غزل شمارهٔ ۲۴۷
مولانا
»
دیوان شمس
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۲۴۷
بانگ تسبیح بشنو از بالا
پس تو هم سبح اسمه الاعلی
گل و سنبل چرد دلت چون یافت
مرغزاری که اخرج المرعی
یعلم الجهر نقش این آهوست
ناف مشکین او و مایخفی
نفس آهوان او چو رسید
روح را سوی مرغزار هدی
تشنه را کی بود فراموشی
چون سنقرئک فلا تنسی
غزل شمارهٔ ۲۴۶: صد دهل میزنند در دل ما
غزل شمارهٔ ۲۴۸: گوش من منتظر پیام تو را
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بانگ تسبیح بشنو از بالا
پس تو هم سبح اسمه الاعلی
هوش مصنوعی: از بلندا صدای تسبیح را بشنو، پس تو نیز با ذکر نام الوهیت، تسبیح کن.
گل و سنبل چرد دلت چون یافت
مرغزاری که اخرج المرعی
هوش مصنوعی: وقتی که دل تو با گل و سنبل شاداب شود، مانند پرندهای میمانی که در چراگاهی سرسبز پرواز میکند و احساس آزادی و شادی را تجربه میکند.
یعلم الجهر نقش این آهوست
ناف مشکین او و مایخفی
هوش مصنوعی: میدانیم که زیبایی و جاذبه این آهو، با سیاهی نافی که دارد، بر همه آشکار است و چیزهایی که در دل او نهفته است، از دید پنهان ماندهاند.
نفس آهوان او چو رسید
روح را سوی مرغزار هدی
هوش مصنوعی: نفس آهوان او وقتی که به روح میرسد، به سمت چمنزار پرگل و خوشبو میرود.
تشنه را کی بود فراموشی
چون سنقرئک فلا تنسی
هوش مصنوعی: تشنه هرگز فراموشی را نخواهد چشید؛ مثل اینکه تو را به آب میرسانند، پس فراموش نکن.