برگردان به زبان ساده
گفت صوفی در قصاص یک قفا
سر نشاید باد دادن از عمی
هوش مصنوعی: صوفی گفت که در انتقام، نباید به کسی آسیب زد و گناه او را بر دوش دیگران گذاشت.
خرقهٔ تسلیم اندر گردنم
بر من آسان کرد سیلی خوردنم
هوش مصنوعی: لباس تسلیم به گردنم است و این پیوند باعث شده تا تحمل آسیبها و مشکلات برای من آسانتر شود.
دید صوفی خصم خود را سخت زار
گفت اگر مشتش زنم من خصموار
هوش مصنوعی: صوفی مشاهده کرد که دشمنش به شدت آسیب دیده است. او گفت: اگر من بخواهم به او حمله کنم، باید به طور خصمانه و ستیزهجویانه عمل کنم.
او به یک مشتم بریزد چون رصاص
شاه فرماید مرا زجر و قصاص
هوش مصنوعی: او با یک مشت به من حمله میکند، مثل اینکه فلز گداخته را میریزد، سپس مثل یک شاه به من دستور میدهد تا مجازات و تنبیه شوم.
خیمه ویرانست و بشکسته وتد
او بهانه میجود تا در فتد
هوش مصنوعی: خیمه خراب شده و میخ آن به دنبال دلیلی میگردد تا سقوط کند.
بهر این مرده دریغ آید دریغ
که قصاصم افتد اندر زیر تیغ
هوش مصنوعی: برای این مرده تاسف میخورم، افسوس که انتقامم زیر تیغ خواهد افتاد.
چون نمیتانست کف بر خصم زد
عزمش آن شد کش سوی قاضی برد
هوش مصنوعی: چون نتوانست به دشمن ضربهای بزند، تصمیم گرفت که به سمت قاضی برود.
که ترازوی حق است و کیلهاش
مخلص است از مکر دیو و حیلهاش
هوش مصنوعی: ترازوی حق، معیاری است که همه چیز را به درستی میسنجد و در آن، نیت خالص و بدون فریب و حیله وجود دارد.
هست او مقراض احقاد و جدال
قاطع جن دو خصم و قیل و قال
هوش مصنوعی: او مانند قیچی است که کینهها و نزاعها را قطع میکند و در جدال بین دو رقیب و سخنان بیهوده، به عنوان یک نیروی قاطع عمل میکند.
دیو در شیشه کند افسون او
فتنهها ساکن کند قانون او
هوش مصنوعی: دیو در شیشه جادو و فریب او را به وجود میآورد و آشوبها را زیر نظر و کنترل او قرار میدهد.
چون ترازو دید خصم پر طمع
سرکشی بگذارد و گردد تبع
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن طمعکار ترازو را ببیند، از سرکشی و خودخواهی خود دست برمیدارد و به پیروی از حق میپردازد.
ور ترازو نیست گر افزون دهیش
از قسم راضی نگردد آگهیش
هوش مصنوعی: اگر ترازویی برای سنجش وجود نداشته باشد، حتی اگر چیزی به اندازهای زیاد باشد که بتواند نشان دهد، رضایت نخواهد بخشید درصورتیکه از حقیقت آگاه باشد.
هست قاضی رحمت و دفع ستیز
قطرهای از بحر عدل رستخیز
هوش مصنوعی: یک قاضی وجود دارد که رحمت را برقرار میسازد و درگیریها را به دور میکند. او تنها بخشی کوچک از دریای عدالت در قیامت است.
قطره گرچه خرد و کوتهپا بود
لطف آب بحر ازو پیدا بود
هوش مصنوعی: هرچند که قطرهای کوچک و ناچیز است، اما زیبایی و ویژگیهای آب دریا در آن نمودار است.
از غبار ار پاک داری کله را
تو ز یک قطره ببینی دجله را
هوش مصنوعی: اگر سر و ذهن خود را از آلودگیها پاک کنی، میتوانی حتی از یک قطره، به عظمت دجله پی ببری.
