برگردان به زبان ساده
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو مرا میهمان کردهای و من در مقابل درت ایستادهام. جانم به خاطر تو حیران و سردرگم است و نمیدانم که خانهام کجاست.
ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده
کو خانه نشانم ده من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر تو شگفتزدهام، هم شهر و هم مردم روستا. آیا میتوانی نشانی از خانهات به من بدهی؟ زیرا من نمیتوانم خانهات را پیدا کنم.
زان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانَش
پیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: به کسی که جانش را به خاطر تو وقف کرده، دیگر از او چیزی نخواه و به او آسیب نزن. من او را به عنوان خانهام نمیشناسم.
وان کز تو بود شورش میدار تو معذورش
وز خانه مکن دورش من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: اگر در تو شور و حال و هیجانی هست، هرگز او را سرزنش نکن و از او دور نشو. من خانه را مکانی برای جدایی نمیدانم.
من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم
رحم آر و مکن طاقم من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: من عاشق و دلباخته هستم و در سراسر جهان شناخته شدهام. به من رحم کن و باعث اذیت من نشو، چرا که من هیچ مکانی را به عنوان خانهام نمیشناسم.
ای مطرب صاحب صف میزن تو به زخم کف
بر راه دلم این دف من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: ای نوازنده، تو که در صف نشستهای، به ساز بزن. بر دل مجروح من ضربهای بزن، چون این دفی که در دستانم است، برایم آشنا نیست و گویی جایی در خانهام ندارد.
شمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم
میافتم و میخیزم من خانه نمیدانم
هوش مصنوعی: من جز با تو کسی را نمیپذیرم و همواره در حال تلاش و کوشش هستم، اما نمیدانم که منزل و مکان من کجاست.