برگردان به زبان ساده
صوفیی در خانقاه از ره رسید
مرکب خود برد و در آخُر کشید
صوفی مسافری به خانقاه رسید و مرکبش(خر) را به به اصطبل برد و بست.
آبکش داد و علف از دست خویش
نه چنان صوفی که ما گفتیم پیش
با دست خود به خر آب و علف داد و او همانند صوفی هایی که پیش از این از آنان یاد کرده ایم نبود( گویا از حقیقت عرفان بهره ای نبرده بود و تنها لباس صوفی بر تن داشت )
احتیاطش کرد از سهو و خباط
چون قضا آید چه سودست احتیاط
او بسیار از خطا و اشتباه احتیاط می کرد اما وقتی قضای الهی فرا برسد احتیاط سودی نخواهد داشت .
صوفیان تقصیر بودند و فقیر
کاد فقراً ان یکن کفراً یبیر
صوفیان آنجا کم بضاعت و فقیر بودند و همانطور که پیامبر فرمود: فقر انسان را در آستانه کفر قرار می دهد.
ای توانگر که تو سیری هین مخند
بر کژی آن فقیر دردمند
ای شخص توانگر و ثروتمند که سیر هستی٬ کج روی و انحراف فقیر درمانده را مایه خنده و مضحکه قرار نده.
از سر تقصیر آن صوفی رمه
خرفروشی در گرفتند آن همه
صوفیان با کوتاهی و قصوری که کردند نقشه ی فروش خر صوفی مسافر را کشیدند.
کز ضرورت هست مرداری مباح
بس فسادی کز ضرورت شد صلاح
صوفیان برای خود توجیه شرعی می آورند : زمانی که انسان در ناچاری و دام مرگ باشد خوردن گوشت مردار مباح و حلال است ( پس فروختن خر نیز مانعی ندارد )٬ چه بسیار فساد هایی که به بهانه و به واسطه توجیه برای ضرورت صلاح و درست در نظر گرفته شدند.
هم در آن دم آن خرک بفروختند
لوت آوردند و شمع افروختند
در همان لحظه آن خر را فروختند و غذایی فراهم آوردند و شمع روشن کردند.
ولوله افتاد اندر خانقه
کامشبان لوت و سماعست و وله
همهمه و شورشی در خانقاه به راه افتاد ( به دلیل آن که ): امشب شبِ غذا و سماع و وجد فراوان است.
چند ازین صبر و ازین سه روزه چند
چند ازین زنبیل و این دریوزه چند
هوش مصنوعی: چقدر باید صبر کرد و چند روز دیگر باقی مانده است؟ چقدر از این بار سنگین باید حمل کرد و این تحقیرها را تحمل کرد؟
ما هم از خلقیم و جان داریم ما
دولت امشب میهمان داریم ما
( صوفیان گفتند: ) ما نیز آفریده خداوند هستیم و جان داریم و امشب شادکامی و بخت خوش میهمان ماست.
تخم باطل را از آن میکاشتند
کانک آن جان نیست جان پنداشتند
هوش مصنوعی: آنها تخم چیزی بیاساس و نادرست را میکاشتند و گمان میکردند که آن چیز اصلی و باارزش است، در حالی که در واقع جان و حیات ندارد.
وان مسافر نیز از راه دراز
خسته بود و دید آن اقبال و ناز
هوش مصنوعی: مسافر از سفر طولانی خسته شده بود و زیبایی و خوشبختی را در آنجا مشاهده کرد.
صوفیانش یک به یک بنواختند
نرد خدمتهای خوش میباختند
هوش مصنوعی: صوفیان به نوبت به یکدیگر توجه میکردند و در انجام خدمات خوب، با همکاری و بازیگوشی به هم میباختند.