جزوها بر حال کلها شاهدست
تا شفق غماز خورشید آمدست
هوش مصنوعی: اجزای یک چیز نشاندهنده وضعیت تمام آن چیز هستند، تا زمانی که نشانههای غروب خورشید پیدا شود.
آن قسم بر جسم احمد راند حق
آنچ فرمودست کلا والشفق
هوش مصنوعی: خداوند به جسم احمد (پیامبر اسلام) همان چیزی را عطا کرده که دربارهاش بیان شده، یعنی به او مقام و ویژگیهایی داده که در آیات و سخنانش ذکر شده است.
مور بر دانه چرا لرزان بدی
گر از آن یک دانه خرمندان بدی
هوش مصنوعی: اگر مورچهای در روی دانهای بلرزد، به این دلیل است که اگر دانهای از آن داشته باشد، میتواند خوشهای از غلات به دست آورد.
بر سر حرف آ که صوفی بیدلست
در مکافات جفا مستعجلست
هوش مصنوعی: صوفی که بیدل و احساس است، در مواجهه با سختیها و دردها، به سرعت دشمنیها و ناملایمات را میپذیرد.
ای تو کرده ظلمها چون خوشدلی
از تقاضای مکافی غافلی
هوش مصنوعی: ای کسی که بر دیگران ظلم و ستم کردهای، غافل از این هستی که خوشدلی و خوبی میتواند تو را به پاداشهای شایسته برساند.
یا فراموشت شدست از کردههات
که فرو آویخت غفلت پردههات
هوش مصنوعی: شاید فراموش کردهای که به خاطر کارهایت، پردههای غفلت بر تو افتاده است.
گر نه خصمیهاستی اندر قفات
جرم گردون رشک بردی بر صفات
هوش مصنوعی: اگر تو دشمنی در صفات و ویژگیهای برتر خودت، به ستایش ویژگیهای دیگران دچار نمیشوی.
لیک محبوسی برای آن حقوق
اندک اندک عذر میخواه از عقوق
هوش مصنوعی: اما تو در زندانی و به همین دلیل کمکم از ناراحتیهایی که به دیگران به لحاظ رفتار کردهای، عذرخواهی کن.
تا به یکبارت نگیرد محتسب
آب خود روشن کن اکنون با محب
هوش مصنوعی: محتسب (مرشد یا ناظر) تا زمانی که به یک بار به تو توجه نکرده، بهتر است آبروی خود را حفظ کنی و در حال حاضر با محبت رفتار کنی.
رفت صوفی سوی آن سیلیزنش
دست زد چون مدعی در دامنش
هوش مصنوعی: صوفی به سمت کسی که سیلی میزند رفت و دستش را به طرف او دراز کرد، درست مانند مدعی که دستش را به دامن او میزند.
اندر آوردش بر قاضی کشان
کین خر ادبار را بر خر نشان
هوش مصنوعی: او را به قاضی میبرند تا این خر نادان را مجازات کند.
یا به زخم دره او را ده جزا
آنچنان که رای تو بیند سزا
هوش مصنوعی: یا با زخم او را مجازات کن، همان طور که خودت میپسندی که مجازات شود.
کانک از زجر تو میرد در دمار
بر تو تاوان نیست آن باشد جبار
هوش مصنوعی: اگر کسی از آزار تو بمیرد، تو مجاز نیستی که کیفر بپردازی، زیرا او بزرگتر از توست.
در حد و تعزیر قاضی هر که مرد
نیست بر قاضی ضمان کو نیست خرد
هوش مصنوعی: هر کس که شجاعت لازم برای تحمل قدرت و داوری قاضی را ندارد، حق ندارد به قاضی الزام و فشار بیاورد؛ زیرا او از درک و فهم کافی برخوردار نیست.
