برگردان به زبان ساده
مرا گویی کهرایی؟ من چه دانم
چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که چرا دیوانهام، ولی من خودم هم نمیدانم چه چیزی باعث این حال و روزم شده است.
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: میگویی با این حال و روز غمگین من، وقتی که به عشق من بیایی، من چه میدانم؟
منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: من در امواج عشق تو غوطهورم، حالا تو بپرس کجایی، ولی من خودم هم نمیدانم کجا هستم.
مرا گویی به قربانگاهِ جانها
نمیترسی که آیی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که آیا از رفتن به جایی که جانها در آن قربانی میشوند، نمیترسم، اما من نمیدانم چه چیزی در انتظار من است.
مرا گویی اگر کشتهٔ خدایی
چه داری از خدایی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: میگویی اگر تو به دست خدا کشته شوی، چه احساسی داری؟ اما من از خدایی که تو دربارهاش صحبت میکنی، چه میدانم؟
مرا گویی چه میجویی دگر تو
ورای روشنایی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که به چه چیزی دیوانهوار میدوم، اما من چه میدانم در دنیای دیگر چه چیزهایی فراتر از روشنایی من وجود دارد؟
مرا گویی تو را با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی؟ من چه دانم
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که قفس برایم چه معنایی دارد، اما من نمیدانم که پرنده آزاد من چه احساسی دارد.
مرا راه صوابی بود گم شد
ار آن تُرکِ خَتایی من چه دانم
هوش مصنوعی: من راه درست را گم کردهام، حالا نمیدانم که با آن زیبای ترکگونهام چه باید بکنم.
بلا را از خوشی نشناسم ایرا
به غایت خوش بلایی من چه دانم
هوش مصنوعی: من بلایی را نمیشناسم که از خوشی جدا باشد، زیرا بلای من به نهایت خوشی است و من چه میدانم.
شبی بربود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم
هوش مصنوعی: یک شب ناگهان، شمس تبریزی از من جدا شد و من به تنهایی احساس میکنم که چه بسا نمیدانم چه بر من میگذرد.