برگردان به زبان ساده
همچو آن شیبان که از گرگ عنید
وقت جمعه بر رعا خط میکشید
هوش مصنوعی: مانند آن مردمان که از ترس گرگ، در روز جمعه بر روی زمین خط میکشیدند تا بدانند کجا باید بروند.
تا برون ناید از آن خط گوسفند
نه در آید گرگ و دزد با گزند
هوش مصنوعی: تا زمانی که حیواناتی مانند گوسفند از مرز مشخصی بیرون نروند، گرگ و دزد هم نمیتوانند به آنها آسیب برسانند.
بر مثال دایرهٔ تعویذ هود
که اندر آن صرصر امان آل بود
هوش مصنوعی: در اینجا به مثالی از یک دایره اشاره شده که در آن تندباد یا طوفانی وجود دارد، اما این طوفان در واقع نوعی حفاظت برای اهل آن منطقه به شمار میرود. به عبارت دیگر، این وضعیت میتواند نشاندهندهی دشواریها و چالشها باشد که در عین حال ممکن است باعث حفظ و حمایت از افراد در معرض خطر شود.
هشت روزی اندرین خط تن زنید
وز برون مثله تماشا میکنید
هوش مصنوعی: هشت روز در این خط مشغول زحمت و کار هستید و از بیرون فقط نظارهگر و تماشاچی هستید.
بر هوا بردی فکندی بر حجر
تا دریدی لحم و عظم از همدگر
هوش مصنوعی: تو با نیروی خود، چیزی را به پرواز درآوردی و سپس بر سنگی انداختی، تا بتوانی گوشت و استخوان را از یکدیگر جدا کنی.
یک گره را بر هوا درهم زدی
تا چو خشخاش استخوان ریزان شدی
هوش مصنوعی: تو با ناز و بازیگوشی خود، گرههایی در هوا ایجاد کردی که به نرمی و زیبایی همچون گل خشخاش به زمین میریزد.
آن سیاست را که لرزید آسمان
مثنوی اندر نگنجد شرح آن
هوش مصنوعی: سیاستی که باعث شده آسمان بلرزد، آن قدر عمیق و پیچیده است که نمیتوان در قالب یک مثنوی به طور کامل آن را توضیح داد.
گر به طبع این میکنی ای باد سرد
گرد خط و دایرهٔ آن هود گرد
هوش مصنوعی: اگر ای باد سرد، این کار را به طبیعت خود انجام میدهی، پس دایره و خط آن را بگردان.
ای طبیعی فوق طبع این ملک بین
یا بیا و محو کن از مصحف این
هوش مصنوعی: ای کسی که فراتر از طبیعت این سرزمین هستی، بیا و آنچه را که در این کتاب نوشته شده، محو کن.
مقریان را منع کن بندی بنه
یا معلم را به مال و سهم ده
هوش مصنوعی: به دیگران بگو که به خاطر وابستگیهای مالی و پاداشها، از برخی کارها یا رویکردها خودداری کنند و معلم را با پاداش و سهمی که به او تعلق میگیرد، تشویق کن.
عاجزی و خیره کن عجز از کجاست
عجز تو تابی از آن روز جزاست
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ضعف و ناتوانی خود اشاره میکند و میپرسد که ریشه این ناتوانی از کجاست. او به نوعی میگوید که این ناتوانی، نشانهای از گذشت زمان و تأثیرات آن بر زندگی اوست.
عجزها داری تو در پیش ای لجوج
وقت شد پنهانیان را نک خروج
هوش مصنوعی: ای لجوج، تو در برابر عجز و ناتوانیهای خودت قرار داری؛ اکنون زمان آن است که پنهانیها را از خود دور کنی و به سوی خروج بروی.
خرم آن کین عجز و حیرت قوت اوست
در دو عالم خفته اندر ظل دوست
هوش مصنوعی: خوشبخت کسی است که ضعف و ناتوانی او در واقع نیرو و قدرت اوست و در دو جهان در سایه محبت دوست آرام و آسوده است.
هم در آخر عجز خود را او بدید
مرده شد دین عجایز را گزید
هوش مصنوعی: او در پایان کارش به ضعف و ناتوانی خود پی برد و از دین عجیب و غریب دست برداشت.
چون زلیخا یوسفش بر وی بتافت
از عجوزی در جوانی راه یافت
هوش مصنوعی: زمانی که زلیخا به یوسف عشق ورزید و به او توجه کرد، از پیری و ناتوانی فاصله گرفت و در جوانی دوباره سرزنده و با رمز و راز زندگی را تجربه کرد.
زندگی در مردن و در محنتست
آب حیوان در درون ظلمتست
هوش مصنوعی: زندگی در حقیقت در چالشها و سختیها قرار دارد و ابهام و تاریکی، منبع حیات و انرژی است.