برگردان به زبان ساده
آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت
بیدل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت
هوش مصنوعی: من آمدهام تا تو را به خودم نزدیک کنم و با عشق و احساس، تو را در دل و جانم جای دهم.
آمدهام بهارِ خوش پیشِ تو ای درخت گل
تا که کنار گیرمت، خوش خوش و میفشانمت
هوش مصنوعی: به سراغ تو آمدهام ای درخت گل در این بهار خوش، تا در کنارت بنشینم و شاد و خرم باشم و برایت گل بریزم.
آمدهام که تا تو را جلوه دَهَم در این سرا
همچو دعای عاشقان فوقِ فلک رسانمت
هوش مصنوعی: من به این مکان آمدهام تا زیبایی تو را به نمایش بگذارم و همچون دعای عاشقان، تو را به آسمانها برسانم.
آمدهام که بوسهای از صنمی ربودهای
بازبده به خوشدلی خواجه که واسِتانمت
هوش مصنوعی: من آمدهام تا بوسهای از محبوبم بگیرم، تو نیز با خوشرویی به من بازگردان که من به خاطر تو دست از این کار نمیکشم.
گل چه بُوَد که کُل تویی ناطقِ امرِ قُل تویی
گر دگری نداندت چون تو منی بدانمت
هوش مصنوعی: گل چه چیزی بود که تو در زبان ناطق به آن اشاره کردی. اگر کسی دیگر تو را نشناسد، من تو را به خوبی میشناسم.
جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی
فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت
هوش مصنوعی: ای جان و روان من، تو در دعا و ختم یاد من هستی. بیاد تو به دل میخوانمت، پس بیایید و در این مراسم برای من دعا کن.
صیدِ منی شکارِ من گرچه ز دام جَستهای
جانبِ دام باز رو وَر نروی بِرانمت
هوش مصنوعی: شکار من، تویی و حتی اگر از دام فرار کرده باشی، دوباره به سوی دام برگرد. اگر هم نروی، به دنبالت میآیم.
شیر بگفت مَر مَرا نادره آهوی برو
در پی من چه میدوی تیز که بردَرانمت
هوش مصنوعی: شیر به آهویی گفت که چرا اینقدر با سرعت در پی من میدوی، در حالی که من تو را شکار نخواهم کرد.
زخم پذیر و پیش رو چون سپرِ شجاعتی
گوش به غیر زِه مَده تا چو کمان خَمانمت
هوش مصنوعی: زخمها را به جان بخر و شجاعت را همچون سپر در برابر مشکلات به کار بگیر. خود را تحت تاثیر دیگران قرار نده؛ وگرنه به حالتی میرسی که همچون کمانی در حال خم شدن هستی.
از حدِ خاک تا بشر چند هزار منزلست
شهر به شهر بُردمت بر سَرِ ره نمانمت
هوش مصنوعی: از آغاز زمین تا مقام انسانیت راههای بسیاری وجود دارد. من تو را از شهری به شهر دیگر همراهی کردم، اما در این مسیر نمیتوانم به تو بایستم.
هیچ مگو و کف مکن سَر مگشای دیگ را
نیک بجوش و صبر کن زانکِ همی پزانمت
هوش مصنوعی: دربارهی چیزی صحبت نکن و آن را نبر! صبر کن و اجازه بده که شرایط به خوبی پیش برود، زیرا من تو را به خوبی راهنمایی میکنم و میخواهم که بهترین نتیجه را بگیری.
نی که تو شیرزادهای در تَنِ آهوی نهان
من ز حجاب آهوی یک رَهه بگذرانمت
هوش مصنوعی: تو که از زادههای شیر هستی، در وجود من که مانند آهو پنهان شدهای، میتوانم تو را از پردههای آهو به سوی آزادی ببرم.
گوی منی و میدوی در چوگانِ حکمِ من
در پی تو همی دَوَم گرچه که میدوانمت
تو مانند یک توپ چوگان هستی که من با چوب چوگان تورا به هر سمتی میدوانم اما من هم خودم به دنبال تو می آیم(درواقع مشخص نیست که تو من را میدوانی یا من تورا)