گفت چون میدید میلانش به وی
گر طرب امشب نخواهم کرد کی
هوش مصنوعی: چون میدید که تمایل او به سویش است، گفت: اگر امشب شادمانی نکنم، چه زمانی خواهم کرد؟
لوت خوردند و سماع آغاز کرد
خانقه تا سقف شد پر دود و گرد
هوش مصنوعی: مردم در حال میخوری بودند و صدای ساز و آواز در خانقاه بلند شد. فضا تا بالای سقف پر از دود و گرد و غبار شد.
دود مطبخ گرد آن پا کوفتن
ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن
هوش مصنوعی: دود آشپزخانه دور آن پا میچرخد، به خاطر اشتیاق و حس عمیق و دروننوشتهای که جانم را به هم میریزد.
گاه دستافشان قدم میکوفتند
گه به سجده صفه را میروفتند
هوش مصنوعی: گاهی دستها را به نشانهی خوشحالی بلند میکردند و با شوق و احساس، بر زمین میکوبیدند و گاه به سجده میافتادند.
دیر یابد صوفی آز از روزگار
زان سبب صوفی بود بسیارخوار
هوش مصنوعی: صوفی به علت نداشتن عشق و اشتیاق واقعی به دنیا، دیرتر از دیگران به لذتهای زمانه دست مییابد و به همین دلیل ارزش او در نظر دیگران کمتر میشود.
جز مگر آن صوفیی کز نور حق
سیر خورد او فارغست از ننگ دق
هوش مصنوعی: تنها آن صوفی که از نور حق بهرهمند است، از رسوایی و زشتی دنیا آزاد است.
از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او میزیند
هوش مصنوعی: از میان هزاران، تنها عدهی کمی از صوفیان باقی ماندهاند که در حال حاضر در نعمت و خوشبختی او زندگی میکنند.
چون سماع آمد ز اول تا کران
مطرب آغازید یک ضرب گران
هوش مصنوعی: زمانی که آواز و موسیقی شروع شد، از ابتدای آن تا دورترین نقطه، نوازنده با قوت و شدت بالا نواخت.
خر برفت و خر برفت آغاز کرد
زین حرارت جمله را انباز کرد
هوش مصنوعی: خر که رفت، شروع به صدا زدن کرد و از این شدت حرارت، همه را در کنار هم جمع کرد.
زین حرارت پایکوبان تا سحر
کفزنان خر رفت و خر رفت ای پسر
هوش مصنوعی: از شدت شوق و شادی، او تا صبح با موسیقی و رقص به راه خود ادامه داد و هیچگاه از حرکت بازنایستاد، پسر!
از ره تقلید آن صوفی همین
خر برفت آغاز کرد اندر حنین
به خاطر مقلد بودن صوفی هم شروع کرد به گفتن خر برفت در نوحه ای که میخواندند
چون گذشت آن نوش و جوش و آن سماع
روز گشت و جمله گفتند الوداع
هوش مصنوعی: وقتی آن لحظات شاد و پرهیجان و آن حالت وجد و نشاط به پایان رسید، روز به پایان رسید و همه به یکدیگر خداحافظی کردند.
خانقه خالی شد و صوفی بماند
گرد از رخت آن مسافر میفشاند
هوش مصنوعی: خانقاه از جمعیت خالی شد و تنها صوفی باقیماند که غبار یاد آن مسافر به رویش نشسته است.
رخت از حجره برون آورد او
تا به خر بر بندد آن همراهجو
هوش مصنوعی: او لباسش را از اتاق بیرون آورد تا آن دوست همسفر را بر روی خر ببندد.
تا رسد در همرهان او میشتافت
رفت در آخُر خر خود را نیافت
هوش مصنوعی: او تلاش میکرد تا به دوستانش برسد، اما در پایان نتوانست الاغ خود را پیدا کند.
گفت آن خادم به آبش برده است
زانک خر دوش آب کمتر خورده است
هوش مصنوعی: خادم گفت که او را به آب بردهاند، زیرا خر شب گذشته کمتر آب نوشیده است.
