برگردان به زبان ساده
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هوش مصنوعی: در عشق سلیمان، من با پرندگان همنشین هستم و هم عشق یک پری را دارم، هم خود را مردی میدانم که درباره پریها میخواند.
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر
برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم
هوش مصنوعی: هرکس که زیبایی بیشتری داشته باشد، اگر او را در شیشه قرار دهم، راحتتر میتوانم او را تحت تأثیر قرار دهم و جادویم را بر او اعمال کنم.
زین واقعه مدهوشم باهوشم و بیهوشم
هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم
هوش مصنوعی: به دلیل این حادثه، هم دیوانهام و هم عاقل، هم سخنگویم و هم خاموش. در واقع، من مانند لوحی از سکوت هستم.
فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم
فریاد کز این حالت فریاد نمیدانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در حال حاضر مریم تغییر کرده و حالتی متفاوت دارد. این احساس به قدری عمیق است که نمیدانم چطور باید به آن واکنش نشان دهم.
زان رنگ چه بیرنگم زان طره چو آونگم
زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم
هوش مصنوعی: از آن رنگی که بیرنگم، مانند آویزی به خاطر آن موهایش. مانند شمعی که در برابر پروانه میسوزد، ای خدا، چقدر پریشان و سردرگم هستم.
گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی
گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای محبوب، امروز حال دیگری دارم. او جواب داد که برو! به من نگاه نکن! من دیگر در دنیای انسانیت نیستم.
ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی
کز آتش حرص تو پردود شود جانم
هوش مصنوعی: ای آقا، اگر مردانگی داری، بیا و ببین که این نگرانی چه چیزی به همراه دارد؛ از آتش طمع تو، جانم به دود تبدیل میشود.
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
هوش مصنوعی: یا اینکه به شدت عاشق شو و به سمت ما بیایی، یا از کنار ما برو. با خودت تا وقتی که من پرده را کنار نزنم، در پرده نیا.
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم
هوش مصنوعی: من هم جوانی و هم کهنسالی، هم فرزندم و هم پدرم، هم خدمتگزارم و هم ارباب. من اینجا هستم و به آنجا نیز تعلق دارم.
هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم
هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم
هوش مصنوعی: من هم مانند شمس شکرریز، قدرتمند و دلنواز هستم. هم در زادگاهم تبریز معروفم و هم در نقش ساقی و مست. در عین حال هم شناخته شدهام و هم رازها و ویژگیهایی دارم که کمتر کسی از آنها مطلع است.