برگردان به زبان ساده
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
سر مکش ای دل که از او هر چه کنی جان نبری
هوش مصنوعی: ببین که جز دلهای نیکوکاران، چیزی را ننگر و تمایل نداشته باش. ای دل، غفلت نکن که هر کاری که از آن شخص بکنیم، جان خود را از دست نخواهیم داد.
تا نشوی خاک درش در نگشاید به رضا
تا نکشی خار غمش گل ز گلستان نبری
هوش مصنوعی: تا زمانی که خود را تسلیم نکنید و خاکی نشوید، دری به روی شما باز نخواهد شد. همچنین، تا زمانی که غم و نگرانی را از دل نرانید، نمیتوانید زیبایی و شادی را از زندگی خود بزدایید.
تا نکنی کوه بسی دست به لعلی نرسد
تا سوی دریا نروی گوهر و مرجان نبری
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن چیزی با ارزش، باید تلاش کنی و به زحمت بیفتی. اگر به سمت دریا نروی، نمیتوانی گوهر و مرجان پیدا کنی.
سر ننهد چرخ تو را تا که تو بیسر نشوی
کس نخرد نقد تو را تا سوی میزان نبری
هوش مصنوعی: چرخ روزگار بر تو نمیافتد تا زمانی که تو تسلیم نشوی. هیچکس ارزشهای تو را نخواهد خرید تا زمانی که به سنجش آنها نروی.
تا نشوی مست خدا غم نشود از تو جدا
تا صفت گرگ دری یوسف کنعان نبری
هوش مصنوعی: تا وقتی که به عشق و معرفت خدا غرق نشوی، غم و دردی از تو دور نمیشود. سعی کن که مانند گرگ، به یوسف در کنعان آسیب نرسانی و به دنبال ضعف او نباشی.
تا تو ایازی نکنی کی همه محمود شوی
تا تو ز دیوی نرهی ملک سلیمان نبری
هوش مصنوعی: تا زمانی که خود را اصلاح نکنی و به تلاش نپردازی، نمیتوانی به مقام محمود و رفیع دست پیدا کنی و بدون تلاش، قادر به دستیابی به نعمتها و قدرتهای بزرگ نخواهی بود.
نعمت تن خام کند محنت تن رام کند
محنت دین تا نکشی دولت ایمان نبری
هوش مصنوعی: نعمت بدن باعث سست شدن و راحتی تن میشود، ولی درد و رنج برای دین، انسان را رام و منضبط میکند. تا زمانی که سختیهای ایمان را تحمل نکنی، به خوشبختی واقعی نخواهی رسید.
خیره میا خیره مرو جانب بازار جهان
ز آنک در این بیع و شری این ندهی آن نبری
هوش مصنوعی: به خودت نیا، نرو به سمت بازار دنیا، چون در این خرید و فروش اگر چیزی را ندهی، چیزی هم نخواهی برد.
خاک که خاکی نهلد سوسن و نسرین نشود
تا نکنی دلق کهن خلعت سلطان نبری
هوش مصنوعی: اگر به زمین عادی و بیارزش توجه کنی، هرگز گلهایی چون سوسن و نسرین نخواهی دید. برای رسیدن به مقامهای بزرگ و دستیابی به چیزهای ارزشمند، باید از وضعیت کنونی و عادات کهنه خود خارج شوی.
آه گدارو شدهای خاطر تو خوش نشود
تا نکنی کافریی مال مسلمان نبری
هوش مصنوعی: ای کاش که دل خوشی برای تو نداشته باشم، تا زمانی که مال مسلمانان را به ناحق نگیری و کافر نشوی.
هیچ نبردهست کسی مهره ز انبان جهان
رنجه مشو ز آنک تو هم مهره ز انبان نبری
هوش مصنوعی: هیچکس چیزی از دنیای فراتر نبرده است، پس خود را ناراحت نکن زیرا تو هم از آن دنیا هیچ نگرفتهای.
مهره ز انبان نبرم گوهر ایمان ببرم
گو تو به جان بخل کنی جان بر جانان نبری
هوش مصنوعی: از کیسه خودم نگه نمیدارم که ایمانم را ببرم. تو اگر به جان بزرگی بخلی، جانت را نمیتوانی به محبوب بدهی.
ای کشش عشق خدا میننشیند کرمت
دست نداری ز کهان تا دل از ایشان نبری
هوش مصنوعی: ای کشش عشق خدا، نمیگذارد که از لطف تو بیبهره بمانم، در حالی که هیچگونه وابستگی به دنیا ندارم تا بتوانم دل را از آنها جدا کنم.
هین بکشان هین بکشان دامن ما را به خوشان
ز آنک دلی که تو بری راه پریشان نبری
هوش مصنوعی: ای محبوب، بیا و دامن ما را بکش، چرا که دلی که تو به آن راهی برای آرامش نمیگشایی، همیشه در پریشانی خواهد بود.
راست کنی وعده خود دست نداری ز کشش
تا همه را رقص کنان جانب میدان نبری
هوش مصنوعی: اگر وعدهات را به درستی انجام بدهی، نمیتوانی از کشش و جذبهات استفاده کنی تا همه را به رقص درآوری و به سمت میدان نبری.
هیچ مگو ای لب من تا دل من باز شود
ز آنک تو تا سنگ دلی لعل بدخشان نبری
هوش مصنوعی: ای لب من، هیچ چیز نگو تا دل من باز شود، زیرا تو همچون سنگی سرد و بیاحساس هستی و نمیتوانی لعل خوش رنگ بدخشان را به دست بیاوری.
گرچه که صد شرط کنی بیهمه شرطی بدهی
ز آنک تو بس بیطمعی زر به حرمدان نبری
هوش مصنوعی: با اینکه اگر شروط زیادی هم بگذاری، باز هم هیچ چیز به دست نخواهی آورد، زیرا تو به خاطر بیطمعیات نمیتوانی طلا را از گردن حرمدانی (مردی با کردار و صفات خوب) برداری.