برگردان به زبان ساده
گرچه نشنید آن موکل آن سخن
رفت در گوشی که آن بد من لدن
هوش مصنوعی: هرچند آن سخن را موکل نشنید، ولی این حرف در دلش مانده و نمیتواند فراموش کند.
بوی پیراهان یوسف را ندید
آنک حافظ بود و یعقوبش کشید
هوش مصنوعی: بوی پیراهن یوسف به مشام یعقوب نرسید، زیرا حافظ در آنجا وجود داشت و یعقوب به سمت او کشیده میشد.
آن شیاطین بر عنان آسمان
نشنوند آن سر لوح غیبدان
هوش مصنوعی: شیاطین نمیتوانند بر نیروی آسمان، آن نخستین نوشتهی پنهان را ببینند.
آن محمد خفته و تکیه زده
آمده سر گرد او گردان شده
هوش مصنوعی: محمد در حال استراحت و تکیه زده است و اطراف او گردی از افراد چون دورانی شکل گرفته است.
او خورد حلوا که روزیشست باز
آن نه کانگشتان او باشد دراز
هوش مصنوعی: او حلوا خورد چون روزیش هست، اما نه اینکه انگشتان او دراز باشد.
نجم ثاقب گشته حارس دیوران
که بهل دزدی ز احمد سر ستان
هوش مصنوعی: ستارهای درخشان به نگهبانی زمان آمده که از دزدی و ظلم بر احمد (پیامبر) جلوگیری کند.
ای دویده سوی دکان از پگاه
هین به مسجد رو بجو رزق اله
هوش مصنوعی: ای کسی که از صبح زود به دکان میروی، به مسجد برو و روزی الهی را جستجو کن.
پس رسول آن گفتشان را فهم کرد
گفت آن خنده نبودم از نبرد
هوش مصنوعی: پس پیامبر فهمید که آنها در حال صحبت هستند و گفت که آن خنده از نبرد نبود.
مردهاند ایشان و پوسیدهٔ فنا
مرده کشتن نیست مردی پیش ما
هوش مصنوعی: این افراد از دنیا رفتهاند و به فراموشی سپرده شدهاند. کشته شدن کسی که دیگر زنده نیست، نشانهٔ شجاعت نیست و برای ما ارزشی ندارد.
خود کیند ایشان که مه گردد شکاف
چونک من پا بفشرم اندر مصاف
هوش مصنوعی: اگر من در میدان جنگ پا فشاری کنم، آنها چگونه میتوانند دشمنی کنند و مانند ماه شکافته شوند؟
آنگهی کآزاد بودیت و مکین
مر شما را بسته میدیدم چنین
هوش مصنوعی: آنگاه که تو کاملاً آزاد بودی، من میدیدم که تو را در قید و بند میباشند.
ای بنازیده به ملک و خاندان
نزد عاقل اشتری بر ناودان
هوش مصنوعی: ای کسی که به زیبایی و نسل خود مینازی، بدان که در نظر خردمندان، تو هم مانند یک الاغی هستی که بر روی ناودان نشسته است.
نقش تن را تا فتاد از بام طشت
پیش چشمم کل آت آت گشت
هوش مصنوعی: وقتی که بدن آدمی از بالا به زمین افتاد، در برابر چشمانم همه چیز به آتش تبدیل شد.
بنگرم در غوره می بینم عیان
بنگرم در نیست شی بینم عیان
هوش مصنوعی: وقتی به غوره نگاه میکنم، واضح است که چه چیزی را میبینم؛ وقتی به نیستی نظر میاندازم، باز هم به روشنی چیزی را میبینم.
بنگرم سر عالمی بینم نهان
آدم و حوا نرسته از جهان
هوش مصنوعی: نگاه میکنم و میبینم که در این دنیا، هیچ نشانهای از آدم و حوا وجود ندارد و آنها از این جهان رخت برنبستهاند.
مر شما را وقت ذرات الست
دیدهام پا بسته و منکوس و پست
هوش مصنوعی: من شما را در زمان اولیه، زمانی که روحها خلق شدند، دیدم؛ در آن لحظه شما در حالتی زبون و پایینتر از خودتان بودید.
