برگردان به زبان ساده
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
هوش مصنوعی: از این همه من و ما، چه جالب است که من چه کسی هستم. فقط گوش کن و صدای خود را کنترل کن، دستم را بر دهانم گذاشتهام تا آرامش بگیرم.
چونک من از دست شدم در ره من شیشه منه
ور بنهی پا بنهم هر چه بیابم شکنم
هوش مصنوعی: وقتی که من از راه درست منحرف شدم، دیگر برای من هیچ چیز مهم نیست. اگر قدمی بگذارم، هر چیزی که پیش بیاید را میشکنم.
زانک دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود
گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هر لحظه از وجودم پر از یاد توست، چه وقتی که خوشحال باشم و چه زمانی که غمگین.
تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم
با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم
هوش مصنوعی: اگر تو تلخی کنی، من هم تلخ خواهم شد، اما اگر لطف کنی، من هم به لطف تو شاد میشوم. با تو بودن برای من لذتبخش است، ای معشوق با لبهایی همچون شکر.
اصل توی من چه کسم آینهای در کف تو
هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم
هوش مصنوعی: شما در واقعیت من چه کسی هستید؟ من مانند آینهای در دستان شما هستم و هر چه شما نشان دهید، من نیز به آن شکل درمیآیم و خود را مورد آزمایش قرار میدهم.
تو به صفت سرو چمن من به صفت سایه تو
چونک شدم سایه گل پهلوی گل خیمه زنم
هوش مصنوعی: تو با قامت بلند و زیبا مانند سروی در باغی، و من به عنوان سایهات، همچون سایهای در کنار تو خواهم بود. در کنار گل، چادری برپا میکنم تا در کنار تو و زیباییات باشم.
بیتو اگر گل شکنم خار شود در کف من
ور همه خارم ز تو من جمله گل و یاسمنم
هوش مصنوعی: اگر بدون تو گل بشکنم، خار در دست من میشود و اگر همه خارها باشم، باز هم من تمام گلها و یاسها هستم.
دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم
هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم
هوش مصنوعی: هر لحظه با درد دل و رنجی که دارم، شراب غم را مینوشم و به خاطر هر نفس، خواهم کوزهام را بر درگاه ساقی بشکنم.
دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی
تا بخراشد رخ من تا بدرد پیرهنم
هوش مصنوعی: هر لحظه که به یاد تو میافتم، دلم میخواهد به سمت تو بروم و سایهات را لمس کنم، تا شاید زیباییات مرا بیدار کند و درد درونم را برطرف کند.
لطف صلاح دل و دین تافت میان دل من
شمع دل است او به جهان من کیم او را لگنم
هوش مصنوعی: در دل من، نوری شبیه شمع وجود دارد که به خاطر لطف و صلاح، هم دین و ایمانم را روشن میکند. او در زندگی من همچون گنجی ارزشمند است که بدون او، هیچ چیز معنایی ندارد.