برگردان به زبان ساده
آمدیم اینجا که در صدر جهان
گر نبودی جذب آن عاشق نهان
هوش مصنوعی: ما به این مکان آمدهایم تا در اوج جهان قرار بگیریم، اگر آن عاشق پنهان نمیبود، ما نیز جذب او نمیشدیم.
ناشکیبا کی بدی او از فراق
کی دوان باز آمدی سوی وثاق
هوش مصنوعی: صبر و حوصله نداشتم که او از جدایی به من بازگردد.
میل معشوقان نهانست و ستیر
میل عاشق با دو صد طبل و نفیر
هوش مصنوعی: میل و خواستهی معشوقان پنهان و در دل نهفته است، اما میل و اشتیاق عاشق به وضوح و با صدای بلند و هیاهو ابراز میشود.
یک حکایت هست اینجا ز اعتبار
لیک عاجز شد بخاری ز انتظار
هوش مصنوعی: داستانی در اینجا وجود دارد که به اعتبار مربوط میشود، اما بخاری به خاطر انتظارش ناتوان شده است.
ترک آن کردیم کو در جست و جوست
تاکه پیش از مرگ بیند روی دوست
هوش مصنوعی: ما عشق و محبت را رها کردیم و به دنبال آن هستیم که پیش از آنکه عمرمان به پایان برسد، چهره محبوب را ببینیم.
تا رهد از مرگ تا یابد نجات
زانک دید دوستست آب حیات
هوش مصنوعی: انسان برای فرار از مرگ و به دست آوردن نجات، باید به دوستی بپردازد؛ زیرا دوستی، مانند آب حیات است که نجاتبخش است.
هر که دید او نباشد دفع مرگ
دوست نبود که نه میوهستش نه برگ
هوش مصنوعی: هرکسی که ببیند کسی وجود ندارد، نمیتواند مرگ او را تحمل کند، زیرا او نه ثمری دارد و نه نشانهای از زندگی.
کار آن کارست ای مشتاق مست
کاندر آن کار ار رسد مرگت خوشست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر عبادت و عشق به خداوند را در دل داری، باید بدانید که در این مسیر، حتی اگر با مرگ نیز مواجه شوید، آن مرگ خوشایند خواهد بود. به عبارتی دیگر، در عشق و اشتیاق به خداوند، تمامی سختیها و خطرات، از جمله مرگ، ارزشمند و شیرین خواهند بود.
شد نشان صدق ایمان ای جوان
آنک آید خوش ترا مرگ اندر آن
هوش مصنوعی: ای جوان، نشانهی راستین ایمان تو این است که وقتی مرگ به سراغت بیاید، خوشحال و راضی به آن برخورد کنی.
گر نشد ایمان تو ای جان چنین
نیست کامل رو بجو اکمال دین
هوش مصنوعی: اگر ایمان تو کامل نیست، ای عزیز، پس این گونه نیست که دین به کمال رسیده باشد. بنابراین باید به دنبال کاملتر شدن دین باشی.
هر که اندر کار تو شد مرگدوست
بر دل تو بی کراهت دوست اوست
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق و کار تو به مرگ تن دهد، بر دل تو بدون هیچ ناراحتی، دوست او خواهد بود.
چون کراهت رفت آن خود مرگ نیست
صورت مرگست و نقلان کردنیست
هوش مصنوعی: زمانی که تنفر و بیزاری از مرگ از بین برود، دیگر مرگ واقعی نیست و فقط یک شکل از آن به حساب میآید که میتوان آن را تجربه کرد.
چون کراهت رفت مردن نفع شد
پس درست آید که مردن دفع شد
هوش مصنوعی: زمانی که احساس ناپسندی از مرگ از بین میرود، در این صورت میتوان گفت که مرگ دیگر به عنوان یک مشکل محسوب نمیشود و حتی میتواند مفید باشد.
دوست حقست و کسی کش گفت او
که توی آن من و من آن تو
هوش مصنوعی: دوست واقعی کسی است که به حق و حقیقت مینگرد و در ارتباط با تو، خود را جدا نمیداند؛ بلکه احساس میکند که شما و او یک وجود واحد هستید.
گوش دار اکنون که عاشق میرسد
بسته عشق او را به حبل من مسد
هوش مصنوعی: امروز که معشوق به من میرسد، باید بدانم که عشق او به من برقرار است.
چون بدید او چهرهٔ صدر جهان
گوییا پریدش از تن مرغ جان
هوش مصنوعی: زمانی که او چهرهی زیبای جهان را دید، گویی جانش از تنش پرواز کرد.
همچو چوب خشک افتاد آن تنش
سرد شد از فرق جان تا ناخنش
هوش مصنوعی: مانند چوب خشکی افتاده، بدنش سرد شده و از سر تا ناخن روحش رفته است.
هرچه کردند از بخور و از گلاب
نه بجنبید و نه آمد در خطاب
هوش مصنوعی: هرچه که انجام دادند، چه از خوراک و چه از گلاب، هیچ تحرکی نداشت و در سخن هم چیزی گفته نشد.
شاه چون دید آن مزعفر روی او
پس فرود آمد ز مرکب سوی او
هوش مصنوعی: وقتی شاه آن چهره زیبای مزعفر را دید، از اسب پایین آمد و به سمت او رفت.
گفت عاشق دوست میجوید بتفت
چونک معشوق آمد آن عاشق برفت
هوش مصنوعی: عاشق در جستجوی معشوق است و وقتی او را پیدا کند، خود بلافاصله از این جستجو دست میکشد.
عاشق حقی و حق آنست کو
چون بیاید نبود از تو تای مو
هوش مصنوعی: عاشق واقعی کسی است که وقتی محبوبش میآید، هیچ چیزی از او در دل ندارد، حتی به اندازه یک تار مو.
صد چو تو فانیست پیش آن نظر
عاشقی بر نفی خود خواجه مگر
هوش مصنوعی: چندین نفر مانند تو در برابر آن نگاه عاشقانه نابود هستند، آیا خواجه نمیداند که باید خود را نفی کند؟
سایهای و عاشقی بر آفتاب
شمس آید سایه لا گردد شتاب
هوش مصنوعی: عاشق همچون سایهای است که در کنار آفتاب وجود دارد، اما این سایه نمیتواند درخشندگی و روشنایی آفتاب را تحمل کند و به همین دلیل به سرعت محو میشود.