برگردان به زبان ساده
رفت ذوالقرنین سوی کوه قاف
دید او را کز زمرد بود صاف
هوش مصنوعی: ذوالقرنین به سمت کوه قاف رفت و دید که آنجا افرادی وجود دارند که از سنگهای زمرد ساخته شدهاند و درخشان و شفاف هستند.
گرد عالم حلقه گشته او محیط
ماند حیران اندر آن خلق بسیط
هوش مصنوعی: جهان به دور خود میچرخد و او در میان آن به تماشای مردم ساده و بیتکلف نشسته و گیج و حیران مانده است.
گفت تو کوهی دگرها چیستند
که به پیش عظم تو بازیستند
هوش مصنوعی: تو مانند کوهی بلندی، و دیگران در مقابل عظمت تو همچون بازیچههایی هستند که هیچگاه به پای تو نمیرسند.
گفت رگهای مناند آن کوهها
مثل من نبوند در حسن و بها
هوش مصنوعی: او میگوید که کوهها مانند او از نظر زیبایی و ارزش، به اندازه رگهای او نیستند. یعنی او خود را با ارزشتر و زیباتر از کوهها میداند.
من به هر شهری رگی دارم نهان
بر عروقم بسته اطراف جهان
هوش مصنوعی: من در هر شهری رشتهای پنهان دارم که به من وصل است و تمام دنیا را دربر میگیرد.
حق چو خواهد زلزلهٔ شهری مرا
گوید او من بر جهانم عرق را
هوش مصنوعی: زمانی که حق بخواهد زلزلهای در شهر من به وجود بیاید، او به من میگوید که من بر جهان عرق میریزم.
پس بجنبانم من آن رگ را بقهر
که بدان رگ متصل گشتست شهر
هوش مصنوعی: پس من آن رگ را با قدرت تکان میزنم، چون این رگ به شهری متصل شده است.
چون بگوید بس شود ساکن رگم
ساکنم وز روی فعل اندر تگم
هوش مصنوعی: وقتی که بگوید کافی است، به آرامش میرسم و از روی عمل خودم کنار میروم.
همچو مرهم ساکن و بس کارکن
چون خرد ساکن وزو جنبان سخن
هوش مصنوعی: مانند یک مرهم که آرام و ثابت است، کار میکند و همچنان که خرد و دانش ثابت و ساکن است، زیر و بم کلمات را به حرکت در میآورد.
نزد آنکس که نداند عقلش این
زلزله هست از بخارات زمین
هوش مصنوعی: اگر کسی نادان باشد و از واقعیتهای دنیا بیخبر، برای او این زلزله فقط بهعنوان بخاری از زمین به نظر میرسد.