نایب حقست و سایهٔ عدل حق
آینهٔ هر مستحق و مستحق
هوش مصنوعی: تو نمایندهٔ حقیقت و سایهٔ عدالت هستی که بازتابدهندهٔ هر حقدار و مستحق است.
کو ادب از بهر مظلومی کند
نه برای عرض و خشم و دخل خود
هوش مصنوعی: آدم باید به خاطر ظالم بودن دیگران، ادب و احترام را رعایت کند، نه به خاطر منافع و خشم خودش.
چون برای حق و روز آجلهست
گر خطایی شد دیت بر عاقلهست
هوش مصنوعی: اگر خطایی رخ دهد، به خاطر این است که زندگی دنیا زودگذر و فانی است و باید نسبت به آن توجه داشت و عاقلان باید نتیجهگیری کنند.
آنک بهر خود زند او ضامنست
وآنک بهر حق زند او آمنست
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر خود کار میکند، تنها به منافع خود فکر میکند و مسئولیتهایش را به عهده میگیرد، اما کسی که برای خدا کار میکند، در امنیت و آرامش است و به اصول الهی پایبند است.
گر پدر زد مر پسر را و بمرد
آن پدر را خونبها باید شمرد
هوش مصنوعی: اگر پدر به فرزند ضربهای بزند و فرزند بمیرد، باید برای پدر دیهای در نظر گرفته شود.
زانک او را بهر کار خویش زد
خدمت او هست واجب بر ولد
هوش مصنوعی: چون او برای کارهای خود به خدمت نیاز دارد، پس خدمت به او بر فرزند واجب است.
چون معلم زد صبی را شد تلف
بر معلم نیست چیزی لا تخف
هوش مصنوعی: وقتی معلم بر کودک ضربهای زد، آن کودک آسیب دید. اما بر معلم هیچ چیز نیست، نترس.
کان معلم نایب افتاد و امین
هر امین را هست حکمش همچنین
هوش مصنوعی: معلم به عنوان نماینده و امانتدار مسئولیتهای خود را به خوبی انجام میدهد و هر امین نیز باید طبق دستورات و وظایف مشخصی عمل کند.
نیست واجب خدمت استا برو
پس نبود استا به زجرش کارجو
هوش مصنوعی: اگر استاد در خدمت نباشد، نیازی به خدمت به او نیست. در این صورت، کار جوینده به زور و اجبار نمیباشد.
ور پدر زد او برای خود زدست
لاجرم از خونبها دادن نرست
هوش مصنوعی: اگر پدر به او ضربهای بزند، در واقع به خاطر خودش این کار را کرده است، بنابراین او نیز از پرداخت دیه معاف نخواهد بود.
پس خودی را سر ببر ای ذوالفقار
بیخودی شو فانیی درویشوار
هوش مصنوعی: خودت را فراموش کن و از خودخواهی دست بردار. به سادگی و بینیازی زندگی کن، مانند یک درویش.
چون شدی بیخود هر آنچ تو کنی
ما رمیت اذ رمیتی آمنی
هوش مصنوعی: زمانی که بیخود شدی و از خود بیخبر، هر کاری که انجام دهی، من میدانم که تو آن را نکردهای، بلکه ارادهای از جانب دیگری تو را به این کار وادار کرده است.
آن ضمان بر حق بود نه بر امین
هست تفصیلش به فقه اندر مبین
هوش مصنوعی: این جمله به مفهوم این است که یک تعهد یا ضمانت مرتبط با حقوق واقعی است، نه فقط بر اساس اعتماد به شخصی که مسئولیت آن را بر عهده دارد. جزئیات این موضوع در علم فقه به طور دقیق توضیح داده شده است.
هر دکانی راست سودایی دگر
مثنوی دکان فقرست ای پسر
هوش مصنوعی: هر مغازهای، هدف و آرزویی متفاوت دارد. به یاد داشته باش که زندگی هم مانند یک مغازه است که ممکن است در آن جا فقر و یا کمبود وجود داشته باشد.
