برگردان به زبان ساده
آمده اول به اقلیم جماد
وز جمادی در نباتی اوفتاد
هوش مصنوعی: در آغاز، روح انسان به دنیایی بیحس و بیجان منتقل شد و از آن حالت بیجان به دنیای گیاهان و زندگی سبز رسید.
سالها اندر نباتی عمر کرد
وز جمادی یاد ناورد از نبرد
هوش مصنوعی: سالها در دنیای گیاهان زندگی کرد و از دوران بیحرکتی چیزی به یاد نمیآورد.
وز نباتی چون به حیوانی فتاد
نامدش حال نباتی هیچ یاد
هوش مصنوعی: وقتی گیاهی به حیوانی تبدیل شود، دیگر هیچ نشانهای از حالت گیاهی در او باقی نمیماند.
جز همین میلی که دارد سوی آن
خاصه در وقت بهار و ضیمران
هوش مصنوعی: تنها همین اشتیاقی که در زمان بهار و هنگام باغبانی وجود دارد، باعث میشود که به سمت آن موضوع خاص کشیده شویم.
همچو میل کودکان با مادران
سر میل خود نداند در لبان
هوش مصنوعی: مانند کودکانی که به مادران خود وابستهاند و نمیدانند که خواستهشان را چگونه بیان کنند، آنها تنها به سوی چیزی که دوست دارند، میل میکنند.
همچو میل مفرط هر نو مرید
سوی آن پیر جوانبخت مجید
هوش مصنوعی: همچون میلهای که به شدت به سوی خود جذب میکند، هر شاگرد جدید به سمت آن پیر خوشبخت و بافر و جاذبه میرود.
جزو عقل این از آن عقل کلست
جنبش این سایه زان شاخ گلست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که حرکت و تحرک موجودات ناشی از یک عقل کل است، و این حرکات همانند سایهای هستند که از وجود و زیبایی یک گل ناشی میشوند. به عبارتی، همه حرکات و تغییرات در دنیا به نوعی به یک منبع بزرگ و جامع مرتبط هستند.
سایهاش فانی شود آخر درو
پس بداند سر میل و جست و جو
هوش مصنوعی: سایهاش در نهایت از بین میرود، پس او باید بفهمد که سرچشمه میل و جستوجو چیست.
سایهٔ شاخ دگر ای نیکبخت
کی بجنبد گر نجنبد این درخت
هوش مصنوعی: سایهٔ یک درخت دیگر در اینجا وجود دارد، اما هیچ حرکتی از آن نمیبینیم. اگر این درخت خودش حرکت نکند، پس سایهاش هم تغییری نخواهد کرد.
باز از حیوان سوی انسانیش
میکشید آن خالقی که دانیش
هوش مصنوعی: باز از حیوان به سوی انسانیش میکشید آن خالقی که دانیش
خداوندی که تو را خلق کرده، تو را به سوی انسانیت و ویژگیهای انسانی هدایت میکند، حتی اگر در ابتدا در مرتبهای پایینتر از انسان، یعنی در سطح حیوان باشی.
همچنین اقلیم تا اقلیم رفت
تا شد اکنون عاقل و دانا و زفت
هوش مصنوعی: اقلیم به اقلیم سفر کرد و به جایی رسید که اکنون عاقل، با دانش و با مقام بالا شده است.
عقلهای اولینش یاد نیست
هم ازین عقلش تحول کردنیست
هوش مصنوعی: عقلهای نخستین، دیگر به خاطر نمیآورند که این عقل فعلی قابل تغییر و تحول است.
تا رهد زین عقل پر حرص و طلب
صد هزاران عقل بیند بوالعجب
هوش مصنوعی: اگر آدمی از این عقل پر از حرص و خواستههای بیپایان رهایی یابد، آنگاه میتواند بینهایت عقل عجیب و شگفتانگیز را مشاهده کند.
گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیش
کی گذارندش در آن نسیان خویش
هوش مصنوعی: اگر فردی به خواب رود و دچار فراموشی شود، آیا میتوان او را در همان فراموشیاش رها کرد؟
باز از آن خوابش به بیداری کشند
که کند بر حالت خود ریشخند
هوش مصنوعی: دوباره او را از خواب بیدار میکنند تا به حال خود بخندد و به خودش بخندد.
