برگردان به زبان ساده
کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
وآن حدیثِ چو شکر کز تو شنیدم همه شب
هوش مصنوعی: تمام نیکیها و زیباییهایی که در چهره تو دیدم، و همه سخنانی که شبهنگام مانند شکر از تو شنیدم.
گرچه از شمع تو میسوخت چو پروانه دلم
گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب
هوش مصنوعی: هرچند دل من مانند پروانه از نور شمع تو میسوزد، اما به خاطر زیباییات، تمامی شب را در کنار تو سپری میکنم.
شب به پیش رخ چون ماه تو چادر میبست
من چو مه چادر شب میبدریدم همه شب
هوش مصنوعی: شب وقتی که تو به زیبایی و نرمی مانند ماه در چادر خود نشسته بودی، من مانند ماهی که چادر شب را میشکافد، شب را میشکافتم و بیدار میماندم.
جان ز ذوق تو چو گربه لب خود میلیسید
من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب
هوش مصنوعی: از شعف و شوق وجود تو، جانم مانند گربهای که لب خود را میلیسد، سرمست و شاد است، ولی من مانند کودکان، تمام شب انگشت خود را میگازیدم.
سینه چون خانهٔ زنبور پر از مشغله بود
کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب
سینه ام همواره در معرض هیاهوی و شلوغی زنبورها قرار داده ام تا بتونم از منبع شهد تو عسلی بدست بیارم(برای دستیابی به عسل، سینه را همانند کندو عسلی تشبیه کرده که میبایست شلوغی و وز وز زنبورها را تحمل میکرده)
دام شب آمد جانهای خلایق بربود
چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب
هوش مصنوعی: شب مانند دام بزرگی فرود آمد و جانهای مردم را به چنگ آورد. من که همچون دل مرغی در این دام گرفتار شدم، تمام شب را در حال تپش و اضطراب گذراندم.
آنکه جانها چو کبوتر همه در حکم وی اند
اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب
هوش مصنوعی: آنکه جانها مانند کبوتران در اختیار اوست، در دامش قرار گرفته و من تمام شب او را جستجو کردم.