برگردان به زبان ساده
بسوزانیم سودا و جنون را
درآشامیم هر دم موج خون را
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان عطش و شوق شدید اشاره شده است. گوینده میخواهد احساسات و افکار آشفته و جنونآمیز خود را از بین ببرد و هر لحظه از زندگی را با شور و عشق تجربه کند. او به جای پرداختن به غم و اندوه، میخواهد به زندگی و عشق بپردازد و از آن لذت ببرد.
حریف دوزخآشامانِ مستیم
که بشکافند سقف سبزگون را
هوش مصنوعی: ما در برابر کسانی که در جهنم غرق در لذت هستند، ایستادهایم و آمادهایم که سقف سبز و زیبای آسمان را بشکافیم.
چه خواهد کرد شمع لایزالی
فلک را؟ وین دو شمع سرنگون را؟
هوش مصنوعی: شمع دائم و همیشگی آسمان چه کار میتواند بکند؟ و این دو شمع که در حال سقوط هستند چه اتفاقی برایشان میافتد؟
فروبُرّیم دست دزد غم را
که دزدیدهست عقل صد زبون را
هوش مصنوعی: باید دست دزد غم را از خود دور کنیم، زیرا او عقل و فهم ما را که به زبانهای مختلف سخن میگوید، ربوده است.
شراب صرف سلطانی بریزیم
بخوابانیم عقل ذوفنون را
هوش مصنوعی: شراب را برای پادشاهی آماده کنیم تا اندیشههای پیچیده و عمیق را به خواب بفرستیم.
چو گردد مست، حد بر وی برانیم
که از حد بُرد تزویر و فسون را
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به حالت مستی میافتد، باید محدودیتهایی برای او تعیین کنیم تا از مرز فریب و جادوگری خارج نشود.
اگر چه زوبع و استاد جملهست
چه داند حیلهٔ ریب المنون را؟
هوش مصنوعی: هرچند زوبع و استاد در مورد همه چیز آگاهی دارند، اما چه کسی میتواند نقشه و ترفندهای سرنوشت را بشناسد؟
چنانش بیخود و سرمست سازیم
که چون آید، نداند راه چون را
هوش مصنوعی: آنقدر او را شاد و روحانی کنیم که وقتی به خود بیاید، نداند چطور به اینجا آمده است.
چنان پیر و چنان عالِم فنا به
که تا عبرت شود لایعلمون را
هوش مصنوعی: اگر فردی که سالها تجربه و علم دارد، به فنا برود، بهتر از این است که کسانی که بیخبرند و چیزی نمیدانند، از او عبرت بگیرند.
کنون عالِم شود کز عشق جان داد
کنون واقف شود علم درون را
هوش مصنوعی: اکنون فرد عالم متوجه میشود که از عشق جانش را فدای آن کرده و حالا به عمق وجودش و آگاهی درونی پی میبرد.
درون خانه دل او ببیند
ستون این جهان بیستون را
هوش مصنوعی: در دل او، که مانند خانهای است، میتواند بیستونی این جهان را مشاهده کند.
که سرگردان بدین سرهاست گر نه
سکون بودی جهان بیسکون را
هوش مصنوعی: اگر بود آرامش در این جهان بیثبات، دیگر هیچکس در جستجوی سرنوشت خود نمیبود.
تنِ باسَر نداند سرّ کن را
تن بیسر شناسد کاف و نون را
هوش مصنوعی: بدن بدون سر، راز چیزی را درک نمیکند، اما بدن بدون سر میتواند حروف "کاف" و "نون" را بشناسد.
یکی لحظه بنه سر ای برادر
چه باشد از برای آزمون را؟
هوش مصنوعی: برادر، لحظهای سر خود را پایین بینداز و ببین برای امتحان چه پیش خواهد آمد؟
یکی دم رام کن از بهر سلطان
چنین سگ را، چنین اسب حرون را
هوش مصنوعی: برای ناراحت نشدن سلطان، هر کدام از این حیوانات را باید آرام کرد، چه سگ باشد و چه اسب تندرو.
تو دوزخ دان خود آگاهی عالم
فنا شو کم طلب این سرفزون را
ضمیر خود در مصرع اول، جدا و برای تأکید آمده است. آنچه که ما امروزه به شکل «خودآگاهی» بهکار میبریم ترکیبی معاصر و امروزی است.
چنان اندر صفات حق فرورو
که برنایی نبینی این برون را
برنایی: بر نیایی، بیرون نیایی.
چه جویی ذوق این آب سیه را؟
چه بویی سبزه این بام تون را؟
هوش مصنوعی: چرا از زیبایی و طراوت این آب تیره لذت نبریم؟ و چرا عطر سبزههای این سقف تو را احساس نکنیم؟
خمش کردم نیارم شرح کردن
ز رشک و غیرت هر خام دون را
هوش مصنوعی: سکوت کردهام و نمیخواهم درباره حسادت و غیرت افراد جاهل صحبت کنم.
نما ای شمس تبریزی کمالی
که تا نقصی نباشد کاف و نون را
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، زیبایی تو چنان است که هر نقصی از وجود میرود و همه چیز کامل میشود.