برگردان به زبان ساده
کآمدش پیغامْ از وحی مهم
که کژی بگذار اکنون فَاْسْتَقِم
هوش مصنوعی: پیامی از وحی به او رسید که اکنون بر راه راست قرار بگیر و از انحراف دوری کن.
این درخت تنْ عصای موسیٖ است
که امرش آمد که بیندازش ز دست
هوش مصنوعی: این درخت مانند عصای موسی است که فرمان رسید تا آن را از دستش بیندازند.
تا ببینی خیر او و شرّ او
بعد از آن بر گیر او را ز امر هُو
هوش مصنوعی: برای اینکه نیکی و بدی او را ببینی، پس از آن او را از کار او بپذیر.
پیش از افکندن نبود او غیرِ چوب
چون به امرش بر گرفتی گشت خوب
هوش مصنوعی: قبل از اینکه چوب را به زمین بیندازند، هیچ چیزی نبود. اما وقتی که به دستور او آن را برداشتند، زیبایی اش نمایان شد.
اول او بُد برگافشان بَرّه را
گشت مُعْجِزْ آن گروه غَرّه را
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، او (پروردگار) بود که با وجودش برکت و رونق به طبیعت و زندگی بخشید. سپس، گروهی از انسانها به وجود او پی بردند و شگفتزده شدند.
گشت حاکم بر سَر فرعونیان
آبشان خون کرد و کف بر سر زنان
هوش مصنوعی: حاکم بر فرعونیان به شدت بر آنها ظلم کرد و خون آنها را به زیر پا گذاشت و باعث رنج و مشکلات زیادی برای زنان شد.
از مزارعْشان برآمد قحط و مرگ
از ملخهایی که میخوردند برگ
هوش مصنوعی: خشکسالی و مرگ به خاطر وجود ملخهایی که برگهای گیاهان را خوردند، از مزارعشان سر برآورده است.
تا بر آمد بیخود از موسی دعا
چون نظر افتادش اندر منتها
هوش مصنوعی: زمانی که موسی به حالت بیخود و عارفانه از دعا برخاست و نگاهش به مقصد نهایی افتاد، احساس ویژهای در او به وجود آمد.
کاین همه اعجاز و کوشیدن چراست
چون نخواهند این جماعت گشتْ راست
هوش مصنوعی: چرا این همه شگفتی و تلاش وجود دارد وقتی که این گروه نمیخواهند به حقیقت برسند و راه راست را پیدا کنند؟
امر آمد که اتّباع نوح کن
تَرک پایانبینیِ مشروح کن
هوش مصنوعی: فرمان رسید که مانند نوح پیروی کن و به دور اندیشی مفصل نپرداز.
زان تغافل کن چو داعیِّ رهی
امر بَلِّغْ هست نَبْوَد آن تُهی
هوش مصنوعی: از آن غفلت بپرهیز، زیرا هرگاه که کسی تو را به راهی دعوت کند، باید بهخوبی و با تمام وجود عمل کنی؛ در غیر این صورت، به نتیجهای نخواهی رسید.
کمترین حِکمت کزین الحاح تو
جلوه گردد آن لجاج و آن عُتُوّْ
هوش مصنوعی: هر چند تلاش و پافشاری تو بسیار است، اما از آن میانه تنها کمترین فهم و حکمت نمایان میشود؛ این نشاندهندهی آن لجاجت و سرسختی تو است.
تا که ره بنمودن و اِضلالِ حق
فاش گردد بر همه اهل و فِرَق
هوش مصنوعی: تا زمانی که راه نمایانده شود و گمراهی حقیقت برای تمام مردم و گروهها آشکار گردد.
چونکه مقصود از وجودْ اظهار بود
بایدش از پند و اغوا آزمود
هوش مصنوعی: هرگاه هدف از وجود، نمایش و بیان باشد، لازم است که انسان از اندرزها و وسوسهها امتحان کند و بگذرد.
دیوْ اِلحاحِ غِوایت میکند
شیخْ اِلحاح هدایت میکند
هوش مصنوعی: دیو با وسوسههای خود انسان را به انحراف میکشاند، در حالی که آموزههای شیخ و راهنما به هدایت و مسیر درست دعوت میکند.
چون پیاپی گشت آن امرِ شَجون
نیل میآمد سراسرْ جُمله خون
هوش مصنوعی: وقتی آن وضع غمانگیز مکرر شد، بهگونهای بود که در نهایت همه جا را خون فرا گرفت.