در دکان کفشگر چرمست خوب
قالب کفش است اگر بینی تو چوب
هوش مصنوعی: در فروشگاه کفاشی، چرم باکیفیت برای ساخت کفش وجود دارد، اما اگر فقط به چوب نگاه کنی، این زیبایی را نمیبینی.
پیش بزازان قز و ادکن بود
بهر گز باشد اگر آهن بود
هوش مصنوعی: در حضور فروشندگان پارچه و لباس، اگر قصد خرید خوبی را داشته باشید، باید در انتخاب خود دقت کنید.
مثنوی ما دکان وحدتست
غیر واحد هرچه بینی آن بتست
هوش مصنوعی: مثنوی ما یک فروشگاه از اتحاد و یگانگی است و هر چیزی که غیر از یکپارچگی است، مانند بت مجازی میباشد که به ما تحمیل شده است.
بت ستودن بهر دام عامه را
همچنان دان کالغرانیق العلی
هوش مصنوعی: ستایش بت به منظور فریب مردم، همچون پرندهای است که در ارتفاعات بالا زندگی میکند.
خواندش در سورهٔ والنجم زود
لیک آن فتنه بد از سوره نبود
هوش مصنوعی: در سورهٔ نجم به آن موضوع اشاره شده است، اما آن فتنهای که موجود است، در این سوره نیامده است.
جمله کفار آن زمان ساجد شدند
هم سری بود آنک سر بر در زدند
هوش مصنوعی: در آن زمان، تمام کافران به سجده افتادند و این موضوع نشان از این داشت که کسی که با سر به در زد، همانی بود که به راز و نیاز پرداخته بود.
بعد ازین حرفیست پیچاپیچ و دور
با سلیمان باش و دیوان را مشور
هوش مصنوعی: بعد از این، باید دربارهی موضوعاتی پیچیده و دشوار صحبت کرد. با سلیمان همراه باش و در مورد کارهایت با دیوان مشورت کن.
هین حدیث صوفی و قاضی بیار
وان ستمکار ضعیف زار زار
هوش مصنوعی: به زودی درباره داستان صوفی و قاضی صحبت کن و آن ستمکاری را که ضعیف و ناتوان است، به تصویر بکش.
گفت قاضی ثبت العرش ای پسر
تا برو نقشی کنم از خیر و شر
هوش مصنوعی: قاضی آسمانی به پسرش گفت که باید بروی و نقشی از خوبیها و بدیها بکشی.
کو زننده کو محل انتقام
این خیالی گشته است اندر سقام
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی انتقام است، اکنون به خیال و توهمات خود گرفتار شده و از واقعیت دور افتاده است.
شرع بهر زندگان و اغنیاست
شرع بر اصحاب گورستان کجاست
هوش مصنوعی: قوانین و مقررات دینی برای زندگی و ثروتمندان است، اما برای کسانی که در گورستان هستند، این قوانین کجا اجرا میشوند؟
آن گروهی کز فقیری بیسرند
صد جهت زان مردگان فانیتراند
هوش مصنوعی: افرادی که به خاطر فقر و نداشتن امکانات، بیسر و سامان هستند، در بسیاری از جهات از مردگان بیخبر و بیروح، بدتر هستند.
مرده از یک روست فانی در گزند
صوفیان از صد جهت فانی شدند
هوش مصنوعی: انسانها از یک روستا به سوی خاموشی میروند و در برابر سختیها و چالشهای پیش آمده از سوی صوفیان، از همه جوانب دچار فناء و نابودی میشوند.
مرگ یک قتلست و این سیصد هزار
هر یکی را خونبهایی بیشمار
هوش مصنوعی: مرگ یک عمل قتل است و هر یک از سیصد هزار نفر قربانی، ارزش و بهای خون خود را دارند که قابل شمارش نیست.
