برگردان به زبان ساده
آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتهست پا
با تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضا
هوش مصنوعی: آن شخص بزرگوار در کوی ما گرفتار مشکلات و سختیها شده است. بیپروا بگویم که حال او چنین است: هرگاه تقدیر و سرنوشت فرا رسد.
جباروار و زفت او دامنکشان میرفت او
تسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق را
هوش مصنوعی: او با قدرت و برتری نامناسبی به حرکت درآمد و با تمسخر بر دلباختگان میتاخت و به عشق، بازیچهای نگریست.
بس مرغ پران بر هوا از دامها فرد و جدا
میآید از قبضه قضا بر پر او تیر بلا
هوش مصنوعی: پرندهای که به پرواز درمیآید، از دامها آزاد و جدا میشود و از چنگال تقدیر، تیر بلا بر پر او فرود میآید.
ای خواجه سرمستک شدی بر عاشقان خنبک زدی
مست خداوندی خود کشتی گرفتی با خدا
هوش مصنوعی: ای آقای خوشحال و سرمست، تو با عاشقان بحری از شادی و خوشی ایجاد کردی و در مستی خود، با خداوند دست و پنجه نرم کردی.
بر آسمانها برده سر وز سرنبشت او بیخبر
همیان او پرسیم و زر گوشش پر از طال بقا
هوش مصنوعی: بر بالای آسمانها، سر او را به آسمان برده و نوشته سرنوشتش را نمیداند. اگر از او بپرسیم، فقط کیسهاش پر از زر و طلاست و گوشش پر از صدای زنده ماندن است.
از بوسهها بر دست او وز سجدهها بر پای او
وز لورکند شاعران وز دمدمه هر ژاژخا
هوش مصنوعی: از بوسههایی که بر دستان او میزنند و از خاکساریهایی که بر پای او دارند، و همچنین از گفتار شاعران و نسیم هر گفتوگو.
باشد کرم را آفتی کان کبر آرد در فتی
از وهم بیمارش کند در چاپلوسی هر گدا
هوش مصنوعی: کرم از آفتی رنج میبرد که باعث میشود در ذهنش خیالهای بزرگ و توهمات ایجاد کند و این توهمات او را به سوی چاپلوسی و تملقگویی درباره هر بینوایی سوق میدهد.
بدهد درمها در کرم او نافریدهست آن درم
از مال و ملک دیگری مردی کجا باشد سخا
هوش مصنوعی: در این بیت به مفهوم بخشش و سخاوت اشاره شده است. گفته میشود که اگر کسی بخواهد از مال و دارایی دیگران ببخشد، این عمل نشانهای از کرم و بزرگواری نیست، بلکه نشاندهندهی نداشتن شخصیت و اصالت واقعی است. در واقع، بخشندگی واقعی باید از مال و دارایی خود فرد باشد تا ارزشمند و قابل احترام باشد. این بیت به نوعی به اهمیت سخاوت از سر داراییهای خود اشاره میکند نه از منابع دیگران.
فرعون و شدادی شده خیکی پر از بادی شده
موری بُده ماری شده وان مار گشته اژدها
هوش مصنوعی: فرعون و شداد، که نمادهای قدرت و جباریت هستند، به نوعی به دستان سرنوشت تبدیل شدهاند و در حال حاضر به وضعیتی ضعیف و بیاراده دچار شدهاند. آنها اکنون به شکل مخلوقاتی ناچیز و بیاثر درآمدهاند. موری که یک مار بوده، به تدریج بزرگتر شده و به اندازهای رسیده که شبیه اژدها به نظر میرسد. این تغییرات نشاندهنده زوال و نزول قدرت است.
عشق از سر قدوسییی همچون عصای موسییی
کاو اژدها را میخورد چون افکند موسی عصا
هوش مصنوعی: عشق از جلوهای الهی و پاک نشأت میگیرد که قدرتی دارد همچون عصای موسی. این عشق میتواند هر مانعی را از بین ببرد، همانطور که موسی با افکندن عصایش اژدها را شکست داد.
بر خواجه روی زمین بگشاد از گردون کمین
تیری زدش کز زخم او همچون کمانی شد دوتا
هوش مصنوعی: از آسمان تیر خطرناکی به سمت خواجهای در زمین پرتاب شد و او به شدت زخمی شد، به طوری که بدنش به مانند یک کمان خم شد.
