برگردان به زبان ساده
راست گفتهست آن سپهدار بشر
که هر آنک کرد از دنیا گذر
هوش مصنوعی: راستی راستی گفته شده که هر کسی که از دنیا عبور کند، در حقیقت به حقیقت پی میبرد.
نیستش درد و دریغ و غبن موت
بلک هستش صد دریغ از بهر فوت
هوش مصنوعی: درد و ناراحتی بابت مرگ او وجود ندارد، بلکه افسوس صد افسوس به خاطر از دست رفتن او وجود دارد.
که چرا قبله نکردم مرگ را
مخزن هر دولت و هر برگ را
هوش مصنوعی: چرا من رو به سوی مرگ نمیکنم، با اینکه مرگ خودش منبع هر قدرت و ثروتی است؟
قبله کردم من همه عمر از حول
آن خیالاتی که گم شد در اجل
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را به سمت تصورات و خیالاتی که در پی مرگ از دست رفتند، معطوف کردهام.
حسرت آن مردگان از مرگ نیست
زانست کاندر نقشها کردیم ایست
هوش مصنوعی: مردگان به خاطر مرگ خود حسرتی ندارند، زیرا ما در زندگیشان اثری از خود به جای گذاشتهایم.
ما ندیدیم این که آن نقش است و کف
کف ز دریا جنبد و یابد علف
هوش مصنوعی: ما هیچ وقت ندیدیم که آن تصویر واقعی است و کف دریا حرکت کند و علفی را به دست آورد.
چونک بحر افکند کفها را به بر
تو بگورستان رو آن کفها نگر
هوش مصنوعی: هنگامی که دریا دستها را به سوی خود میکشاند، به آرامگاه برو و به آن دستها نگاه کن.
پس بگو کو جنبش و جولانتان
بحر افکندست در بحرانتان
هوش مصنوعی: بگو چه شد که جنبش و حرکت شما در وسط این دریا غوطهور شده است؟
تا بگویندت به لب نی بل به حال
که ز دریا کن نه از ما این سؤال
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از کسی که مبتلا به مشکل است، در مورد علت آن مشکل سوال نکنید. بهتر است به مشکلات او توجه کنید و به جای پرسش کردن، به دنبال راهحلی برای کمک به او باشید.
نقش چون کف کی بجنبد بی ز موج
خاک بی بادی کجا آید بر اوج
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مانند نقش و تصویری که بر روی کف دریا میافتد، هیچ حرکتی ندارد و بدون وجود بادی، خاک نیز نمیتواند بر روی اوجها و بلندیها بیفتد. به عبارت دیگر، اگر شرایطی برای حرکت و تغییر وجود نداشته باشد، چیزی هم نمیتواند تغییری کند و بیحرکت باقی میماند.
چون غبار نقش دیدی باد بین
کف چو دیدی قلزم ایجاد بین
هوش مصنوعی: وقتی غبار و نقش را دیدی، مثل اینکه باد را در کف دستت حس میکنی؛ وقتی به دریا نگریستی، آن را به عنوان یک پدیده جدید و شگفتانگیز تجربه کن.
هین ببین کز تو نظر آید به کار
باقیت شحمی و لحمی پود و تار
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه از تو و به خاطر تو، کارهای باقیات به نیکی و زیبایی انجام میگیرد.
شحم تو در شمعها نفزود تاب
لحم تو مخمور را نامد کباب
هوش مصنوعی: شمعها از چربی تو روشن نمیشوند و لذت کباب تو نمیتواند مستی را به همراه آورد.
در گداز این جمله تن را در بصر
در نظر رو در نظر رو در نظر
هوش مصنوعی: در میان سختیها و چالشها، به راحتی میتوان به زیباییها و نکات مثبت زندگی نگاه کرد و آنها را مشاهده کرد.
یک نظر دو گز همیبیند ز راه
یک نظر دو کون دید و روی شاه
هوش مصنوعی: با یک نگاه، دو گز فاصله را میبیند و با یک نگاه، دو جهان را میبیند و صورت شاه را مشاهده میکند.
در میان این دو فرقی بیشمار
سرمه جو والله اعلم بالسرار
هوش مصنوعی: در این دنیا تفاوتهای زیادی وجود دارد، مانند سرمه که در دل آنها نهفته است، و خداوند بهتر از هر کسی از نهانها آگاه است.
چون شنیدی شرح بحر نیستی
کوش دایم تا برین بحر ایستی
هوش مصنوعی: وقتی میشنوی که در بحر هستی هیچ، تلاش کن همیشه به سمت این بحر بروی و در آن بمانی.