تا به نَفْسِ خویشْ فرعون آمدش
لابه میکردش دو تا گشته قَدَش
هوش مصنوعی: او به حالت تضرع و زاری به نفس خود گواهی میدهد که مانند فرعون قوی و بزرگ شده است، اما در عین حال از دو سو دچار ضعف و نقص است.
کآن چه ما کردیم ای سلطانْ مکن
نیست ما را روی ایراد سخن
هوش مصنوعی: ای سلطان، ما کارهایی کردهایم که نمیتوانیم به آنها ایرادی بگیریم و از روی ناز به بحث دربارهشان بپردازیم.
پاره پاره گردمت فرمانپذیر
من به عزّت خوگَرَم سختم مگیر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به من دستور بدهی، به دلایل مختلف از تو اطاعت میکنم. اما به خاطر عزت و احترام، درخواستهای سخت و سنگین را قبول نمیکنم.
هین بجنبان لب به رحمت ای امین
تا ببندد این دهانهی آتشین
هوش مصنوعی: به سرعت زبانت را به دعا به حرکت درآور، ای کسی که امانت را به دوش داری، تا این دهانهی آتشین بسته شود.
گفت یا رب میفریبد او مرا
میفریبد او فریبندهی ترا
هوش مصنوعی: ای خدای من، آیا او مرا فریب میدهد، درحالیکه خود تو فریبندهی او هستی؟
بشنوم یا من دَهَم هم خُدعهاش
تا بداند اصل را آن فرعکُش
هوش مصنوعی: من یا باید صداهای او را بشنوم، یا خودم او را فریب دهم تا بفهمد که اصل چیست و چه کسی فرع را به نابودی میکشاند.
که اصل هر مَکری و حیلت پیش ماست
هر چه بر خاکستْ اصلش از سَماست
هوش مصنوعی: هر نوع فریب و حیلهای که وجود دارد، به ما برمیگردد و منبع آن در آسمان و از جهانی بالاتر است؛ یعنی هر آنچه که بر زمین اتفاق میافتد، ریشهاش از عالم بالا است.
گفت حق آن سگ نیرزد هم به آن
پیش سگ انداز از دور استخوان
هوش مصنوعی: شایسته نیست که حق و ارزش یک سگ را حتی با یک استخوان در مقابل یک سگ دیگر مقایسه کنیم؛ یعنی نباید به چیزهای ناچیز و بیارزش، اهمیت و ارزش بدهیم.
هین بجنبان آن عصا تا خاکها
وا دهد هرچه ملخ کردش فنا
هوش مصنوعی: بنگر که عصا را تکان بده تا زمین باز شود و هرچه ملخ را نابود کرده، نشان دهد.
وان ملخها در زمانْ گردد سیاه
تا ببیند خلقْ تبدیل اِلٰه
هوش مصنوعی: زمانی که ملخها سیاه شوند، این نشانهای است که مردم تغییرات الهی را خواهند دید.
که سببها نیست حاجت مَر مرا
آن سبب بهر حجابست و غِطا
هوش مصنوعی: این دنیا و علل آن، مانع دیدار من با حقیقت و اصل وجود است. من نیازی به واسطهها ندارم، زیرا آنها تنها پوشش و پردهای برای درک من هستند.
تا طبیبی خویش بر دارو زَنَد
تا مُنَجِّم رو به اِستاره کُنَد
هوش مصنوعی: تا زمانی که طبیب دارو تجویز کند و ستارهشناس به ستارهها نگاه کند.
تا منافق از حریصی بامداد
سوی بازار آید از بیم کساد
هوش مصنوعی: منافق به خاطر نگرانی از کسادی و کاهش فروش، صبح زود به سمت بازار میرود.
بندگی ناکرده و ناشُسته روی
لقمهی دوزخ بگشته لقمهجوی
هوش مصنوعی: کسی که به عبادت و بندگی نپرداخته و اعمال ناپسند انجام داده، حالا در جستجوی ثروت و مکافات دنیوی است، در حالی که او به عذاب و بدبختی گرفتار میشود.
آکِل و مَأکول آمد جانِ عام
همچو آن برّهی چَرَّنده از حُطام
هوش مصنوعی: در این بیت، مقایسهای میان حالات انسان و یک برهی چراندهای که در میان علفهای فراوان است، انجام شده است. به طور کلی، میتوان گفت که منظور از این عبارت اشاره به این است که مانند برهای که در میان علفهای فراوان و خوشمزه گم شده، انسان نیز در زندگی خود ممکن است در پی خوراک و منافع مادی باشد و از اصل وجود و معنای زندگی غافل شود.