در رو فتاد او آن زمان از ضربت زخم گران
خرخرکنان چون صرعیان در غرغره مرگ و فنا
هوش مصنوعی: در آن لحظه که او بر زمین افتاد به خاطر ضربهی شدید، به سختی نفس میزد و مانند مستها در حال نزدیک شدن به مرگ و نابودی بود.
رسوا شده عریان شده دشمن بر او گریان شده
خویشان او نوحهکنان بر وی چو اصحاب عزا
هوش مصنوعی: دشمنش رسوا و حیران شده و خانوادهاش به خاطر او در غم و اندوه هستند و مثل عزاداران بر او نوحه سرایی میکنند.
فرعون و نمرودی بده انی انا الله میزده
اشکسته گردن آمده در یارب و در ربنا
هوش مصنوعی: فرعون و نمرود، با تمامی قدرت و ادعایی که داشتند، در برابر عظمت و قدرت خداوند تسلیم شدند و در نهایت شکست خوردند. آنها که خود را بزرگ میدانستند، در برابر خالق یکتا به زانو درآمدند و به عجز اعتراف کردند.
او زعفرانی کرده رو، زخمی نه بر اندام او
جز غمزه غمازهای شکرلبی شیرینلقا
هوش مصنوعی: او چهرهای زعفرانی و زیبا دارد و هیچ زخمی بر بدنش نیست جز نگاهی فریبنده و لبهایی شیرین و دلنشین.
تیرش عجبتر یا کمان؟ چشمش تهیتر یا دهان؟
او بیوفاتر یا جهان؟ او محتجبتر یا هما؟
هوش مصنوعی: آیا تیر و کمانش شگفتانگیزتر است یا زیبایی چشمانش؟ آیا چشمش بیروحتر از دهانش است؟ آیا او به وفاداری کمتر از دنیا است یا در پنهانکاری برتر از پرنده هما است؟
اکنون بگویم سرّ جان در امتحان عاشقان
از قفل و زنجیر نهان هین گوشها را برگشا
هوش مصنوعی: اکنون میخواهم رازی را بیان کنم که در دل امتحان عاشقان نهفته است. این راز نه در قفل و زنجیر، بلکه در عمق جان آنها وجود دارد. پس با دقت گوش فرادهید و به آن توجه کنید.
کی برگشایی گوش را؟ کو گوش مر مدهوش را؟
مخلص نباشد هوش را جز یفعل الله ما یشا
هوش مصنوعی: کی میخواهی گوش خود را باز کنی؟ کجا میتوانی صدای آن کسی را بشنوی که مجذوب و مدهوش است؟ جز خداوند، هیچ کسی نمیتواند کارهایی را که میخواهد انجام دهد.
این خواجهٔ باخرخشه شد پرشکسته چون پشه
نالان ز عشق عایشه کابیض عینی من بکا
خَرخَشه: نزاع و جدَل، هیاهو
انا هلکنا بعدکم یا ویلنا من بعدکم
مقت الحیوه فقدکم عودوا الینا بالرضا
هوش مصنوعی: ما پس از شما هلاک شدیم، وای بر ما! زندگی پس از شما به شدت رنجآور است. بازگردید به ما با رضایت و خرسندی.
العقل فیکم مرتهن هل من صدا یشفی الحزن
و القلب منکم ممتحن فی وسط نیران النوی
هوش مصنوعی: عقل شما درگیر و وابسته است. آیا صدایی هست که غم را تسکین دهد؟ و قلب شما در میان آتشِ مصیبتها مورد آزمایش قرار گرفته است.
ای خواجه با دست و پا، پایت شکستهست از قضا
دلها شکستی تو بسی بر پای تو آمد جزا
هوش مصنوعی: ای آقا، با وجود تلاش و سختیها، پای تو به خاطر حوادثی آسیب دیده است. تو دلهای زیادی را شکستهای و حالا به خاطر آن، تو نیز در برابر این آسیبها عذاب میبینی.
