برگردان به زبان ساده
ای دیده ز نم زبون نگشتی
وی دل ز فراق خون نگشتی
هوش مصنوعی: ای چشمانم، چرا از اشک زبانم نمودی؟ و ای دل، چرا از درد جدایی خون نمیگریی؟
وی عقل مگر تو سنگ جانی
چون مایه صد جنون نگشتی
هوش مصنوعی: ای عقل، آیا تو مانند سنگی بیروح هستی که به اندازهی صد نوع جنون در وجودت وجود ندارد؟
این یک هنرت هزار ارزد
کز عشق به هر فسون نگشتی
هوش مصنوعی: این یک هنر باارزش است که به خاطر عشق، هیچ گاه به فریب و فریبی رو نیاوردی.
لیک از تو شکایت است دل را
کز ناله چو ارغنون نگشتی
هوش مصنوعی: اما دل از تو گلهمند است، چونکه از نالهام مانند صدای عود نشدی.
ز اندیشه دوست بو نبردی
ز اندیشه خود فزون نگشتی
هوش مصنوعی: از تفکر دربارهٔ دوست بهرهای نبردی و از تفکر دربارهٔ خود بیشتر نشدی.
زان گرم نگشتهای ز خورشید
کز خانه تن برون نگشتی
هوش مصنوعی: از آنجا که تو از گرمای خورشید بهرهمند نشدهای، هنوز هم از خانهی تن خود بیرون نیامدهای.
چون گردش آفتاب دیدی
ماننده ذره چون نگشتی
هوش مصنوعی: وقتی که میبینی آفتاب در حال چرخش است، چرا مانند ذرهای کوچک در این گردش بزرگ نیستی؟
چون آب حیات خضر دیدی
چون صافی و آبگون نگشتی
هوش مصنوعی: وقتی که آب حیات خضر را دیدی، چرا صاف و زلال نشدی؟
مرغ زیرک به پای آویخت
شکر است که ذوفنون نگشتی
هوش مصنوعی: مرغ زیرک با استفاده از مهارتهای خود، به طرز هوشمندانهای از چالشها عبور میکند و در واقع به این نتیجه رسیده است که نباید به دامهای بیهوده بیفتد.
زان درس جماد علم آموخت
تو مردم یعلمون نگشتی
هوش مصنوعی: از سرما و سکوت زمین، درسهای زیادی آموختهای، اما تو هنوز به جای اینکه از علم و دانش بهرهمند شوی، در حال نابودی هستی.
شمس تبریز جان جانها
ز اول بده ای کنون نگشتی
هوش مصنوعی: ای شمس تبریز، ای جان جانها! از همان ابتدا به من جان بده که هنوز به حقیقت نرسیدهام.