا دارم.