خادم آمد گفت صوفی خر کجاست
گفت خادم ریش بین، جنگی بخاست
خادم آمد و صوفی از او پرسید خر کجاست؟ خادم گفت این ابله را ببین. و دعوا شد
گفت من خر را به تو بسپردهام
من تو را بر خر موکل کردهام
هوش مصنوعی: من وظیفه نگهداری خر را به تو سپردهام و تو مسئول مراقبت از آن هستی.
از تو خواهم آنچ من دادم به تو
باز ده آنچ فرستادم به تو
هوش مصنوعی: از تو میخواهم چیزی را بازگردانی که من به تو دادهام، همانند چیزی که برایت فرستادهام.
بحث با توجیه کن حجت میار
آنچ من بسپردمت وا پس سپار
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده است که وقتی بحث و گفتگو میکنی، نیازی نیست که برای توجیه سخنان خود حجت و دلیل بیاوری. آنچه را که به من سپردی، به خودت برمیگردانم.
گفت پیغمبر که دستت هر چه برد
بایدش در عاقبت وا پس سپرد
هوش مصنوعی: پیامبر فرمودند: هر اقدامی که انجام میدهی، باید در نظر داشته باشی که باید در پایان کار مسئولیت آن را بپذیری و نتایج آن را قبول کنی.
ور نهای از سرکشی راضی بدین
نک من و تو خانهٔ قاضی دین
هوش مصنوعی: اگر تو از خودرأیی و سرکشی راضی نیستی، پس بیایید در این مورد بیشتر گفتگو کنیم و به الفت و دوستی بپردازیم.
گفت من مغلوب بودم صوفیان
حمله آوردند و بودم بیم جان
هوش مصنوعی: شخصی اظهار میکند که در برابر صوفیان شکست خورده و آنها به او حمله کردهاند، و او از جان خود ترسیده است.
تو جگربندی میان گربگان
اندر اندازی و جویی زان نشان
هوش مصنوعی: تو با مهارت و توانایی، تلاش میکنی تا در دنیای پر از چالش و رقابت، جایگاه خود را پیدا کنی و نشانههایی از موفقیت را دنبال کنی.
در میان صد گرسنه گردهای
پیش صد سگ گربهٔ پژمردهای
هوش مصنوعی: با وجود آنکه تعداد زیادی گرسنه در اطراف وجود دارد، تو توجهی به درد و رنج آنها نداری و در عوض به یک وضعیت نامناسب و ناراحتکننده خود میپردازی.
گفت گیرم کز تو ظلما بستدند
قاصد خون من مسکین شدند
هوش مصنوعی: میگوید اگر کسی به ناحق از تو چیزی بگیرد، بگذار برود، اما من که سالهاست بیدفاع و مظلوم ماندهام، چه کسی بر سر من میآورد؟
تو نیایی و نگویی مر مرا
که خرت را میبرند ای بینوا
هوش مصنوعی: اگر تو نیایی و به من نگویی که غم و اندوه من چه میشود، وای بر تو که در این وضعیت بیکمک و بیچارهام.
تا خر از هر که بود من وا خرم
ورنه توزیعی کنند ایشان زرم
هوش مصنوعی: من هرچه که هستم، به من مربوط است و اگر دیگران بخواهند به من آسیب برسانند، من آرام نخواهم نشست.
صد تدارک بود چون حاضر بدند
این زمان هر یک به اقلیمی شدند
هوش مصنوعی: این زمان هر کس به منطقهای رفت و مشغول آمادهسازی و مهیا کردن کارها شد.
من که را گیرم که را قاضی برم
این قضا خود از تو آمد بر سرم
هوش مصنوعی: من نمیدانم به کجا بروم و کدام قاضی به من کمک کند، زیرا این سرنوشت و تقدیر خود به خاطر تو برای من پیش آمده است.