این از عنایتها شمر کز کوی عشق آمد ضرر
عشق مجازی را گذر بر عشق حقست انتها
هوش مصنوعی: این از رحمتهایی است که شمر، از مسیر عشق به دست آورده است؛ آسیب عشق ظاهری، از مسیر عشق حقیقی گذر میکند و به پایان میرسد.
غازی به دست پور خود شمشیر چوبین میدهد
تا او در آن استا شود شمشیر گیرد در غزا
هوش مصنوعی: یک پدر به فرزندش شمشیری چوبی میدهد تا او در آن میدان زودتر بیاموزد و شجاعت پیدا کند.
عشقی که بر انسان بود شمشیر چوبین آن بود
آن عشق با رحمان شود چون آخر آید ابتلا
هوش مصنوعی: عشقی که در دل انسان وجود دارد، مانند شمشیری از چوب است که نیرنگ و فریب را در خود دارد. اما وقتی این عشق با رحمت الهی پیوند بخورد، در آخر به آزمون و آزمایش منتهی میشود.
عشق زلیخا ابتدا بر یوسف آمد سالها
شد آخر آن عشقِ خدا، میکرد بر یوسف قفا
عشق زلیخا به یوسف در ابتدا آغاز شد، اما بعد از سالها، عشق واقعی به خداوند (عشق زلیخا به خداوند) باعث شد به که یوسف از طرف زلخیا پس زده شود.
بگریخت او یوسف پیاش زد دست در پیراهنش
بدریده شد از جذب او برعکس حال ابتدا
او (زلیخا) به سرعت فرار کرد و یوسف به دنبال او میدوید ، اما وقتی دستش به پیراهنش خورد، آن پیراهن پاره شد. حالتی کاملاً متضاد با آغاز رابطهاش پیدا کرد(پاره کرده پیراهن یوسف توسط زلیخا).
گفتش قصاص پیرهن بردم ز تو امروز من
گفتا بسی زینها کند تقلیب عشق کبریا
هوش مصنوعی: من امروز پیراهن تو را گرفتم تا قصاص کنم، اما او گفت که عشق بزرگ جای دیگریست و این کارها مهم نیست.
مطلوب را طالب کند مغلوب را غالب کند
ای بس دعاگو را که حق کرد از کرم قبله دعا
هوش مصنوعی: آن کسی که خواستهها را طلب میکند، بر کسانی که درخواستی دارند، غالب میشود. چه بسیار دعاگوها که خداوند به خاطر لطفش، آنها را به عنوان قبله و مقصد دعای خود قرار داده است.
باریک شد اینجا سخن دم مینگنجد در دهن
من مغلطه خواهم زدن این جا روا باشد دغا
هوش مصنوعی: موضوع گفتگو در اینجا به حدی حساس و ظریف است که نمیتوانم به راحتی آن را بیان کنم. احساس میکنم که باید در این بحث به ترفند و زیرکی روی بیاورم، زیرا ممکن است برخی از مسائل نیاز به احتیاط و دقت بیشتری داشته باشند.
او میزند من کیستم من صورتم خاکیستم
رمال بر خاکی زند نقش صوابی یا خطا
هوش مصنوعی: او میگوید که من چه کسی هستم و تنها یک موجود خاکی هستم. مانند این است که انسانی با مهارت روی زمین نشانهای از خوبی یا اشتباهی بکشد.
این را رها کن خواجه را بنگر که میگوید مرا
عشق آتش اندر ریش زد ما را رها کردی چرا؟
هوش مصنوعی: این را فراموش کن و به خواجه نگاه کن که میگوید عشق، آتش را در ریش من روشن کرده، تو چرا ما را رها کردی؟
ای خواجهٔ صاحبقدم! گر رفتم اینک آمدم
تا من در این آخرزمان حال تو گویم برملا
هوش مصنوعی: ای آقای بزرگ! اگر من اکنون رفتهام، بازگشتهام تا در این دورهٔ آخر زمان وضعیت تو را به روشنی بگویم.
آخر چه گوید غرهای جز ز آفتابی ذرهای؟
از بحر قلزم قطرهای زین بینهایت ماجرا؟
هوش مصنوعی: آیا کسی که مغرور است، جز از یک ذره از آفتاب چیزی میتواند بگوید؟ یا از دریای وسیع فقط یک قطره از این داستان بیپایان را؟
چون قطرهای بنمایدت باقیش معلوم آیدت
ز انبارْ کفّ ِ گندمی عرضه کنند اندر شرا
هوش مصنوعی: اگر یک قطره از چیزی را به تو نشان دهند، متوجه میشوی که بقیهاش چه مقدار است، مانند آنکه از انباری، کمی گندم را به عرضه بگذارند تا بقیهاش را بتوانی حدس بزنی.
