برگردان به زبان ساده
مهم را لطف در لطفست از آنم بیقرار ای دل
دلم پرچشمه حیوان تنم در لاله زار ای دل
هوش مصنوعی: دل من بیصبر و قرار است، چون عشق و محبت به من نثار میشود. حس میکنم که وجودم مانند چشمهای حیاتبخش در دشتهای زنده و زیبا جاری است.
به زیر هر درختی بین نشسته بهر روی شه
ملیحی یوسفی مه رو لطیفی گلعذار ای دل
هوش مصنوعی: در زیر هر درختی، به تماشای زیبایی جوانی خوشچهره با چهرهای مهربان و لطیف نشستهای. ای دل، به این مناظر زیبا توجه کن.
فکنده در دل خوبان روحانی و جسمانی
ز عشق روح و جسم خود ز سوداها شرار ای دل
هوش مصنوعی: دلهای زیبا و پاک از عشق و محبت پر شدهاند، روح و جسم خود را به خاطر احساسات عمیق و شوقی که دارند، داغ و آتشین کردهاند. ای دل، در این هیجان و شور زندگی کن.
درآکنده ز شادیها درون چاکران خود
مثال دانههای در که باشد در انار ای دل
هوش مصنوعی: دل شاد و پر از خوشی است، همانطور که دانههای انار درون میوه قرار دارند، چاکران و خدمتگزاران نیز در دل ما جا دارند و وجودشان مظهر شادی و سرور است.
به بزم او چو مستان را کنار و لطفها باشد
بگیرد آب با آتش ز عشقش هم کنار ای دل
هوش مصنوعی: در مجالس او، وقتی مستان شادی میکنند و محبتها در میان است، دل باید از عشق او، مانند آبی در آتش، خواستهها و احساساتش را کنار بگذارد.
در آن خلوت که خوبان را به جام خاص بنوازد
بود روح الامین حارس و خضرش پرده دار ای دل
هوش مصنوعی: در آن مکان خاص که خوبان به شوق و شادی مورد نوازش قرار میگیرند، روحالامین نگهبان و خضر راهنمای آنجا است، ای دل!
چو از بزمش برون آید کمینه چاکرش سکران
ز ملک و ملک و تخت و بخت دارد ننگ و عار ای دل
هوش مصنوعی: وقتی که او از مهمانی بیرون میآید، من که خدمتگزار کوچکش هستم، از خوشحالی تحت تأثیر قرار میگیرم. اما برای خودم و دیگران، داشتن مقام، حکومت و خوششانسی عیب و ننگی است. ای دل، این وضعیت را درک کن.
جهان بستان او را دان و این عالم چو غاری دان
برون آرد تو را لطفش از این تاریک غار ای دل
هوش مصنوعی: به جهان بستر او بنگر و این دنیا را همچون یک غار تصور کن. عشق و لطف او تو را از این غار تاریک به بیرون خواهد آورد، ای دل.
گلستانها و ریحانها شقایقهای گوناگون
بنفشه زارها بر خاک و باد و آب و نار ای دل
هوش مصنوعی: با دل شاد و خوشحالی در میان گلها و بوتههای خوشبو، شقایقها و گلهای بنفشه، به زیباییهای طبیعت نگاه کن و از آن لذت ببر.
که این گلهای خاکی هم ز عکس آن همیروید
تو خاکی میخوری این جا تو را آن جا چه کار ای دل
هوش مصنوعی: این گلهای زمینی نیز از تصویر آن حقیقت زنده میشوند. تو در این دنیا از خاک میخوری، اما دلت باید بداند که در آنجا، در مرتبهای بالا، چه نقشی داری.
بزن دستی و رقصی کن ز عشق آن خداوندان
که چون بوسی از او یابی کند آفت کنار ای دل
هوش مصنوعی: دست به کار شو و به خاطر عشق خداوندان برقص، چرا که با بوسهای از او میتوانی از آفتها و مشکلات رهایی یابی، ای دل.