چون نیایی و نگویی ای غریب
پیش آمد این چنین ظلمی مهیب
هوش مصنوعی: وقتی تو نیای و نگویی، ای غریبه، این چنین ظلم بزرگ و وحشتناکی پیش آمده است.
گفت والله آمدم من بارها
تا ترا واقف کنم زین کارها
هوش مصنوعی: به خدا قسم، من بارها به سراغ تو آمدهام تا تو را از این امور آگاه سازم.
تو همیگفتی که خر رفت ای پسر
از همه گویندگان با ذوقتر
هوش مصنوعی: تو همواره میگفتی که ای پسر، از میان همه سخنرانان، تو با ذوقتر هستی.
باز میگشتم که او خود واقفست
زین قضا راضیست مردی عارفست
هوش مصنوعی: به من اجازه بدهید به گذشته برگردم، زیرا او از این وضعیت آگاه است و با آن راضی است. او فردی دانشمند و عارف است.
گفت آن را جمله میگفتند خوش
مر مرا هم ذوق آمد گفتنش
هوش مصنوعی: میگفتند همه که این را خوب میگویند، برای من هم خوشایند است که این را بشنوم.
مر مرا تقلیدشان بر باد داد
که دو صد لعنت بر آن تقلید باد
هوش مصنوعی: تقلید آنها باعث شد که من دچار خسارت شوم، پس هزاران لعنت بر این تقلید نازل شود.
خاصه تقلید چنین بیحاصلان
خشم ابراهیم با بر آفلان
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به بینتیجه بودن تقلید از کسانی اشاره دارد که ارزش و عمق کمتری دارند. در واقع، ممکن است این کار باعث خشم و نارضایتی شود، مشابه خشم ابراهیم از این عمل.
عکس ذوق آن جماعت میزدی
وین دلم زان عکس ذوقی میشدی
هوش مصنوعی: تو با نواختن عکس ذوق آن گروه و احساساتشان را به نمایش میگذاشتی و این دل من به خاطر آن تصویر از خوشحالی شاداب میشد.
عکس چندان باید از یاران خوش
که شوی از بحر بیعکس آبکش
هوش مصنوعی: برای این که در فضای بینهایت و خالی از عشق و دوستی غرق نشوید، باید به اندازه کافی از محبت و زیباییهای دوستان خود بهرهمند شوید.
عکس کاول زد تو آن تقلید دان
چون پیاپی شد شود تحقیق آن
هوش مصنوعی: تصویری که از آن میگیری، به دلیل تقلید از آن چیزی که در ذهن داری است. به تدریج و با تکرار، به حقیقت نزدیکتر خواهد شد.
تا نشد تحقیق از یاران مبر
از صدف مگسل نگشت آن قطره در
هوش مصنوعی: تا وقتی که از دوستان به حقیقت نرسیدهای، از تلاش برای رسیدن به دانش و فهم دست نکش. قطرهای معنوی نمیتواند در صدف بدون تلاش و کوشش شکل بگیرد.
صاف خواهی چشم و عقل و سمع را
بر دران تو پردههای طمع را
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که چشم، عقل و گوش تو صاف و بدون غش باشد، باید از پردههای طمع و خواستههای دنیوی فاصله بگیری.
زانک آن تقلید صوفی از طمع
عقل او بر بست از نور و لمع
هوش مصنوعی: زیرا آنچه صوفی از عقل خود به دست میآورد، او را از نور و روشنایی دور میسازد.
طمع لوت و طمع آن ذوق و سماع
مانع آمد عقل او را ز اطلاع
هوش مصنوعی: انسان وقتی به دنبال خواستهها و لذتهاست، از درک و آگاهی خود دور میشود و عقل او تحت تأثیر آن تمایلات قرار میگیرد.
گر طمع در آینه بر خاستی
در نفاق آن آینه چون ماستی
هوش مصنوعی: اگر به آینه نگاه کنی و دلبستگی به آن داشته باشی، باید بدانی که این آینه هم مانند خودت دچار نفاق و تقلب است.
