برگردان به زبان ساده
آن یکی عاشق به پیش یار خود
میشمرد از خدمت و از کار خود
هوش مصنوعی: یک عاشق در نزد معشوقش، خود را به خدمت و کارهایی که انجام میدهد، میشمارد و ارزش میگذارد.
کز برای تو چنین کردم چنان
تیرها خوردم درین رزم و سنان
هوش مصنوعی: به خاطر تو چنین کارهایی کردم و در این نبرد، تیرها و نیزهها را پذیرا شدم.
مال رفت و زور رفت و نام رفت
بر من از عشقت بسی ناکام رفت
هوش مصنوعی: هرچه ثروت و قدرت و شهرت داشتم، همه از بین رفتند؛ اما عشق تو باعث شد که بسیار ناکام بمانم.
هیچ صبحم خفته یا خندان نیافت
هیچ شامم با سر و سامان نیافت
هوش مصنوعی: هیچ صبحی را نه خوابیده و نه شاد پیدا نکردم و هر شب زندگیام را بدون سامان و ترتیب سپری کردم.
آنچ او نوشیده بود از تلخ و درد
او به تفصیلش یکایک میشمرد
هوش مصنوعی: او به خوبی به یاد میآورد و شرح میدهد که چه تلخیها و دردهایی را تجربه کرده است.
نه از برای منتی بل مینمود
بر درستی محبت صد شهود
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که عشق و محبت واقعی نیاز به شواهد و نشانههای گوناگون دارد و نباید به خاطر نشان دادن محبت، کارها به صورت فرمال و ظاهری انجام شوند. در حقیقت، عمل به خاطر خود محبت است و نه برای جلب توجه یا کسب حسن نظر دیگران.
عاقلان را یک اشارت بس بود
عاشقان را تشنگی زان کی رود
هوش مصنوعی: عاقلها با یک اشاره کافی را درک میکنند، اما عاشقها از آن تشنگی و خواستهشان هرگز سیراب نمیشوند.
میکند تکرار گفتن بیملال
کی ز اشارت بس کند حوت از زلال
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که صحبت کردن بیوقفه و بیاحساس خستهکننده است و وقتی که یک موضوع خاص به پایان میرسد، دیگر نیازی به ادامه دادن آن نیست. وجود و زیبایی یک موضوع همانند حرکت یک ماهی در آب زلال است که زمانی که کافی باشد، خود به خود متوقف میشود.
صد سخن میگفت زان درد کهن
در شکایت که نگفتم یک سخن
هوش مصنوعی: او از دردی قدیمی سخنها میگفت و در شکایتها، اما من هیچ حرفی نگفتم.
آتشی بودش نمیدانست چیست
لیک چون شمع از تف آن میگریست
هوش مصنوعی: او شعلهای داشت که نمیدانست چیست، اما مانند شمع از شدت گرما و سوختن آن اشک میریخت.
گفت معشوق این همه کردی ولیک
گوش بگشا پهن و اندر یاب نیک
هوش مصنوعی: معشوق به او میگوید: این همه کارهایی که کردی را فراموش کن و به دقت گوش کن تا حقیقت را به خوبی درک کنی.
کانچ اصل اصل عشقست و ولاست
آن نکردی اینچ کردی فرعهاست
هوش مصنوعی: عشق و محبت واقعی از خوی و سرشت قدیمی و عمیق سرچشمه میگیرد، اما تو بدون درک این اصل، فقط به جنبههای سطحی و بیاهمیت آن پرداختهای.
گفتش آن عاشق بگو که آن اصل چیست
گفت اصلش مردنست و نیستیست
هوش مصنوعی: عاشق به معشوق میگوید که اصل و اساس عشق چیست. معشوق پاسخ میدهد که اصل این عشق، مرگ و عدم وجود است.
تو همه کردی نمردی زندهای
هین بمیر ار یار جانبازندهای
هوش مصنوعی: تو همه وجودت را برای دیگران فدای محبت کردی، حالا اگر یاری جانپرور هستی، به خودت مرگ بده و از آن بهرهگیر.
هم در آن دم شد دراز و جان بداد
همچو گل درباخت سر خندان و شاد
هوش مصنوعی: در آن لحظه، او به آرامی جان باخت و مانند گلی که شاد و خندان است، خود را تسلیم کرد.
ماند آن خنده برو وقف ابد
همچو جان و عقل عارف بیکبد
هوش مصنوعی: آن خندهای که از تو به یادگار مانده، مثل جان و عقل عارف، همیشه و تا ابد در دل من باقی خواهد ماند.
نور مهآلوده کی گردد ابد
گر زند آن نور بر هر نیک و بد
هوش مصنوعی: اگر نور مهآلود برای همیشه باقی بماند، چگونه میتواند بر نیک و بد تاثیر بگذارد؟
او ز جمله پاک وا گردد به ماه
همچو نور عقل و جان سوی اله
هوش مصنوعی: او از تمامی آلودگیها پاک میشود و همچون نوری که از ماه میتابد، به سمت خداوند گرایش پیدا میکند.
وصف پاکی وقف بر نور مهاست
تابشش گر بر نجاسات رهاست
هوش مصنوعی: توصفی از پاکی است که چون نور ماه بر نجاسات میتابد، این تابش به مانند راهی است که پاکی را از ناپاکی جدا میکند.
زان نجاسات ره و آلودگی
نور را حاصل نگردد بدرگی
هوش مصنوعی: براق نبودن نوری که تحت تاثیر زشتیها و آلودگیها قرار گیرد، نشاندهنده این است که آن آلودگیها نمیتوانند نور را تحت تأثیر قرار دهند.
ارجعی بشنود نور آفتاب
سوی اصل خویش باز آمد شتاب
هوش مصنوعی: گذر زمان باعث میشود که انسانها یا چیزها به سمت منبع و اصل خود بازگردند، درست مانند نور خورشید که به سوی منبع خود حرکت میکند.
نه ز گلخنها برو ننگی بماند
نه ز گلشنها برو رنگی بماند
هوش مصنوعی: نه به خاطر زشتکاریها چیزی باقی میماند و نه به خاطر زیباییها.
نور دیده و نوردیده بازگشت
ماند در سودای او صحرا و دشت
هوش مصنوعی: چشمانش که روشن و پرنور بودند، دوباره به یاد او به سرزمینهای بیابانی و دشتها بازگشت.