برگردان به زبان ساده
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
هوش مصنوعی: جان تو به من چنان نزدیک است که هر چه به ذهنت میرسد، من آن را میدانم.
ضمیر همدگر دانند یاران
نباشم یار صادق گر ندانم
هوش مصنوعی: دوستان یکدیگر را درک میکنند، اما اگر من نتوانم دوست واقعی باشم، پس یار صادقی نخواهم بود.
چو آب صاف باشد یار با یار
که بنماید در او عکس بنانم
هوش مصنوعی: وقتی روابط دوستانه و صمیمی مانند آب زلال و صاف باشد، در آن عشق و محبت هر یک از طرفین به خوبی نمایان میشود.
اگر چه عامه هم آیینههااند
که بنماید در او سود و زیانم
هوش مصنوعی: اگرچه مردم معمولی مانند آیینههایی هستند که مزایا و معایب من را نشان میدهند،
ولیکن آن به هر دم تیره گردد
که او را نیست صیقلهای جانم
هوش مصنوعی: اما چیزی که در هر لحظه تاریکتر میشود، این است که من صیقلدهندههای جانم را ندارم.
ولی آیینه ای عارف نگردد
اگر خاک جهان بر وی فشانم
هوش مصنوعی: آیینه هرگز نمیتواند عارف و آگاه شود، حتی اگر تمام خاک و غبار دنیا را بر روی آن بریزم.
از این آیینه روی خود مگردان
که می گوید که جانت را امانم
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که از این آیینه رویت را برنگردان، زیرا او به تو میگوید که برای جانت امنیت و آرامش فراهم کردهام.
من و گفت من آیینهست جان را
بیابد حال خویش اندر بیانم
هوش مصنوعی: من به او گفتم که آیینهام و میتوانم حال درون جانت را در کلامم نشان دهم.
خمش کن تا به ابرو و به غمزه
هزاران ماجرا بر وی بخوانم
هوش مصنوعی: سکوت کن تا با ابرو و ناز تو، هزاران داستان عاشقانه برایت بگویم.