برگردان به زبان ساده
این سخن پایان ندارد موسیا
هین رها کن آن خران را در گیا
هوش مصنوعی: این حرف هیچ وقت تمام نمیشود، ای موسی! پس آن خران را رها کن و به گیاهان بپرداز.
تا همه زان خوش علف فربه شوند
هین که گرگانند ما را خشممند
هوش مصنوعی: به همه اجازه بدهید که از این علف خوشمزه بهرهمند شوند، زیرا گرگها با خشم به ما نزدیک شدهاند.
نالهٔ گرگان خود را موقنیم
این خران را طعمهٔ ایشان کنیم
هوش مصنوعی: ما به طور قطع میدانیم که صدای نالهٔ گرگها به ما میرسد، و تصمیم داریم که این الاغها را به عنوان غذا و طعمهای برای آنها در نظر بگیریم.
این خران را کیمیای خوش دمی
از لب تو خواست کردن آدمی
هوش مصنوعی: این خران، به خاطر آنکه از لب تو بوی خوشی به مشامشان رسید، آدمی را به تحسین وامیدارند.
تو بسی کردی به دعوت لطف و جود
آن خران را طالع و روزی نبود
هوش مصنوعی: تو لطف و generosity بسیاری کردهای، اما خران از روزی و سرنوشت خوشی بهرهای نداشتند.
پس فرو پوشان لحاف نعمتی
تا بردشان زود خواب غفلتی
هوش مصنوعی: پس زود خوابشان را با لحاف نعمت بپوشان، تا از خواب غفلتشان بیرون نیایند.
تا چو بجهند از چنین خواب این رده
شمع مرده باشد و ساقی شده
هوش مصنوعی: وقتی که از این خواب عمیق بیدار شوند، دیگر شمع خاموشی وجود ندارد و ساقی به وجود آمده است.
داشت طغیانشان ترا در حیرتی
پس بنوشند از جزا هم حسرتی
هوش مصنوعی: طغیان و سرکشی آنها باعث شده که تو در حیرت و سردرگمی قرار بگیری. حالا که عذاب و پاداشی در انتظارشان است، حسرت و افسوس بر آنها حاکم شده است.
تا که عدل ما قدم بیرون نهد
در جزا هر زشت را درخور دهد
هوش مصنوعی: زمانی که عدالت ما به عرصه عمل پا بگذارد، هر بدی و زشتی را بر حسب شایستگیاش جزا خواهد داد.
که آن شهی که میندیدندیش فاش
بود با ایشان نهان اندر معاش
هوش مصنوعی: شهری که در نگاه مردم واضح و آشکار بود، در واقع با آنها پنهان و دور از نزدیکان خود زندگی میکرد.
چون خرد با تست مشرف بر تنت
گرچه زو قاصر بود این دیدنت
هوش مصنوعی: وقتی عقل و فهم تو بر جسم تو نظارت دارد، حتی اگر نتواند به درستی تو را ببیند.
نیست قاصر دیدن او ای فلان
از سکون و جنبشت در امتحان
هوش مصنوعی: تو که در حال آزمایش و امتحان هستی، نباید از دیدن او غافل شوی.
چه عجب گر خالق آن عقل نیز
با تو باشد چون نهای تو مستجیز
هوش مصنوعی: عجب است اگر خالق آن عقل نیز با تو باشد، در حالی که تو در خواستن و طلب کردن، چیزی نداری.
از خرد غافل شود بر بد تند
بعد آن عقلش ملامت میکند
هوش مصنوعی: کسی که از خرد و اندیشه خود غافل میشود، در کارهای نادرست و ناپسند شتاب میکند و بعد از آن عقلش او را سرزنش میکند.
تو شدی غافل ز عقلت عقل نی
کز حضورستش ملامت کردنی
هوش مصنوعی: تو به خاطر بیتوجهی به عقل و درک خود، در وضعیتی هستی که شایستهی سرزنش هستی، چرا که عقل واقعی از حضور و آگاهی ناشی میشود.
