برگردان به زبان ساده
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
هوش مصنوعی: اگر لحظهای که به خودت وصل هستی، به جای همراهی و یاری، دلت را پر از درد و خاری کند، آن لحظه چه فایدهای دارد؟ و اگر در حالتی که خود را فراموش کردهای، کسی برایت مفید باشد، چه کمکی از آن برمیآید؟
آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای
وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت
هوش مصنوعی: نفسی که در آن حالت به خودت توجه داری و درگیر جزئیات کوچک هستی، مثل شکار یک پشه، و نفسی که در آن حالت از خود بیخود شدهای و احساس بزرگی و قدرت میکنی، مثل اینکه فیل را شکار کنی.
آن نفسی که باخودی بستهٔ ابر غصهای
وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت
هوش مصنوعی: آن لحظهای که به خاطر خودخواهی تحت تاثیر ناراحتی و غم قرار میگیری، و آن لحظهای که بدون در نظر گرفتن خودت، زیبایی و آرامش به زندگیات نزدیک میشود.
آن نفسی که باخودی یار کناره میکند
وان نفسی که بیخودی بادهٔ یار آیدت
هوش مصنوعی: نفس انسانی که با شناخت و آگاهی خود از یار فاصله میگیرد، و آن نفس دیگری که به طور ناخواسته و بدون اراده به سراغ باده و عشق یار میرود، هر دو حالتی متفاوت را نشان میدهند.
آن نفسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت
هوش مصنوعی: نفسی که در خودت غرق هستی، مانند پاییز پژمرده و افسرده است، اما نفسی که از خودت فراتر رفتهای، همچون بهار سرزنده و شاداب به تو میآید.
جملهٔ بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
هوش مصنوعی: تمامی بیقراریها و ناآرامیهای تو ناشی از جستجوی آرامش و استقرار در عشق توست. بنابراین، خود را به دنبال آرامش و استراحت بگذار تا به آنچه میخواهی برسی و آرامش را تجربه کنی.
جملهٔ ناگوارشت از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
هوش مصنوعی: اگر از خواستههای ناگوار خود دست بکشی، تلخی آنها به شیرینی تبدیل میشود. پس اگر بخواهی از زشتیها فاصله بگیری، خوبیها به سراغت خواهند آمد.
جملهٔ بیمرادیت از طلب مراد توست
ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت
هوش مصنوعی: تمام ناامیدیهایت از خواستههای تو نشأت میگیرد، وگرنه تمام آرزوها مانند گلهایی به پای تو نثار میشود.
عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت
هوش مصنوعی: به عاشق شدن در زیبایی و سادگی معشوق بپرداز و به عشق عاطفی و دلسوزی نپرداز، تا اینکه محبوب دلربا و فریبنده که در عشق دچار زحمت شده، به سراغت بیاید.
خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد
از مه و از ستارهها والله عار آیدت
خسرو شرق ،شمس دین، از تبریز که بیاید، به خدا قسم که ماه و ستاره ها رنگ و نورشون رو میبازن و ناخوداگاه جذب شمس دین میشوی