چونک اصل کارگاه آن نیستیست
که خلا و بینشانست و تهیست
هوش مصنوعی: اصلیترین ویژگی کارگاه وجود، نبود هیچ چیز و خلأ است که خود را به صورت بینشان و خالی نمایان میکند.
جمله استادان پی اظهار کار
نیستی جویند و جای انکسار
هوش مصنوعی: استادان به دنبال نشان دادن نتایج کار خود نیستند، بلکه باید به جایی برسند که نقصها و کاستیهای خود را ببینند و برطرف کنند.
لاجرم استاد استادان صمد
کارگاهش نیستی و لا بود
هوش مصنوعی: در واقع، تو استاد تمامی استادان هستی و هیچ کارگاهی در این باره وجود ندارد.
هر کجا این نیستی افزونترست
کار حق و کارگاهش آن سرست
هوش مصنوعی: هر جا که تو حضور نداری، کارهای حق و فعالیتهایش بیشتر و رونق بیشتری دارد.
نیستی چون هست بالایین طبق
بر همه بردند درویشان سبق
هوش مصنوعی: تو وجود نداری، اما وجود تو در دل و نظر بالاترین مقام را دارد و فقیران و درویشان همیشه از تو جلوترند.
خاصه درویشی که شد بی جسم و مال
کار فقر جسم دارد نه سؤال
هوش مصنوعی: به ویژه در مورد درویشی که بدون بدن و دارایی شده است، کار او مربوط به فقر است و نیازی به پرسش در این زمینه وجود ندارد.
سایل آن باشد که مال او گداخت
قانع آن باشد که جسم خویش باخت
هوش مصنوعی: سؤال کننده کسی است که از دست دادن ثروت خود را میپذیرد، در حالی که راضی و قانع کسی است که جان خود را فدای چیزی میکند.
پس ز درد اکنون شکایت بر مدار
کوست سوی نیست اسپی راهوار
هوش مصنوعی: پس از درد، دیگر شکایتی نکن، زیرا به سوی کسی که بیدرد است، همچون اسب تندرو نمیتوان رفت.
این قدر گفتیم باقی فکر کن
فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
هوش مصنوعی: ما به اندازهای از این موضوع صحبت کردیم؛ حالا تنها به آنچه باقی مانده فکر کن. اگر ذهنت ثابت و بیتحرک بود، به یادآوری مطالب گذشته بپرداز.
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز
هوش مصنوعی: ذکر و یاد خدا به اندیشه انسان جان تازهای میبخشد و مانند خورشیدی است که میتواند تاریکیها و افسردگیها را از بین ببرد.
اصل خود جذبه است لیک ای خواجهتاش
کار کن موقوف آن جذبه مباش
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که اصل و اساس وجود انسان، جاذبه و کشش درونی اوست. اما ای خواجه، باید کار و تلاش کنی و به این جاذبه وابسته نباشی و تنها به آن اتکا نکن.
زانک ترک کار چون نازی بود
ناز کی در خورد جانبازی بود
هوش مصنوعی: چون ترککار بسیار دلانگیز و جذاب است، به همین خاطر است که در آنجا فداکاری و جانبازی لازم است.
نه قبول اندیش نه رد ای غلام
امر را و نهی را میبین مدام
هوش مصنوعی: ای بنده، نه به همه چیز با عقل و فکر خودت، نه با از خودگذشتگی به طور کامل بپذیر و نه کاملاً انکار کن. همیشه در حال مشاهده و یادگیری از دستورات و نهیها باش.
مرغ جذبه ناگهان پرد ز عش
چون بدیدی صبح شمع آنگه بکش
هوش مصنوعی: اگر ناگهان مرغ عشق را دیدی که به سوی دوست پرواز کرده، مانند سحرگاهی که شمع روشن میشود، لذت ببر و از آن بهرهمند شو.
چشمها چون شد گذاره نور اوست
مغزها میبیند او در عین پوست
هوش مصنوعی: چشمها تنها نگاهی به نور او دارند، اما در عمق وجود، مغزها او را فراتر از ظاهر مشاهده میکنند.
بیند اندر ذره خورشید بقا
بیند اندر قطره کل بحر را
هوش مصنوعی: انسان میتواند در یک ذره از خورشید، نشانههای بیپایانی و ادامه حیات را ببیند و همچنین در یک قطره آب، تمام وسعت دریا را مشاهده کند.