برگردان به زبان ساده
بیا کامروز بیرون از جهانم
بیا کامروز من از خود نهانم
هوش مصنوعی: به امروز از دنیای خود بیرون بیا و بگذار که از خودم پنهان شوم.
گرفتم دشنهای وز خود بریدم
نه آنِ خود نه آنِ دیگرانم
هوش مصنوعی: من دشنهای برداشتم و خود را از آن بریدیم، نه متعلق به خودم است و نه متعلق به دیگران.
غلط کردم نبریدم من از خود
که این تدبیر بیمن کرد جانم
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که از خودم جدا نشدم، چرا که این تدبیر به بدون من جانم را تحت تأثیر قرار داد.
ندانم کآتشِ دل بر چه سان است
که دیگر شکل میسوزد زبانم
هوش مصنوعی: نمیدانم آتش درون قلبم چگونه است که زبانم دیگر نمیتواند بگوید.
به صد صورت بدیدم خویشتن را
به هر صورت همیگفتم من آنم
هوش مصنوعی: به هزار چهره خودم را دیدم و در هر چهره میگفتم که من همان هستم.
همیگفتم مرا صد صورت آمد
و یا صورت نیام من بینشانم
هوش مصنوعی: من در دل میگفتم که اگر صد شکل و صورت داشته باشم، در واقع هیچکدام از آنها برای من اهمیت ندارد، زیرا من بینام و نشان هستم.
که صورتهای دل چون میهمانند
که میآیند و من چون خانه بانم
هوش مصنوعی: دل مثل میهمانانی است که به خانه میآیند و من شبیه خانهداری هستم که آنها را پذیرایی میکند.