برگردان به زبان ساده
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم؟
آیا به تو نگفته بودم از جایی که آشنایی مانند من داری نرو و در این تشنگی نابودکننده به جای اینکه به دنبال سراب ها بروی در کنار من که چشمه ی زندگانی بخش هستم بمانی؟
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
حتی اگر با خشم صد هزار سال از من دوری کنی در نهایت به سوی من باز خواهی گشت زیرا من پایان و هدف تو هستم.
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی؟
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم؟
مگر به تو نگفته بودم که دل به زیبایی های این جهان مشغول نکن و با زیبایی های دنیوی خودت را راضی نکن زیرا که نقاش بهشت رضایتمندی تو در نهایت من هستم؟
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی؟
مرو به خشک که دریای با صَفات منم؟
آیا به تو نگفته بودم که من مانند دریا هستم و تو مانند ماهی و تو هرگز نمی توانی به خشکی بروی زیرا فقط در وجود من زنده ای و من دریای با صفای تو هستم؟
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو؟
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟
آیا به تو نگفته بودم که مانند پرندگان احمق به دانه هایی که در دام پراکنده کرده اند و به سوی دام نرو؟ بیا به سوی من بازگرد زیرا من هستم که به تو نیروی پرواز بال زدن و حرکت کردن می دهم.
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند؟
که آتش و تبش و گرمی هوات منم؟
آیا به تو نگفته بودم که راه دل تو را خواهند زد و سردت خواهند کرد؟ به سوی من بازگرد چرا که منم که که آتش تابناک و گرمی دهنده ی دل تو هستم و تو را دلگرم خواهم کرد.
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند؟
که گم کنی که سرِ چشمهء صِفات منم؟
مگر به تو نگفته بودم که تو را صاحب ویژگی های ناپسند خواهند کرد آنگونه که فراموش کنی که سرچشمه ی ویژگی های خوب من هستم؟
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد؟ خلّاق بیجهات منم
آیا به تو نگفته بودم که نپرسی نظم امور بندگان چگونه استوار می شود در حالی که می دانی خالق بی بدیل و بدون نیاز به ابعاد و جای و مکان من هستم؟
اگر چراغِ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
اگر دل تو روشن باشد باید بدانی که راه رسیدن به هدف از کدوم سوی است و اگر به صفات خداوندی نزدیک هستی بدان که فرمان فرما و راهنمای تو من هستم.