برگردان به زبان ساده
یک دمی خوش چو گلستان کندم
یک دمی همچو زمستان کندم
هوش مصنوعی: لحظهای به خوشی و زیبایی گلستان میگذرانم و لحظهای دیگر به سردی و خشکی زمستان.
یک دمم فاضل و استاد کند
یک دمی طفل دبستان کندم
هوش مصنوعی: در یک لحظه شاید به نظر برسم انسان باهوش و دانشی هستم، اما در لحظه بعد مانند یک کودک در حال یادگیری از ابتداییترین مباحث هستم.
یک دمی سنگ زند بشکندم
یک دمی شاه درستان کندم
هوش مصنوعی: یک لحظه سنگی را میشکنم و لحظهای دیگر بر تخت شاهی مینشینم.
یک دمم چشمه خورشید کند
یک دمی جمله شبستان کندم
هوش مصنوعی: گاههایی احساس میکنم که مثل نور خورشید میدرخشیدم و در لحظهای دیگر، تمام وجودم در تاریکی شب فرو میرود.
دامنش را بگرفتم به دو دست
تا ببینم که چه دستان کندم
هوش مصنوعی: دستهایم را به دور دامن او گرفتم تا بفهمم چه کارهایی با دستانم کرده است.
دردی درد خوشش را قدحم
گرچه او ساقی مستان کندم
هوش مصنوعی: من از درد خوشی میچشم، حتی اگر او مرا کمک کند تا از این درد رهایی یابم.
زان ستانم شکر او شب و روز
تا لقب هم شکرستان کندم
هوش مصنوعی: من شب و روز شکر او را میگویم تا اینکه حتی لقب شکر هم بر من نازل شود.