برگردان به زبان ساده
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم
هوش مصنوعی: چقدر روح تو به روح من نزدیک است که هر فکر و اندیشهای که داشته باشی، من از آن باخبرم.
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم
هوش مصنوعی: از نزدیکتر از این، علامتی از من داری، بیا نزدیکتر و به نشانهام نگاه کن.
به درویشی بیا اندر میانه
مکن شوخی مگو کاندر میانم
هوش مصنوعی: به زندگی ساده و بیریا بپرداز و از ظاهرسازی و شوخی دوری کن، زیرا من در درون خودم حقیقتی دارم که نباید نادیده گرفته شود.
میان خانهات همچون ستونم
ز بامت سرفرو چون ناودانم
هوش مصنوعی: در خانهات جایگاهی محکم و استواری دارم، اما از بلندی و شرافت تو به پایین میآیم و بهنوعی مانند ناودانی هستم که آب را جمعآوری میکند.
منم همراز تو در حشر و در نشر
نه چون یاران دنیا میزبانم
هوش مصنوعی: من در روز قیامت و در برانگیخته شدن، همدم و هم صحبت تو هستم، نه مانند دوستان دنیایی که فقط برای خوش آمدگویی کنار تو هستند.
میان بزم تو گردان چو خمرم
گه رزم تو سابق چون سنانم
هوش مصنوعی: من در محفل شادی تو مانند شراب هستم و در زمان نبرد تو، همچون تیری از کمان نشانهگیری میکنم.
اگر چون برق مردن پیشه سازم
چو برق خوبی تو بیزبانم
هوش مصنوعی: اگر مانند برق، مرگ را انتخاب کنم، خوبی تو چنان در جانم نفوذ کرده که نمیتوانم به زبان بیاورم.
همیشه سرخوشم فرقی نباشد
اگر من جان دهم یا جان ستانم
هوش مصنوعی: من همیشه شاد و سرحال هستم، چه به قیمت جانم باشد و چه جان کسی را بگیرم.
به تو گر جان دهم باشد تجارت
که بدهی بهر جانی صد جهانم
هوش مصنوعی: اگر جانم را به تو تقدیم کنم، این یک معامله است که ارزشش را دارد، زیرا تو به ازای این جان، صد جهان به من میدهی.
در این خانه هزاران مرده بیش اند
تو بنشسته که اینک خان و مانم
هوش مصنوعی: در این خانه، تعداد زیادی از مردگان وجود دارند و تو در آنجا نشستهای، در حالی که اینجا خانه و مکان من است.
یکی کف خاک گوید زلف بودم
یکی کف خاک گوید استخوانم
هوش مصنوعی: یکی از خاک میگوید که من زلف بودهام و دیگری میگوید که من استخوان هستم.
شوی حیران و ناگه عشق آید
که پیشم آ که زنده جاودانم
هوش مصنوعی: عشق ناگهان به سراغ انسان میآید و او را به حیرت میاندازد، زیرا او را به زندگی ابدی و جاودان میکشاند.
بکش در بر بر سیمین ما را
که از خویشت همین دم وارهانم
هوش مصنوعی: ما را در آغوش خود بکش، زیرا به زودی از خودم آزاد میشوم.
خمش کن خسروا هم گو ز شیرین
ز شیرینی همیسوزد دهانم
هوش مصنوعی: سکوت کن ای پادشاه، زیرا من از شیرینی این طعام میسوزم و دهانم از این لذت پر شده است.