گرچه کشت این قوم را حق بارها
ریخت بهر خونبها انبارها
هوش مصنوعی: اگرچه این مردم بارها به دلیل خونبهای خود مورد ظلم قرار گرفتهاند و کشتار شدهاند، اما همچنان تاوان ظلم و ستم خود را میپردازند.
همچو جرجیساند هر یک در سرار
کشته گشته زنده گشته شصت بار
هوش مصنوعی: هر یک از آنها مانند جرجیس هستند، کشته شده و دوباره زنده شدهاند، انگار که شصت بار این اتفاق برایشان افتاده است.
کشته از ذوق سنان دادگر
میبسوزد که بزن زخمی دگر
هوش مصنوعی: کسی که به سبب زیبایی و دلنشینی سنان (یک شخصیت یا مفهوم) دچار عشق و شیدایی شده، همچنان میسوزد و رنج میکشد. او از آنچه که در دل دارد، گله میکند و پای این موضوع را به زخمهای تازهتری میکشد.
والله از عشق وجود جانپرست
کشته بر قتل دوم عاشقترست
هوش مصنوعی: قسم به خدا، از عشق و محبت، جانپرستها بیشتر از خود عاشقان کشته میشوند.
گفت قاضی من قضادار حیم
حاکم اصحاب گورستان کیم
هوش مصنوعی: قاضی گفت: من دادیار حیم هستم، حکمم برای صاحبنظران در مورد قبرستان چیست؟
این به صورت گر نه در گورست پست
گورها در دودمانش آمدست
هوش مصنوعی: این شخص اگر چه در ظاهر مقام و منزلت ویژهای ندارد، اما ریشهاش در عراقیهای بزرگ و خاندانهای با ارزشی بوده است.
بس بدیدی مرده اندر گور تو
گور را در مرده بین ای کور تو
هوش مصنوعی: اگر فقط به ظاهر و نوشتهها نگاه کنی، مانند کسی هستی که در گور خویش، به گور دیگری مینگرد. تو نمیبینی که حقیقت چیست و فقط به آنچه در ظاهر است توجه داری.
گر ز گوری خشت بر تو اوفتاد
عاقلان از گور کی خواهند داد
هوش مصنوعی: اگر سنگی از قبر بر تو بیفتد، عقلا از کجا میدانند که این سنگ از کجا آمده است؟
گرد خشم و کینهٔ مرده مگرد
هین مکن با نقش گرمابه نبرد
هوش مصنوعی: از خشم و کینهٔ مردگان دوری کن و با یادگارها یا نشانههای گرمابه که نماد آرامش و سکون است، به مبارزه نپرداز.
شکر کن که زندهای بر تو نزد
کانک زنده رد کند حق کرد رد
هوش مصنوعی: از زنده بودن خود سپاسگزار باش، زیرا در این زندگی، حق و حقیقت به راحتی بر تو روشن میشود و میتوانی مسیر درست را بشناسی و دنبال کنی.
خشم احیا خشم حق و زخم اوست
که به حق زندهست آن پاکیزهپوست
هوش مصنوعی: خشم ناشی از حق و زخم آن، نشانهای از زنده بودن حقیقت است و این حقیقت به مانند پوست پاک و بدون آلودگی است.
حق بکشت او را و در پاچهش دمید
زود قصابانه پوست از وی کشید
هوش مصنوعی: خداوند او را به قتل رساند و در پای او حیات تازهای بخشید. سپس، قصابانه پوست او را از تنش جدا کرد.
نفخ در وی باقی آمد تا ماب
نفخ حق نبود چو نفخهٔ آن قصاب
هوش مصنوعی: با دمیدن در او، حالتی ماندگار به وجود آمد، اما اگر دمیدن حق نبود، مانند نفخهی قصابی خواهد بود.
فرق بسیارست بین النفختین
این همه زینست و آن سر جمله شین
هوش مصنوعی: بین دو دمیدن، تفاوتهای بسیاری وجود دارد. این همه زینت و زیبایی در آن یکی است، اما در سر جمع، آن یکی به طور کلی متفاوت است.