گر ترازو را طمع بودی به مال
راست کی گفتی ترازو وصف حال
هوش مصنوعی: اگر ترازویی به مال و ثروت طمع داشته باشد، آیا میتواند راست و صحیح به وصف حال بپردازد؟
هر نبیی گفت با قوم از صفا
من نخواهم مزد پیغام از شما
هوش مصنوعی: هر پیامبری به مردم خود گفت که من خواستار هیچ پاداشی از شما نیستم و هدفم تنها رساندن پیام الهی است.
من دلیلم حق شما را مشتری
داد حق دلالیم هر دو سری
هوش مصنوعی: من به خاطر شما دلیل آوردم و حق شما را به دست آوردم، حالا به لطف من هر دو از این موضوع بهرهمند هستیم.
چیست مزد کار من دیدار یار
گرچه خود بوبکر بخشد چل هزار
هوش مصنوعی: پاداش زحمات من، دیدار محبوب است، هرچند که اگر کسی به من پول زیادی هم بدهد، برایم اهمیت ندارد.
چل هزار او نباشد مزد من
کی بود شِبهِ شَبَه دُر عَدَن
هوش مصنوعی: چهل هزار او برای من پاداش نیست، چه کسی میتواند مانند شب درخشش گوهر بهشتی باشد؟
یک حکایت گویمت بشنو بهوش
تا بدانی که طمع شد بند گوش
هوش مصنوعی: یک داستانی را برایت تعریف میکنم، به خوبی گوش بده تا متوجه شوی که چطور طمع میتواند انسان را به دام بیندازد.
هر که را باشد طمع الکن شود
با طمع کی چشم و دل روشن شود
هوش مصنوعی: هر کسی که به آرزوها و انتظارهای بیپایه دل ببندد، دل و دنیايش تیره و تار میشود، زیرا هیچ چیز به او نخواهد رسید.
پیش چشم او خیال جاه و زر
همچنان باشد که موی اندر بصر
هوش مصنوعی: در برابر دیدگان او، آرزوهای مربوط به مقام و ثروت به اندازه مویی که در نظر میآید، کماهمیت و ناچیز است.
جز مگر مستی که از حق پُر بود
گرچه بدهی گنجها او حُر بود
هوش مصنوعی: این بیت به بیان شخصیتی میپردازد که در اثر عشق یا حقیقتی عمیق، سرشار از حالتی مستی و شور و شوق است. در واقع، این فرد با وجود اینکه ممکن است از نظر مادی چیزهای زیادی نداشته باشد، اما از نظر روحی و معنوی غنی و آزاد است. این حالت نشان میدهد که ارزش واقعی انسان فقط به داراییهای مادی او نیست، بلکه به درک و عشقش به حقیقت و حقوق انسانیاش بستگی دارد.
هر که از دیدار برخوردار شد
این جهان در چشم او مردار شد
هوش مصنوعی: هر کسی که از جمال و زیبایی معشوق بهرهمند شده باشد، برای او دنیا دیگر ارزش و حیات ندارد و به نظرش بیمعنا و مرده میآید.
لیک آن صوفی ز مستی دور بود
لاجرم در حرص او شبکور بود
هوش مصنوعی: اما آن صوفی از حالت مستی و نشئگی دور بود و به همین دلیل در حرص و آرزوهایش مانند فردی نابینا بود.
صد حکایت بشنود مدهوش حرص
در نیاید نکتهای در گوش حرص
هوش مصنوعی: در اینجا کلام بر این نکته تأکید دارد که هیچ مقدار داستان و روایت نیز نمیتواند حریص را از حرص و طمع وادار به تامل و دریافت نکتهای کند. به عبارت دیگر، افراد حریص در برابر شنیدن حکایات و نصایح نمیتوانند به درک درست و علمی برسند و همچنان در طمع خود باقی خواهند ماند.