گر نبودی حاضر و غافل بدی
در ملامت کی تو را سیلی زدی
هوش مصنوعی: اگر حاضر نبودی و غافل نمیشدی، هیچگاه در ملامت بودن نمیدیدی که کسی بر تو ناسزا بگوید یا آسیبی به تو بزند.
ور ازو غافل نبودی نفس تو
کی چنان کردی جنون و تفس تو
هوش مصنوعی: اگر از او غافل نبودی، نفس تو چگونه چنین جنونآور و پیوسته میشد؟
پس تو و عقلت چو اصطرلاب بود
زین بدانی قرب خورشید وجود
هوش مصنوعی: تو و عقلت مانند اصطرلابی هستید که به وسیلهی آن میتوانی نزدیکی و دوری خورشید وجود را درک کنی.
قرب بیچونست عقلت را به تو
نیست چپ و راست و پس یا پیش رو
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به خداوند هیچ شرط و قیدی ندارد، ذهن و اندیشهات نمیتواند راست یا چپ، جلو یا عقب فکر کند؛ بنابراین تنها باید به عشق و محبت او توجه کرد.
قرب بیچون چون نباشد شاه را
که نیابد بحث عقل آن راه را
هوش مصنوعی: نفس نزدیک شدن به حقیقت و دستیابی به مقام عالی، تنها برای کسی ممکن است که بتواند از راه عقل و تفکر بهره ببرد و در این مسیر به بحث و بررسی بپردازد. بدون این درک عمیق و عقلانی، نزدیک شدن به حقیقت غیرممکن است.
نیست آن جنبش که در اصبع تراست
پیش اصبع یا پسش یا چپ و راست
هوش مصنوعی: حرکت و جنبشی که در انگشت تو وجود دارد، به گونهای نیست که بتوان آن را فقط در جلو یا پشت یا سمت چپ و راست انگشت مشاهده کرد.
وقت خواب و مرگ از وی میرود
وقت بیداری قرینش میشود
هوش مصنوعی: زمانی که خواب و مرگ بر ما حاکم میشود، از حضور او فاصله میگیریم و در زمان بیداری، او در کنار ما میآید.
از چه ره میآید اندر اصبعت
که اصبعت بی او ندارد منفعت
هوش مصنوعی: از کدام مسیر میآید به انگشت تو که انگشت تو بدون او هیچ فایدهای ندارد؟
نور چشم و مردمک در دیدهات
از چه ره آمد به غیر شش جهت
هوش مصنوعی: نور چشم و مردمک در دیدهات از کجا آمده که در این شش سمت نمیگنجد؟
عالم خلقست با سوی و جهات
بیجهت دان عالم امر و صفات
هوش مصنوعی: جهان مخلوقی است که در جهات مختلف پراکنده است، اما بیهدف و بیجهت به نظر میرسد، زیرا عالمِ امور و صفات، فراتر از این ظواهر مادی است.
بیجهت دان عالم امر ای صنم
بیجهتتر باشد آمر لاجرم
هوش مصنوعی: ای معشوق، بدون دلیل عالم در دست توست و در این بیدلی، فرماندهی هم بیدلیلتر است. بنابراین، نتیجهای جز این نیست که فرماندهی از روی دلیل و منطق نیست.
بیجهت بد عقل و علام البیان
عقلتر از عقل و جانتر هم ز جان
هوش مصنوعی: بدون دلیل و به طور نادرست بدگمان شدهام. در حالی که عقل و فهم واقعی، فراتر از آنچه ما تصور میکنیم، وجود دارد و روح و جان از جان هم عمیقتر هستند.
بیتعلق نیست مخلوقی بدو
آن تعلق هست بیچون ای عمو
هوش مصنوعی: هیچ مخلوقی نیست که به خداوند وابسته نباشد، زیرا این وابستگی به صورت قطعی وجود دارد، ای عمو.
زانک فصل و وصل نبود در روان
غیر فصل و وصل نندیشد گمان
هوش مصنوعی: زیرا در وجود افراد هیچ فصلی از دوستی و ارتباط وجود ندارد، حتی خیال هم نمیتواند به فصل و وصلی بیندیشد.