این حیات از وی برید و شد مضر
وان حیات از نفخ حق شد مستمر
هوش مصنوعی: این زندگی که از او جدا شده، به ضرر است و آن زندگی که از نفخ الهی به وجود آمده، دائمی و همیشگی است.
این دم آن دم نیست کاید آن به شرح
هین بر آ زین قعر چه بالای صرح
هوش مصنوعی: در این لحظه، اوضاع و شرایط مانند گذشته نیست، بنابراین به دقت توجه کن و از عمق این مسئله آگاه شو تا به حقیقت دست یابی.
نیستش بر خر نشاندن مجتهد
نقش هیزم را کسی بر خر نهد
هوش مصنوعی: هیچ کس مجتهدی را بر اسب نمینشاند، همانطور که کسی نقش هیزم را بر روی خر نمیگذارد.
بر نشست او نه پشت خر سزد
پشت تابوتیش اولیتر سزد
هوش مصنوعی: بهتر است او روی خر ننشیند، چون آن بهتر از نشستن پشت تابوتش است.
ظلم چه بود وضع غیر موضعش
هین مکن در غیر موضع ضایعش
هوش مصنوعی: ظلم به معنای قرار دادن نهادن چیزی در غیر جای خود است. بنابراین، از این کار پرهیز کن که هیچ چیز را در جایی که به آن تعلق ندارد قرار دهی، زیرا این عمل باعث ضایع شدن آن چیز میشود.
گفت صوفی پس روا داری که او
سیلیم زد بیقصاص و بیتسو
هوش مصنوعی: صوفی گفت: آیا تو میپذیری که او بدون اینکه مجازاتی ببیند و بدون هیچ عذری، به تو آسیب بزند؟
این روا باشد که خر خرسی قلاش
صوفیان را صفع اندازد بلاش
هوش مصنوعی: این درست نیست که یک خر بیخبر و بیفکر باعث تزلزل و سردرگمی گروهی از دیوانهها و صوفیان شود.
گفت قاضی تو چه داری بیش و کم
گفت دارم در جهان من شش درم
هوش مصنوعی: قاضی پرسید که آیا چیزی بیش از آنچه داری داری یا کم داری؟ او جواب داد که در این دنیا فقط شش درم دارم.
گفت قاضی سه درم تو خرج کن
آن سه دیگر را به او ده بیسخن
هوش مصنوعی: قاضی گفت: سه درم را خرج کن و سه درم دیگر را بدون هیچ کلامی به او بده.
زار و رنجورست و درویش و ضعیف
سه درم در بایدش تره و رغیف
هوش مصنوعی: او زار و ضعیف و درویش است و برای رفع نیاز خود به سه درهم نیاز دارد تا بتواند کمی سبزی و گیاه بخرد.
بر قفای قاضی افتادش نظر
از قفای صوفی آن بد خوبتر
هوش مصنوعی: قاضی به پشت صوفی نگاه کرد و دید که آن شخص بدی که در نظرش میآمد، از نظر او بهتر است.
راست میکرد از پی سیلیش دست
که قصاص سیلیم ارزان شدست
هوش مصنوعی: او به دنبال انتقام بود تا به خاطر سیلیای که خورده، دستش را بهراستی بالا بیاورد، زیرا حالا قصاص آن سیلی ساده و آسان شده است.
سوی گوش قاضی آمد بهر راز
سیلیی آورد قاضی را فراز
هوش مصنوعی: قاضی به سمت گوشش آمد تا رازی را بگوید و با این حال، سیلیای به صورت قاضی زد که او را به بالا پرتاب کرد.
گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم
من شوم آزاد بی خرخاش و وصم
هوش مصنوعی: گفت که اگر هر شش نفر را بگیرید، من که با شما خصومتم، آزاد میشوم و دیگر هیچ دلهره یا نگرانی ندارم.