برگردان به زبان ساده
حاصل آن روضه چو باغ عارفان
از سموم صرصر آمد در امان
هوش مصنوعی: نتیجه آن باغی که در دل عارفان است، از تندبادهای سخت و زیانبار در امان مانده است.
یک پلنگی طفلکان نو زاده بود
گفتم او را شیر ده طاعت نمود
هوش مصنوعی: یک پلنگی بچههای تازه به دنیا آمدهای داشت. گفتم او را به شیرسردی جزا بدهید.
پس بدادش شیر و خدمتهاش کرد
تا که بالغ گشت و زفت و شیرمرد
هوش مصنوعی: پس به او شیری داد و به او خدمت کرد تا بزرگ شد و مردی نیرومند شد.
چون فطامش شد بگفتم با پری
تا در آموزید نطق و داوری
هوش مصنوعی: زمانی که او بزرگ شد، به یک پری گفتم تا به او سخن گفتن و قضاوت کردن را آموزش دهد.
پرورش دادم مر او را زان چمن
کی بگفت اندر بگنجد فن من
هوش مصنوعی: من او را در این چمن پرورش دادم، اما نمیدانم چگونه میتواند در هنر من جا بگیرد.
داده من ایوب را مهر پدر
بهر مهمانی کرمان بیضرر
هوش مصنوعی: پدر برای ایوب محبت و هدیهای فرستاده که مناسب مهمانی در کرمان است و بدون خطر و ضرر است.
داده کرمان را برو مهر ولد
بر پدر من اینت قدرت اینت ید
هوش مصنوعی: کرمان به من هدیه داده شده و تو ای مهر، بر پدر من تاثیر میگذاری. این قدرت و توانایی توست.
مادران را داب من آموختم
چون بود لطفی که من افروختم
هوش مصنوعی: من به مادران آموختم که چگونه باید رفتار کنند، زیرا من از لطف و محبت خود به آنها آموزش دادم.
صد عنایت کردم و صد رابطه
تا ببیند لطف من بیواسطه
هوش مصنوعی: من به او توجه و محبتهای زیادی کردم و تلاش کردم تا او بدون هیچ واسطهای رحمت و محبت من را ببیند.
تا نباشد از سبب در کشمکش
تا بود هر استعانت از منش
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلایل و عوامل در ایجاد نزاع حضور نداشته باشند، هیچ کمکی از درون انسان به میان نمیآید.
ورنه تا خود هیچ عذری نبودش
شکوتی نبود ز هر یار بدش
هوش مصنوعی: اگر به خود شخص هیچ دلیلی برای شکایت نداشت، پس از هر دوستی نیز ناراحتی نداشت.
این حضانه دید با صد رابطه
که بپروردم ورا بیواسطه
هوش مصنوعی: من این موضوع را با تمام جزئیات و ارتباطاتی که داشتم مشاهده کردم و آن را بدون هیچ واسطهای پرورش دادم.
شکر او آن بود ای بندهٔ جلیل
که شد او نمرود و سوزندهٔ خلیل
هوش مصنوعی: شکر خداوند این است که ای بنده بزرگ، او سبب شد تا نمرود به سزای خود برسد و خلیل (ابراهیم) از آتش رهایی یابد.
همچنان کین شاهزاده شکر شاه
کرد استکبار و استکثار جاه
هوش مصنوعی: این بیت به تمجید و ستایش از یک شاهزاده اشاره دارد که با داشتن زیبایی و مقام، در کمال عظمت و بزرگمنشی قرار دارد. او به خاطر مقام و کارت خود، از خودخواهی و جستجوی قدرت فاصله گرفته و به صورت متواضعانه عمل میکند.
که چرا من تابع غیری شوم
چونک صاحب ملک و اقبال نوم
هوش مصنوعی: چرا باید به کسی جز خودم وابسته شوم، وقتی که من صاحب سرنوشت و خوشبختیام؟
لطفهای شه که ذکر آن گذشت
از تجبر بر دلش پوشیده گشت
هوش مصنوعی: فقدان محبتهای شاه، که یادآور آنها شدیم، باعث شد که دلش از سرسختی و غرور پنهان بماند.
همچنان نمرود آن الطاف را
زیر پا بنهاد از جهل و عمی
هوش مصنوعی: نمرود، با جهل و نادانی خود، نعمتها و لطفهایی که به او داده شده بود را نادیده گرفت و زیر پا گذاشت.
این زمان کافر شد و ره میزند
کبر و دعوی خدایی میکند
هوش مصنوعی: این روزها فردی که کافر و بیاعتقاد است، به خود میبالد و به طور برتریجویانه ادعای خداوندی میکند.
رفته سوی آسمان با جلال
با سه کرکس تا کند با من قتال
هوش مصنوعی: به آسمان رفته است، با شکوه و با سه پرنده، تا با من درگیر شود.
