برگردان به زبان ساده
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر
هوش مصنوعی: بیداری و آگاهی واقعی من در اثر خواب و افیون به خواب عمیقی رفته و همهی شور و شوق را از سرم برده است.
به صد حیله کنم غافل از او خود را کنم جاهل
بیاید آن مه کامل به دست او چنین ساغر
هوش مصنوعی: با شیوههای مختلف تلاش میکنم که خود را از حقیقت دور نگهدارم، ولی ناخواسته نادان میشوم. سرانجام، آن موجود بینظیر به سوی من میآید و در دست او، چنین جامی قرار میگیرد.
مرا گوید نمیگویی که تا چند از گدارویی
چو هر عوری و ادباری گدایی میکنی هر در
هوش مصنوعی: او به من میگوید که چرا مدام از پل گذر میکنی و در این حالت، مثل کسی که به لباسش اهمیت نمیدهد و از من poorer reasoning دارد، به درها و مکانهای مختلف میروی.
بدین زاری و خفریقی غلام دلق و ابریقی
اگر حقی و تحقیقی چرایی این جوال اندر
هوش مصنوعی: اگر به حال و وضع ناراحت و پریشان این خدمتکار که در حال پوشیدن لباس یا آماده شدن است نگاه کنی، به این موضوع پی میبری که چرا او در این وضعیت قرار دارد.
از اینها کز تو میزاید شهان را ننگ میآید
ملک بودی چرا باید که باشی دیو را تسخر
هوش مصنوعی: از این چیزهایی که تو به وجود میآوری، ننگی برای پادشاهان است. چرا باید سلطنتی که میتواند بزرگوار باشد، به دست شیطان بیفتد و او را به بندگی بگیرد؟
که داند گفت گفت او که عالم نیست جفت او
ز پیدا و نهفت او جهان کورست و هستی کر
هوش مصنوعی: هرکس که بداند و درک کند، میداند که او که دانا نیست، نه تنها نمیتواند با او همپایه شود، بلکه از برخی حقایق و جنبههای پنهان نیز ناآگاه است. دنیا مانند کسی است که چشمانش بسته است و وجود، همچون فردی ناشنواست.
مرا گر آن زبان بودی که راز یار بگشودی
هر آن جانی که بشنودی برون جستی از این معبر
هوش مصنوعی: اگر زبانی داشتم که بتواند راز محبوب را بگوید، هر کسی که این راز را میشنید، به سرعت از این دنیا خارج میشد.
از آن دلدار دریادل مرا حالیست بس مشکل
که ویران میشود سینه از آن جولان و کر و فر
هوش مصنوعی: دل من حالتی دارد که بسیار دشوار است، چرا که از شدت آثار و هیجانات عشق آن دلبر دلم میشکند و آشفته میشود.
اگر با مؤمنان گویم همه کافر شوند آن دم
وگر با کافران گویم نماند در جهان کافر
هوش مصنوعی: اگر من با مؤمنان صحبت کنم، همه آنها به کفر خواهند گرایید و اگر با کافران صحبت کنم، در آن لحظه هیچ کافری در جهان باقی نخواهد ماند.
چو دوش آمد خیال او به خواب اندر تفضل جو
مرا پرسید چونی تو بگفتم بیتو بس مضطر
هوش مصنوعی: دیروز در خواب به یاد او بودم و او از من پرسید حال شما چطور است. من گفتم بدون تو حال خوبی ندارم و خیلی مضطر هستم.
اگر صد جان بود ما را شود خون از غمت یارا
دلت سنگست یا خارا و یا کوهیست از مرمر
هوش مصنوعی: اگر ما صد جان هم داشتیم، باز هم از غم تو خون خواهیم ریخت. آیا دل تو مانند سنگ یا خارا و یا کوهی از مرمر است؟