از حدوث آسمان بی عمد
آنچ دانسته بدم افزون نشد
هوش مصنوعی: از زمان ایجاد آسمان بدون هیچ ارادهای، آنچه را که میدانستم، بیشتر نشد.
من شما را سرنگون میدیدهام
پیش از آن کز آب و گل بالیدهام
هوش مصنوعی: من شما را از قبل از آن زمان که به وجود آمدهام، در حال سقوط و نابودی دیدهام.
نو ندیدم تا کنم شادی بدان
این همیدیدم در آن اقبالتان
هوش مصنوعی: هرگز چیزی جدیدی ندیدم که شادیم را به آن وابسته کنم، زیرا تنها چیزی که میدیدم، در خوشبختی و محبت شما بود.
بستهٔ قهر خفی وانگه چه قهر
قند میخوردید و در وی درج زهر
هوش مصنوعی: اگرچه در زمان قهر، چیزهای شیرین و لذتبخش را میچشیدید، اما در حقیقت دچار تلخی و زهر در دل بودید.
این چنین قندی پر از زهر ار عدو
خوش بنوشد چت حسد آید برو
هوش مصنوعی: اگر دشمن هم از این قند شیرین که پر از زهر است بنوشد، حسادت بر او غالب میشود.
با نشاط آن زهر میکردید نوش
مرگتان خفیه گرفته هر دو گوش
هوش مصنوعی: شما با نشاط از زهر بهعنوان نوشی خوشمزه استفاده میکردید و هر دو گوش را بهطور پنهانی گرفتهاید.
من نمیکردم غزا از بهر آن
تا ظفر یابم فرو گیرم جهان
هوش مصنوعی: من به خاطر پیروزی جنگ نمیکردم، بلکه میخواستم جهان را در آغوش بگیرم.
کین جهان جیفهست و مردار و رخیص
بر چنین مردار چون باشم حریص
هوش مصنوعی: این جهان چیزی جز زباله و مردار نیست و من در برابر چنین چیزی چرا باید طمعکار باشم؟
سگ نیم تا پرچم مرده کنم
عیسیام آیم که تا زندهش کنم
هوش مصنوعی: من به اندازه یک سگ هم ارزش ندارم و اگر میتوانستم عیسی شوم، میخواستم افرادی را که مردهاند زنده کنم.
زان همیکردم صفوف جنگ چاک
تا رهانم مر شما را از هلاک
هوش مصنوعی: از آنجایی که میخواهم شما را از خطر نجات دهم، به خط مقدم جنگ میروم و صفوف دشمن را قطع میکنم.
زان نمیبرم گلوهای بشر
تا مرا باشد کر و فر و حشر
هوش مصنوعی: من از دست انسانها نمیدهم، زیرا برای من قیامت و روز حساب و کتاب وجود دارد.
زان همیبرم گلویی چند تا
زان گلوها عالمی یابد رها
هوش مصنوعی: از آن گلویی که در آن موجودات زیادی هستند، چندین گلوی دیگر را برمیدارم تا از آن گلویی کسانی به آزادی دست یابند.
که شما پروانهوار از جهل خویش
پیش آتش میکنید این حمله کیش
هوش مصنوعی: شما مانند پروانهها از نادانی خود به سمت آتش میروید و به خطر میاندازید.
من همیرانم شما را همچو مست
از در افتادن در آتش با دو دست
هوش مصنوعی: من شما را به گونهای هل میزنم که مانند مستی که از در به بیرون میافتد، در آتش بیفتید و این کار را با تمام قوا انجام میدهم.
آنک خود را فتحها پنداشتید
تخم منحوسی خود میکاشتید
هوش مصنوعی: شما فکر کردید که به پیروزی رسیدهاید، در حالی که در واقع در حال کاشتن تخمهای بدبختی و شوم خود هستید.
یکدگر را جد جد میخواندید
سوی اژدرها فرس میراندید
هوش مصنوعی: شما هر کدام به طور جداگانه همدیگر را صدا میکردید و به سمت اژدها میرفتید در حالی که بر روی اسبهایتان سوار بودید.
قهر میکردید و اندر عین قهر
خود شما مقهور قهر شیر دهر
هوش مصنوعی: شما در هنگام قهر کردن، در واقع خودتان تحت تأثیر قدرت و غضب شیر زمان قرار داشتید.