برگردان به زبان ساده
آن یکی آمد به پیش زرگری
که ترازو ده که بر سنجم زری
هوش مصنوعی: یک نفر به سراغ زرگر رفت و از او خواست که ترازو بدهد تا بتواند طلا را وزن کند.
گفت خواجه رو مرا غربال نیست
گفت میزان ده برین تسخر مهایست
هوش مصنوعی: فرمود که من چیزی برای اندازهگیری ندارم، اما تو میتوانی با ترازوی خود من را بسنجی، زیرا ارزش من به مهارت و هنر من است.
گفت جاروبی ندارم در دکان
گفت بس بس این مضاحک را بمان
هوش مصنوعی: شخصی به دیگری میگوید که جاروبی در مغازهام ندارم و در پاسخ به او میگوید که کافی است، همین شخص بازیگوش را نگهدار.
من ترازویی که میخواهم بده
خویشتن را کر مکن هر سو مجه
هوش مصنوعی: شما که قرار است من را بسنجید، لطفاً به شیوۀ نادرستی به من نگاه نکنید و قضاوت نکنید.
گفت بشنیدم سخن کر نیستم
تا نپنداری که بی معنیستم
هوش مصنوعی: گفتند که بشنو، من کر نیستم تا فکر نکنی که بیمعنا هستم.
این شنیدم لیک پیری مرتعش
دست لرزان جسم تو نامنتعش
هوش مصنوعی: این را شنیدم که پیری، دستش لرزان است و در حالی که جسم تو بیحرکت و ثابت مانده، او به شدت دست و پا میزند.
وان زر تو هم قراضهٔ خرد مرد
دست لرزد پس بریزد زر خرد
هوش مصنوعی: اگر طلا یا زر تو نیز به قطعات ریز تقسیم شود، اگرچه ارزشش کم شده است، اما هنوز هم ارزشمند است و اگر مردی که دستش میلرزد، بخواهد آن را بریزد، این طلاهای ریز با ارزش از بین خواهند رفت.
پس بگویی خواجه جاروبی بیار
تا بجویم زر خود را در غبار
هوش مصنوعی: پس بگو که یک کارگر بیاید تا من طلاهایم را در میان گرد و غبار پیدا کنم.
چون بروبی خاک را جمع آوری
گوییم غلبیر خواهم ای جری
هوش مصنوعی: زمانی که خاک را جمع میکنی، به تو میگویم که برنده خواهم شد ای جری!
من ز اول دیدم آخر را تمام
جای دیگر رو ازینجا والسلام
هوش مصنوعی: من از همان ابتدا پایان کار را دیدم و متوجه شدم که در جایی دیگر همه چیز متفاوت است. پایان صحبت.