برگردان به زبان ساده
مندیش از آن بت مسیحایی
تا دل نشود سقیم و سودایی
هوش مصنوعی: نگران آن معشوق دلربا نباش، زیرا که اگر دل بیمار و دیوانه شود، دردی برای تو نخواهد داشت.
لاحول کن و ره سلامت گیر
مندیش از آن جمال و زیبایی
هوش مصنوعی: در خودت به دنبال نیرویی برای رسیدن به مسیر درست خواستههایت باش و از زیباییهای ظاهری دلمشغول نشو.
فرصت ز کجا که تا کنی لاحول
چون نیست از او دمی شکیبایی
هوش مصنوعی: فرصتی برای تحمل وجود ندارد، چرا که هر لحظهای از این دنیا، بدون درنگ و بیخبر میگذرد.
ماهی ز کجا شکیبد از دریا
یا طوطی روح از شکرخایی
هوش مصنوعی: ماهی چگونه میتواند از دریا دوری کند یا طوطی چگونه میتواند از شیرینی صحبت جدا شود؟
چون دین نشود مشوش و ایمان
زان زلف مشوش چلیپایی
هوش مصنوعی: زمانی که دین دچار بینظمی نشود و ایمان تحت تأثیر آن زلفهای پریشان قرار نگیرد، نتیجهاش شکلگیری نشانهای از قدرت و ثبات خواهد بود.
اخگر شده دل در آتش رویش
بگرفته عقول بادپیمایی
هوش مصنوعی: دل مانند آتش گداخته شده و عقلها تحت تاثیر زیبایی او دچار پریشانی و سردرگمی شدهاند.
دل با دو جهان چراست بیگانه
کز جا برمد صفات بیجایی
هوش مصنوعی: دل چرا با دو جهان بیگانه است؟ زیرا که از جایی برخاسته است که هیچ ویژگی خاصی ندارد و در هیچجا قرار نمیگیرد.
ای تن تو و تره زار این عالم
چون خو کردی که ژاژ میخایی
هوش مصنوعی: ای جسم تو و دنیای این جهان، چگونه خو گرفتهای که بیدلیل صحبت میکنی؟
ای عقل برو مشاطگی میکن
میناز بدین که عالم آرایی
هوش مصنوعی: ای عقل، برو و هنر پیرایشگری را به عهده بگیر، زیرا تو با زینت دادن به عالم، به خود مینازی.
بگرفته معلمی در این مکتب
با حفصی اگر چه کارافزایی
هوش مصنوعی: یک معلم در این مدرسه با حفص همکاری میکند، هرچند که کار او موجب پیشرفت نمیشود.
ای بر لب بحر همچو بوتیمار
دستور نه تا لبی بیالایی
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند بوتیمار (پرندهای که بر لب دریا زندگی میکند)، در کناره دریا قرار داری، دقت کن که هرگز یادت نرود که لبهایت بیحرکت بمانند و حرفی نزنند.
اینها همه رفت ساقیا برخیز
با تشنه دلان نمای سقایی
هوش مصنوعی: اینها همه چیزهایی هستند که گذرا و زودگذرند، ساقی! از خواب بیدار شو و به چشمان تشنه و دلهای بیصبر ما توجه کن.
مشرق چه کند چراغ افروزی
سلطان چه کند شهی و مولایی
هوش مصنوعی: صبحگاه چه فایدهای دارد، وقتی که سلطان روشنایی نبخشد؟ این نشان میدهد که وجود یک حکمران و رهبر بزرگ، ارزش و اهمیت بیشتری از ظهور صبح دارد.
مصقول شود چو چهره گردون
چون دود سیاه را تو بزدایی
هوش مصنوعی: زمانی که چهره آسمان صاف و زیبا شود، تو باید غبار و سیاهی را از چهره آن دور کنی.
درده تو شراب جان فزایی را
کز وی آموخت باده صهبایی
هوش مصنوعی: درد تو همانند شرابی است که جان را تازه میکند و از آن آموختهام که چگونه بادهای خوشگوار بنوشم.
یکتا عیشی است و عشرتی کز وی
جان عارف گرفت یکتایی
هوش مصنوعی: تنها یک نوع شادی و لذت وجود دارد که از آن، جان عارف به یکتایی و یگانهبودن دست مییابد.
از دست تو هر که را دهد این دست
بی عقبه لا شده است الایی
هوش مصنوعی: هر کسی که از دست تو حمایتی بگیرد، بیهویتی و بیپناهی را تجربه خواهد کرد.
ای شاد دمی که آن صراحی را
از دور به مست خویش بنمایی
هوش مصنوعی: ای خوش به حال تو که از دور آن کاسهی شراب را به مستی خودت نشان میدهی.
چون گوهر میبتافت بر خاکم
خاک تن من نمود مینایی
هوش مصنوعی: وقتی که مروارید بر زمین میافتد، بدنم شبیه یک شیشهی زیبا و درخشان به نظر میرسد.
دریای صفات عشق میجوشد
رمزی دو بگویم ار بفرمایی
هوش مصنوعی: عشق مانند دریا پر از ویژگیها و صفات است. اگر اجازه بدهی، میخواهم دو راز را برایت بیان کنم.
ور نی بهلم ستیر و بربسته
من دانم و یار من به تنهایی
هوش مصنوعی: اگر نی ببندند و صدایم را نشنوند، من به تنهایی میدانم و یارم هم همین را میداند.
زین بگذشتم بیار حمرا را
صفراشکن هزار صفرایی
هوش مصنوعی: از این مرحله عبور کردم و از درختان اناری به سراغ شراب میروم، زیرا هزاران خروس که در صبح میخوانند، زردیام را از بین میبرند.
تا روز رهد ز غصه روزی
وین هندوی شب رهد ز لالایی
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید غم و اندوه را از بین ببرد و شبانی که در دل شب است به خواب و آرامش برود.
در حال مگر درت فروبستهست
کاندر پیکار قال میآیی
هوش مصنوعی: آیا در حالتی که درب خانهات بسته است، به میدان جنگ میروی و به دیگران نمایش میدهی؟