که چه غم بود آنک میخوردم به خواب
چون فراموشم شد احوال صواب
هوش مصنوعی: وقتی که در خواب بودم و غم را فراموش کرده بودم، چه درد و رنجی وجود داشت.
چون ندانستم که آن غم و اعتلال
فعل خوابست و فریبست و خیال
هوش مصنوعی: چون متوجه نشدم که آن ناراحتی و بیحالی ناشی از خواب و فریبکاری و خیالپردازی است.
همچنان دنیا که حلم نایمست
خفته پندارد که این خود دایمست
هوش مصنوعی: دنیا همچنان که به خواب رفته، فکر میکند که همیشه همینطور خواهد بود و هیچ تغییری در آن رخ نخواهد داد.
تا بر آید ناگهان صبح اجل
وا رهد از ظلمت ظن و دغل
هوش مصنوعی: زمانی که صبح مرگ به ناگاه فرا برسد، پردههای تردید و فریب از بین میرود.
خندهاش گیرد از آن غمهای خویش
چون ببیند مستقر و جای خویش
هوش مصنوعی: او وقتی به غمهای خود فکر میکند و میبیند که در دلش جایی برای این غمها وجود دارد، از روی افسوس میخندد.
هر چه تو در خواب بینی نیک و بد
روز محشر یک به یک پیدا شود
هوش مصنوعی: هر چیزی که در خوابهای خود تصور میکنی، چه خوب و چه بد، در روز قیامت به وضوح نمایان خواهد شد.
آنچ کردی اندرین خواب جهان
گرددت هنگام بیداری عیان
هوش مصنوعی: آنچه در خواب دنیا انجام دادهای، در زمان بیداری برایت آشکار خواهد شد.
تا نپنداری که این بد کردنیست
اندرین خواب و ترا تعبیر نیست
هوش مصنوعی: تا خیال نکنی که این عمل ناپسند در خواب است و تو هم هیچ تفسیر و تبیینی از آن نداری.
بلک این خنده بود گریه و زفیر
روز تعبیر ای ستمگر بر اسیر
هوش مصنوعی: این خنده در حقیقت اشک است و نشاندهندهی روزی است که به واقعیت میپیوندد. ای ستمگر، تو مانند یک زخمزدهای که در چنگال اسارت گرفتار است، با ما رفتار کردی.
گریه و درد و غم و زاری خود
شادمانی دان به بیداری خود
هوش مصنوعی: به جای غم و اندوه و زاری، شادی و خوشحالی واقعی را در بیداری و آگاهی خود بیاب.
ای دریده پوستین یوسفان
گرگ بر خیزی ازین خواب گران
هوش مصنوعی: ای کسی که پوستین یوسف را دریدهای، گرگ! اگر از این خواب سنگین برخیزی، چه خواهد شد؟
گشته گرگان یک به یک خوهای تو
میدرانند از غضب اعضای تو
هوش مصنوعی: گرگان به تدریج خویشتن را از خشم تو جدا میکنند و به تکهتکه میزنند.
خون نخسپد بعد مرگت در قصاص
تو مگو که مردم و یابم خلاص
هوش مصنوعی: بعد از مرگت خونت در قصاص نریزه، پس نگو که من مردهام و از این ماجرا رها شوم.
این قصاص نقد حیلتسازیست
پیش زخم آن قصاص این بازیست
هوش مصنوعی: این مجازات، عین واقعیت فریبکاری است در برابر آسیب ناشی از آن مجازات. این یک بازی است.
زین لعب خواندست دنیا را خدا
کین جزا لعبست پیش آن جزا
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک بازی است که خداوند آن را آفریده است، زیرا پاداشی که در انتظار است، تنها یک بازی موقتی به حساب میآید.
این جزا تسکین جنگ و فتنهایست
آن چو اخصا است و این چون ختنهایست
هوش مصنوعی: این پاداش، آرامشبخش جنگ و آشوب است؛ آن مانند فضیلت و این مانند ختنه کردن است.