به جان پاک شمس الدین خداوند خداوندان
که پرها هم از او یابی اگر خواهی فرار ای دل
هوش مصنوعی: به جان پاک شمس الدین، کسی که برتر از همه خداوندان است و حتی اگر بخواهی فرار کنی، میتوانی نیروی او را در پرهایت حس کنی.
به خاک پای تبریزی که اکسیرست خاک او
که جانها یابی ار بر وی کنی جانی نثار ای دل
هوش مصنوعی: به پای خاک تبریز که گویی درمان همه دردهاست، اگر بر آن بوسه بزنی، میتوانی روح تازهای بیابی. ای دل، باید جانت را فدای آن کنی.
کنون از هجر بر پایم چنین بندیست از آتش
ز یادش مست و مخمورم اگر چندم نزار ای دل
هوش مصنوعی: از جدایی او دچار حالی شدم که مانند دل سوزان و مست از یاد او هستم، هرچند که حال دل ضعیف و نزار است.
مثال چنگ میباشم هزاران نغمهها دارد
به لحن عشق انگیزش وگر نالید زار ای دل
هوش مصنوعی: من شبیه یک چنگ هستم که صدای زیبای زیادی دارد و این آوازها از عشق برمیخیزد، اما اگر دل شکسته و غمگین باشی، هیچیک از این نغمهها را نمیشنوی.
به سودای چنان بختی که معشوق از سر دستی
به دستم داده بود از لطف دنبال مهار ای دل
هوش مصنوعی: در آرزوی آن بختی هستم که محبوب به من داده بود، پس ای دل، با لطف و محبت به دنبال هدایت خود باش.
بگرد مرکبم بودی به زیر سایه آن شاه
هزاران شاه در خدمت به صفها در قطار ای دل
هوش مصنوعی: بدان که من چون اسبی هستم که در زیر سایه آن شاه بزرگ دو هزار پادشاه دیگر در خدمت او صف کشیدهاند. ای دل، این را در نظر داشته باش.
از این سو نه از آن سوی جهان روح تا دانی
که آن جا که نه امسالست و آن سالست پار ای دل
هوش مصنوعی: از این طرف و آن طرف دنیا، روح را درک کن تا بفهمی که آنجا جایی است که نه زمان حال وجود دارد و نه زمان گذشته. ای دل!
چو دیدم من عنایتها ز صدر غیب شمس الدین
شدم مغرور خاصه مست و مجنون خمار ای دل
هوش مصنوعی: وقتی که لطف و توجهات را از عالم غیب دیدم، به خاطر خیره شدن به نور بزرگ شمسالدین، به شدت مغرور شدم و حالتی شبیه به مستی و جنون به من دست داد. ای دل!
چنان حلمی و تمکینی چنان صبر خداوندی
که اندر صبر ایوبش نتاند بود یار ای دل
هوش مصنوعی: با ویژگیهای آرامش و خویشتنداری تو، به اندازهای صبر و بردباری وجود دارد که حتی یاری برای ایوب در صبرش نمیتواند باشد. ای قلب!
عنان از من چنان برتافت جایی شد که وهم آن جا
به جسم او نیابد راه و نی چشمش غبار ای دل
هوش مصنوعی: عنانش را از دست دادم و به جایی رسیدم که خیال حتی نتواند نزدیک او شود و نه چشمانش به غبار ببیند. ای دل، این حال را درک کن.
به درگاه خدا نالم که سایه آفتابی را
به ما آرد که دل را نیست بی او پود و تار ای دل
هوش مصنوعی: در برابر خداوند شکایت میکنم که ای کاش او سایهای از نور را به ما ببخشد، زیرا دل ما بدون آن نور، تیره و بیروح است. ای دل، بیآن نور زنده نخواهی ماند.
امیدست ای دل غمگین که ناگاهان درآید او
تو این جان را به صد حیله همیکن داردار ای دل
هوش مصنوعی: ای دل غمگین، امیدوار باش که ناگهان شادی و خوشی به سراغت خواهد آمد. تو با وجود تمام تلاشهایت برای حفظ روحیهات، ببین که چگونه این جان و وجودت نیازمند آن خوشی است.