کفی چو دیدی باقیاش نادیده خود میدانیاش
دانیش و دانی چون شود چون بازگردد ز آسیا
هوش مصنوعی: وقتی کف دستی را دیدی، بقیهاش را که نادیده است، خودت میدانی. میفهمی چطور باید باشد و چگونه بعد از چرخش به حالت اولیهاش برمیگردد.
هستی تو انبار کهن دستی در این انبار کن
بنگر چگونه گندمی وانگه به طاحون بر هلا
هوش مصنوعی: وجود تو مانند انباری قدیمی است. دستی در این انبار بزن و نگاه کن چگونه گندم وجود دارد و سپس آن را به آسیاب برسان.
هست آن جهان چون آسیا، هست این جهان چون خرمنی
آنجا همین خواهی بدن گر گندمی گر لوبیا
هوش مصنوعی: جهان آنجا مانند آسیابی است که در آن چیزی تبدیل میشود و این جهان نیز مانند کاهی است که در کنار آن قرار دارد. در آنجا، تو هر چه بخواهی به دست میآوری، چه گندم باشد، چه لوبیا.
رو ترک این گو ای مُصر! آن خواجه را بین منتظر
کاو نیمکاره میکند تعجیل میگوید صلا
هوش مصنوعی: ای مصری! به ترک این مکان بگو که آن آقایی که در انتظار است، به خاطر بیهدفیاش در کارهایش، در حال عجله و شتاب است.
ای خواجه تو چونی بگو خسته در این پرفتنه کو
در خاک و خون افتادهای بیچارهوار و مبتلا
هوش مصنوعی: ای آقا، حال تو چگونه است؟ بگو که در این دنیا پر از آشفتگی، در چه حالت و در چه زجری غرق شدهای، مثل کسی که در گل و لای و خون افتاده و گرفتار درد و رنج است.
گفت الغیاث ای مسلمین دلها نگهدارید هین
شد ریخته خود خون من تا این نباشد بر شما
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، فریاد کمک میزنم! دلهایتان را حفظ کنید، که خون من اکنون ریخته شده است. تا زمانی که این وضعیت ادامه دارد، همچنان به خودتان و دینتان پایبند باشید.
من عاشقان را در تبش بسیار کردم سرزنش
با سینهٔ پر غل و غش بسیار گفتم ناسزا
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و شور عاشقها، مدام آنها را سرزنش میکردم و با دل پر از دردی که داشتم، خیلی چیزها به آنها گفتم که ممکن است به دل شان بیفتد.
ویل لکل همزه بهر زبانِ بد بوَد
هماز را لماز را جز چاشنی نبود دوا
هوش مصنوعی: روش بدگویی و عیبت کردن در هر زبانی عذابآور است و کسیکه این کار را انجام میدهد، تنها به یک چاشنی نیاز دارد تا تلخی این رفتار را کم کند.
کی آن دهان مردم است؟ سوراخ مار و کژدم است
کهگِل در آن سوراخ زن کزدم منه بر اقربا
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به توصیف دهانی میپردازد که به نظر میرسد به مخلوقاتی خطرناک مانند مار و کژدم اشاره دارد. در واقع، این بیان میتواند به دلیلی اشاره داشته باشد که برخی افراد یا رفتارها به جای کلام محبتآمیز، خطر و آسیب را به دیگران منتقل میکنند. به عبارت دیگر، اشاره به این دارد که برخی دهانها نه سخن مؤثری دارند و نه هدفشان خیرخواهی است.
در عشق ترک کام کن، ترک حبوب و دام کن
مر سنگ را زر نام کن شکّر لقب نِه بر جفا
هوش مصنوعی: در عشق، از لذتهای سطحی بگذر و به دنبال چیزهای ارزشمندتر باش. به سنگهایی که ارزش چندانی ندارند، لقب طلا بده و بر مشکلات و ناملایمات ایستادگی کن.