برگردان به زبان ساده
مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
خرابم بیخودم مستِ جنونم
هوش مصنوعی: از تو میپرسم حال من چگونه است؟ بنگر که چه حالتی دارم! دچار پریشانی هستم و از خود بیخود شدهام، مانند کسی که در حیطهٔ جنون فرو رفته است.
مرا از کاف و نون آورد در دام
از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم
هوش مصنوعی: من را به دام انداختند، در حالی که با دو حرف "کاف" و "نون" که به هم پیوستهاند، قدرت و هیبت خاصی دارم.
پریزاده مرا دیوانه کردهست
مسلمانان که میداند فسونم ؟
هوش مصنوعی: یک موجود جادویی مرا به جنون کشانده است و مسلمانان، که از جادو و فریبم آگاه هستند، چه میدانند؟
پری را چهرهای چون ارغوان است
بنالم کارغوان را ارغنونم
هوش مصنوعی: پری چهرهای زیبا و شبیه گل ارغوان دارد، و من در غم و اندوه او، حالتی شبیه به حال سازندگان و نوازندگان غمگین دارم.
مگر من خانهی ماهم چو گردون ؟
که چون گردون ز عشقش بیسکونم
هوش مصنوعی: آیا من مانند آسمان، آرام و بیحرکت هستم؟ که به خاطر عشق او هیچگاه آرام و قرار ندارم.
غلط گفتم مزاجِ عشق دارم
ز دوران و سکونتها برونم
هوش مصنوعی: من اشتباه کردهام که میگویم حال و هوای عشق را دارم، چرا که از دوری و آرامشها بیرون آمدهام.
درونِ خرقهی صدرنگِ قالب
خیالِ بادشکلِ آبگونم
هوش مصنوعی: من در دل خرقهای نارنجی و زیبا، شبیه به شکل آب و تحت تأثیر باد، غوطهورم.
چه جای باد و آب است ای برادر ؟
که همچون عقلِ کلی ذوفنونم
هوش مصنوعی: ای برادر، چه اهمیتی دارد که ما تحت تأثیر باد و آب باشیم؟ زیرا من مانند عقل کلی و دانای همهی علوم هستم.
ولیک آنگه که جزو آید به کلش
بخیزد تلِ مُشک از موجِ خونم
هوش مصنوعی: اما وقتی که جزئی به کلی بپیوندد، تلخی مشک از شدت خون من بالا میآید.
چه داند جزو راه کلّ ِ خود را ؟
مگر هم کل فرستد رهنمونم
هوش مصنوعی: هیچ کس جزئی از مسیر کلی خود را نمیداند، مگر اینکه همان کل به او راهنمایی کند.
بکِش ای عشقِ کلی جزوِ خود را
که این جا در کشاکشها زبونم
هوش مصنوعی: ای عشق بزرگ، بخشی از وجودت را جدا کن، زیرا در اینجا در میان این همه زحمت و تلاش، زبون و عاجز شدهام.
ز هجرت میکشم بارِ جهانی
که گویی من جهانی را سُتونم
هوش مصنوعی: من از دوری و جدایی بار سنگینی را به دوش میکشم، گویی من خود یک دنیا را به دوش دارم.
به صورت کمترم از نیم ِذره
ز روی عشق از عالم فزونم
هوش مصنوعی: به ظاهر من کمی از نیمذره هستم، اما به خاطر عشق، در حقیقت از تمام جهان فراتر رفتهام.
یکی قطره که هم قطرهست و دریا
من این اشکالها را آزمونم
هوش مصنوعی: من همچون قطرهای از دریا هستم و این اشکالها را تجربه میکنم.
نمیگویم من این، این گفتِ عشق است
در این نکته من از لایعلمونم
هوش مصنوعی: من نمیگویم که این حرف من است، بلکه این از سوی عشق گفته شده و من در این موضوع تنها به دانستههای ناچیز خود اشاره میکنم.
که این قصه هزاران سالِگان است
چه دانم من که من طفل از کنونم ؟
هوش مصنوعی: این داستان مربوط به هزاران سال پیش است و من نمیدانم که من فقط یک کودک در حال حاضر هستم.
ولی طفلم طفیلِ آن قدیم است
که میدارد قرانش در قرونم
هوش مصنوعی: ولی من هنوز مانند آن کودکام که در زمانهای قدیم قرآنش را در دست دارد.
سخن مقلوب میگویم که کردهست
جهانِ بازگونه بازِگونم
هوش مصنوعی: من به گونهای سخن میگویم که وضعیت و حالتهای متفاوت جهان را نشان دهم.
سخن آنگه شنو از من که بِجْهَد
از این گردابها جانِ حَرونم
حرون یعنی سرکش و نافرمان
حدیث آب و گِل جمله شُجون است
چه یک رنگی کنم؟ چون در شُجونم
شُجون اول یعنی غم و اندوه، شجون دوم یعنی پیچیده و رنگ در رنگ
غلط گفتم که یک رنگم چو خورشید
ولی در ابرِ این دنیایِ دونم
هوش مصنوعی: من اشتباه گفتم که به یک رنگی و ثبات خورشید هستم، اما در حقیقت در این دنیای پست و در سایهی ابرها گرفتار شدهام.
خمش کن خاکِ آدم را مشوران
که این جا چون پری من در کمونم
هوش مصنوعی: سکوت کن و به خاک آدمیان اشاره نکن، زیرا من در اینجا مانند یک پری در پنهان هستم.