صد هزاران طفل بیتلویم را
کشته تا یابد وی ابراهیم را
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی به خاطر رسیدن به هدف خود، تعداد زیادی از افراد بیگناه را قربانی کرده است تا بتواند به مقصودش برسد. او به دنبال دستیابی به چیزی بزرگ و ارزشمند است، مشابه داستان ابراهیم که تلاش کرد تا به مقام والایی برسد، اما در این مسیر از آسیب رساندن به دیگران نیز دریغ نکرده است.
که منجم گفته کاندر حکم سال
زاد خواهد دشمنی بهر قتال
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که یک منجم پیشبینی کرده است که در سال آینده، دشمنی به وجود خواهد آمد و جنگ و قتال به وقوع خواهد پیوست.
هین بکن در دفع آن خصم احتیاط
هر که میزایید میکشت از خباط
هوش مصنوعی: هشدار بده به خود که در برابر آن دشمن احتیاط کنی، زیرا هر کسی که به دنیا میآید، از بدیها و آلودگیها آسیب میبیند و در معرض خطر قرار میگیرد.
کوری او رست طفل وحی کش
ماند خونهای دگر در گردنش
هوش مصنوعی: کوری او یعنی اینکه در واقع نمیتواند حقیقت را ببیند و همچون کودکی که تحت سرپرستی وحی الهی قرار دارد، به مانند کسی است که به اشتباه به مسیری نادرست گام گذاشته و بار دیگر، مشکلات و اشتباهات دیگران بر دوش او سنگینی میکند.
از پدر یابید آن ملک ای عجب
تا غرورش داد ظلمات نسب
هوش مصنوعی: عجب اینکه از پدر چیزی را گرفت، در حالی که از نیاکان خود در تاریکی غرور دارد.
دیگران را گر ام و اب شد حجیب
او ز ما یابید گوهرها به جیب
هوش مصنوعی: اگر دیگران از جوانب مختلف به ما بیاعتنایی کنند و ما را نادیده بگیرند، او از ما چیزهای باارزش و گرانبها را به دست خواهد آورد.
گرگ درندهست نفس بد یقین
چه بهانه مینهی بر هر قرین
هوش مصنوعی: در اینجا به خطر و تهدیدی اشاره میشود که در درون انسان وجود دارد. شخص به خود میگوید که اگر نفس بد (غیرسالم و منفی) وجود داشته باشد، چه دلیلی برای توجیه رفتارهای ناپسند خود پیدا میکند؟ به عبارتی دیگر، حتی اگر زمینه برای اشتباهات و ناپسندیها وجود نداشته باشد، باز هم نمیتوان بهانهای برای توجیه آنها آورد.
در ضلالت هست صد کل را کله
نفس زشت کفرناک پر سفه
هوش مصنوعی: در کجراهی و گمراهی، بسیاری از انسانها به دلیل نفس زشت و افکار نادرست خود دچار گمراهی و نادانی میشوند.
زین سبب میگویم این بندهٔ فقیر
سلسله از گردن سگ برمگیر
هوش مصنوعی: به همین دلیل میگویم ای بندهٔ فقیر، این رشته را از گردن سگ برنگیر.
گر معلم گشت این سگ هم سگست
باش ذلت نفسه کو بدرگست
هوش مصنوعی: اگر این سگ معلم شود، باز هم سگ است و پستی نفس او بیانگر این است که او به تربیت و آموزش نپرداخته است.
فرض میآری به جا گر طایفی
بر سهیلی چون ادیم طایفی
هوش مصنوعی: اگر فرض کنی وجود یک طایفه در جای خود به اندازهٔ طایفهای دیگر اهمیت دارد، مثل اینکه یک طایفه بر سر میزی نشسته باشد، به همین ترتیب قابلیت و تواناییهای هر طایفه نیز میتواند به اندازهٔ اهمیت آن باشد.
تا سهیلت وا خرد از شر پوست
تا شوی چون موزهای همپای دوست
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو با وجود خودت و با عقل و فهمت از مشکلات و رنجها دور هستی، میتوانی مثل یک موزهی زیبا و با ارزش در کنار دوستت قرار بگیری.
جمله قرآن شرح خبث نفسهاست
بنگر اندر مصحف آن چشمت کجاست
هوش مصنوعی: تمامی قرآن توضیحی بر بدیهای درون انسانهاست، پس نگاه کن در نوشته آن، دیدگانت کجا معطوف است.
ذکر نفس عادیان کالت بیافت
در قتال انبیا مو میشکافت
هوش مصنوعی: ذکر نفس معمولیها مانند تلاشی است که در نبردهای پیامبران باعث جرقهای میشود.
قرن قرن از شوم نفس بیادب
ناگهان اندر جهان میزد لهب
هوش مصنوعی: در یک دورهی طولانی، ناگهان صدا و اثر منفی یک شخص نامناسب در جهان به وضوح دیده شد.