غیر فصل و وصل پی بر از دلیل
لیک پی بردن بننشاند غلیل
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تنها از طریق دلیل و استدلال نمیتوان به حقیقتی در مورد فراق یا وصال دست پیدا کرد، بلکه برای درک عمیقتر و واقعیتر، باید به احساسات و تجربیات درونی توجه کرد. گاهی اوقات، درک واقعی از یک موضوع تنها با تجربه شخصی حاصل میشود.
پی پیاپی میبر ار دوری ز اصل
تا رگ مردیت آرد سوی وصل
هوش مصنوعی: به طور مداوم در جستجوی ارتباط باش، زیرا از دوری از من تا زمانی که به اصل و حقیقت خود برسی، رگ وجودت به سوی وصال و پیوند کشیده خواهد شد.
این تعلق را خرد چون ره برد
بستهٔ فصلست و وصلست این خرد
هوش مصنوعی: این وابستگی را عقل چگونه میتواند درک کند، در حالی که این موضوع به فصلهای جدایی و پیوستگی مربوط میشود؟
زین وصیت کرد ما را مصطفی
بحث کم جویید در ذات خدا
هوش مصنوعی: حضرت مصطفی (ص) به ما توصیه کردند که درباره ذات خداوند کمتر گفتگو کنیم و بیشتر به امور دیگر بپردازیم.
آنک در ذاتش تفکر کردنیست
در حقیقت آن نظر در ذات نیست
هوش مصنوعی: شخصی در واقعیت خود به تفکر و اندیشه میپردازد، ولی این تفکر در عمق ذات او قرار ندارد و نشاندهنده حقیقت وجودش نیست.
هست آن پندار او زیرا به راه
صد هزاران پرده آمد تا اله
هوش مصنوعی: او به خاطر تصوراتش به این نقطه رسیده است، زیرا برای درک حقیقت، راهی طولانی و پر از موانع را طی کرده است.
هر یکی در پردهای موصول خوست
وهم او آنست که آن خود عین هوست
هوش مصنوعی: هر کس به نوعی در دنیای خود غرق شده و وابسته به شرایطش است و در واقع، آنچه که در نظر او حقیقت دارد، همان ذات واقعی اوست.
پس پیمبر دفع کرد این وهم از او
تا نباشد در غلط سوداپز او
هوش مصنوعی: پیامبر این توهم را از او دور کرد تا در پلیدی او جایی نباشد.
وانکه اندر وهم او ترک ادب
بیادب را سرنگونی داد رب
هوش مصنوعی: کسی که در خیال خود به بیادبی کسی توجه نمیکند، در واقع باعث عزلت و سقوط آن بیادب میشود.
سرنگونی آن بود کو سوی زیر
میرود پندارد او کو هست چیر
هوش مصنوعی: کسی که به سوی زمین میرود و خود را در حال سقوط میبیند، باید متوجه باشد که در واقع در حال رفتن به سوی بالا و اوج است.
زانک حد مست باشد این چنین
کو نداند آسمان را از زمین
هوش مصنوعی: چون کسی که نشناسد مرز بین آسمان و زمین، به حالت مستی خواهد بود.
در عجبهااش به فکر اندر روید
از عظیمی وز مهابت گم شوید
هوش مصنوعی: در شگفتیهای او، اندیشههاتان به چالش کشیده میشود و از بزرگی و جلال او، به خود میآیید و میپندارید که گم شدهاید.
چون ز صنعش ریش و سبلت گم کند
حد خود داند ز صانع تن زند
هوش مصنوعی: وقتی که به وسیله هنر و خلاقیت خداوند، ریش و موهایش را از دست میدهد، میداند که حد و مرز خود را از خالقش میشناسد و به همین دلیل به خود آسیب میزند.
جز که لا احصی نگوید او ز جان
کز شمار و حد برونست آن بیان
هوش مصنوعی: او از جان سخن نمیگوید، چون بیانش از شمار و حد فراتر است.