میچرد آن بَرّه و قَصّابْ شاد
کو برای ما چَرَد برگ مراد
هوش مصنوعی: برهای در حال چریدن است و قصابی هم خوشحال است زیرا این بره به خواستهی او نزدیک میشود.
کار دوزخ میکنی در خوردنی
بهر او خود را تو فَربه میکنی
هوش مصنوعی: تو برای او در دوزخ کارهایی انجام میدهی و خودت را در این راه چاق و فربه میکنی.
کار خود کن روزی حکمت بِچَر
تا شود فَربه دلِ با کَرّ و فَرّ
هوش مصنوعی: کاری را که بر عهدهات است انجام بده و با تلاش و اندیشه، روزی خود را به دست بیاور تا دلشاد و خوشحال شوی و از زندگی بهرهمند گردی.
خوردن تن مانع این خوردنست
جان چو بازرگان و تن چون رهزنست
هوش مصنوعی: خوردن بدن مانع از تغذیه روح است، مانند بازرگانی که در مسیرش دچار چالشهایی میشود.
شمع تاجر آنگهست افروخته
که بود رهزن چو هیزم سوخته
هوش مصنوعی: شمع تاجر زمانی روشن میشود که دزد مانند هیزمی سوخته در حال آسیب زدن باشد.
که تو آن هوشی و باقی هوشپوش
خویشتن را گم مکن یاوه مکوش
هوش مصنوعی: تو بسیار باهوش هستی، اما مراقب باش که در دنیای اطراف خود گم نشوی و به حرفهای بیاساس اهمیت ندهی.
دان که هر شهوت چو خَمرست و چو بنگ
پردهٔ هوشست وعاقل زوست دنگ
هوش مصنوعی: بدان که هر شناعت و خواستهای شبیه به شراب و مواد مخدر است که حواس را دچار خواب آلودگی میکند و تنها فرد عاقل است که از تأثیر آن در امان میماند.
خَمْرْ تنها نیست سرمستیِّ هوش
هر چه شهوانیست بندد چشم و گوش
هوش مصنوعی: شراب فقط به خاطر خود سرمستی نیست، بلکه هر چیزی که برای دلخواهی و شهوترانی باشد، میتواند حواس را بست و انسان را غرق لذت کند.
آن بلیس از خمر خوردن دور بود
مست بود او از تکبر وز جحود
هوش مصنوعی: او که به خاطر نوشیدن شراب دور بود، به نوعی مست شده بود، اما مستی او ناشی از تکبر و نفرتش بود.
مست آن باشد که آن بیند که نیست
زر نماید آنچه مس و آهنیست
هوش مصنوعی: آدمی که مست و غرق در خوشی است، چیزهایی را میبیند که وجود ندارند و میتواند چیزهایی را به شکل زیبا و ارزشمند نشان دهد، در حالی که در واقع آنها بیارزش و معمولی هستند.
این سخن پایان ندارد موسیا
لب بجنبان تا برون روژد گیا
هوش مصنوعی: این گفته هرگز پایان نمیگیرد، ای موسی، فقط با حرکات لب اشاره کن تا آن گیاه به بیرون بروید.
همچنان کرد و هم اندر دم زمین
سبز گشت از سنبل و حب ثمین
هوش مصنوعی: چنانکه زمین با دمیدن بهار سبز و پر از گلهای سنبل و حبّات گرانبها شد.
اندر افتادند در لوت آن نفر
قحط دیده مرده از جوع البقر
هوش مصنوعی: در سرزمین لوت، افرادی گرفتار شدهاند که به خاطر گرسنگی شدید، به حالت مرگ افتادهاند و مانند گرسنگیای که بر گاوان هم تأثیر میگذارد، رنج میبرند.
چند روزی سیر خوردند از عطا
آن دمی و آدمی و چارپا
هوش مصنوعی: مدتی را از نعمتها بهرهمند شدند، هم انسان و هم چهارپایان.
چون شکم پر گشت و بر نعمت زدند
وآن ضرورت رفت پس طاغی شدند
هوش مصنوعی: زمانی که شکمها سیر شد و از نعمتها بهرهمند شدند، نیاز و ضرورت از بین رفت و به طغیان و نافرمانی روی آوردند.
نفس فرعونیست هان سیرش مکن
تا نیارد یاد از آن کفر کهن
هوش مصنوعی: نفس انسانی مانند نفس فرعون است، بنابراین نباید اجازه دهی که به راههای گمراهکننده برود، تا به یاد کفر و اشتباهات قدیمی نیفتد.
بی تَف آتش نگردد نفس خوب
تا نشد آهن چو اخگر هین مکوب
هوش مصنوعی: آتش نمیگیرد مگر با تَف و نفس خوب. تا آهن را به حالت زغال نرسانی، آن را نکوب.
بیمجاعت نیست تن جنبشکنان
آهن سردیست میکوبی بدان
هوش مصنوعی: اگر به خود با ورد و انرژی نداشته باشی، حرکات و تلاشهایت بیمعنا و بیاساس خواهد بود، مثل اینکه آهن سردی را بکوبی که هیچ صدایی از آن درنیاد.
گر بگرید ور بنالد زار زار
او نخواهد شد مسلمان هوش دار
هوش مصنوعی: اگر کسی به شدت گریه کند یا احساس ناراحتی کند، این دلیل بر ایمان او نخواهد بود. باید هوشیار باشی و این را درک کنی.
او چو فرعونست در قحط آنچنان
پیش موسی سر نهد لابهکنان
هوش مصنوعی: او مانند فرعون در زمان قحطی است که با حالتی ذلیلانه و نالان به موسی (پیامبر) سر فرود میآورد.
چونک مستغنی شد او طاغی شود
خر چو بار انداخت اسکیزه زند
هوش مصنوعی: وقتی کسی به جایگاه و ثروتی میرسد، ممکن است دچار غرور و طغیان شود. مانند یک خر که وقتی بارش را انداخته، به خود اجازه میدهد تا پراهمیت و بیپروا رفتار کند.
پس فراموشش شود چون رفت پیش
کار او زان آه و زاریهای خویش
هوش مصنوعی: پس از آنکه به کارش مشغول شد، دیگر او را فراموش میکند، مانند اینکه زاریها و نالههای خودش را پشت سر میگذارد.
سالها مردی که در شهری بود
یک زمان که چشم در خوابی رود
هوش مصنوعی: سالها مردی در شهری زندگی میکرد که زمانی خوابش را دید.
شهر دیگر بیند او پر نیک و بد
هیچ در یادش نیاید شهر خود
هوش مصنوعی: او در شهری دیگر را میبیند که پر از خوبیها و بدیهاست، اما هیچ کدام از آنها به یادش نمیآید و فقط شهر خودش را در ذهن دارد.
که من آنجا بودهام این شهر نو
نیست آن من درینجاام گرو
هوش مصنوعی: من در اینجا حضور دارم، اما این شهر برای من جدید نیست؛ من در گذشته هم در اینجا بودهام و هنوز به نوعی به آن وابستهام.
بل چنان داند که خود پیوسته او
هم درین شهرش بُدست ابداع و خو
هوش مصنوعی: او به خوبی میداند که همیشه خود نیز در این شهر، خلاقیت و شخصیت خاص خود را داشته است.
چه عجب گر روح موطنهای خویش
که بُدستش مسکن و میلاد پیش
هوش مصنوعی: چقدر شگفتانگیز است که روح کسانی که در سرزمین خود زندگی میکنند، در همان جا که به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند، آرامش و نشانهای از زندگی دارد.
مینیارد یاد کین دنیا چو خواب
میفرو پوشد چو اختر را سحاب
هوش مصنوعی: دنیا مانند خواب است و یاد مشکلات آن از ذهن میرود، همانطور که سحاب (ابری) ستاره را میپوشاند.
خاصه چندین شهرها را کوفته
گردها از درک او ناروفته
هوش مصنوعی: به ویژه اینکه چندین شهر به خاطر نیروی او ویران شدهاند و از درک او ناتوان هستند.
اجتهاد گرم ناکرده که تا
دل شود صاف و ببیند ماجرا
هوش مصنوعی: کسی که تلاش و کوشش لازم را نکرده، نمیتواند دلش را پاک کند و واقعیتها را به درستی ببیند.
سر برون آرد دلش از بخش راز
اول و آخر ببیند چشم باز
هوش مصنوعی: دلش میخواهد با بیپروایی از رازهای نهان و آشکار زندگی سر بیرون بیاورد و با چشمی باز حقیقتها را ببیند.