برگردان به زبان ساده
تن قفسشکل است، تن شد خار جان
در فریب داخلان و خارجان
هوش مصنوعی: بدن مانند یک قفس است و در واقع روح در آن مانند خاری درون و برون آدمیان گرفتار شده است.
اینْش گوید من شوم همراز تو
وآنش گوید نی! منم انباز تو
هوش مصنوعی: این یکی میگوید که من رازدار تو میشوم و آن یکی پاسخ میدهد که نه، من همدست تو هستم.
اینش گوید نیست چون تو در وجود
در جمال و فضل و در احسان و جود
هوش مصنوعی: این شخص میگوید که کسی مانند تو وجود ندارد، نه در زیبایی و نه در بخشندگی و خوبی.
آنش گوید هر دو عالم آن تست
جمله جانهامان طُفیل جان تست
هوش مصنوعی: هر دو جهان به تو اشاره میکنند و تمام وجود ما به خاطر توست.
او چو بیند خلق را سرمست خویش
از تکبر میرود از دست خویش
هوش مصنوعی: او وقتی میبیند که مردم به خاطر خودخواستهگیاش مست و سرمست هستند، از کنترل خودش خارج میشود.
او نداند که هزاران را چو او
دیو افکندهست اندر آب جو
هوش مصنوعی: او نمیداند که مانند خودش هزاران نفر دیگر نیز در دام مشکلات گرفتار شدهاند و در حال غرق شدن هستند.
لطف و سالوس جهان خوش لقمهایست
کمترش خور کان پُر آتش لقمهایست
سالوس: تمجید و چربزبانی.
آتشش پنهان و ذوقش آشکار
دود او ظاهر شود پایان کار
هوش مصنوعی: آتش او در دل پنهان است و شوق و نشاطش آشکار. دودش نشاندهنده این است که کار به پایان میرسد.
تو مگو «آن مدح را من کی خورم؟
از طمع میگوید او، پی میبرم»
هوش مصنوعی: نگو که آن ستایش را من چه وقت میگیرم؛ او فقط به دلیل طمع چنین میگوید و من این را درک میکنم.
مادحت گر هجو گوید بر ملا
روزها سوزد دلت زان سوزها
همان کسی که تو را مدح و ثنا میگوید، اگر تو را هجو بگوید، تا مدتها و روزها از (غم و خشم) دلت میسوزد. (منظور از مادح، شاعری است که در ملأ عام، شعر در مدح افراد میسراید و اگر کسی به او پولی نپردازد هجو آن شخص را میسراید)
گرچه دانی کو ز حرمان گفت آن
کان طمع که داشت از تو، شد زیان
اگرچه میدانی هدف آن مادح فقط برای کسب و گرفتن چیزی بوده و چون طمع او را برآورده نکردهای (تو را هجو کرده است) حرمان یعنی بیبهرهگی و ناامیدی
آن اثر میمانَدَت در اندرون
در مدیح این حالتت هست آزمون
هوش مصنوعی: آن تأثیر درونی از تو باقی میماند و در ستایش این حالت تو، آزمایشی وجود دارد.
آن اثر هم روزها باقی بوَد
مایهٔ کبر و خِداع جان شود
(همچنانکه اثر دردناک هجو و نکوهش باقی میماند) اثرِ مدح و تعریف و تمجید هم در تو میماند و مایهٔ غرور تو و فریب جان تو میشود.
لیک ننماید، چو شیرین است مدح
بد نماید زانک تلخ افتاد قدح
اما آشکار نیست و خود متوجه آن نیستی، زیرا تعریف و تمجید، برای آدمی شیرین و لذتبخش است و تو قَدْح و نکوهش را نمیپسندی زیرا که تلخ است.
همچو مطبوخست و حب کان را خوری
تا بدیری شورش و رنج اندری
هوش مصنوعی: مانند غذا که باید به آرامی بپزی و بخوری، تا از طعم و لذت آن بهرهمند شوی و از احساس درد و ناراحتی دور بمانی.
ور خوری حلوا بود ذوقش دمی
این اثر چون آن نمیپاید همی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای شیرینی و لذت را بچشی، مانند حلوا، اما این لذت پایدار نیست و به سرعت میگذرد.
چون نمیپاید همیپاید نهان
هر ضدی را تو به ضد او بدان
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که هیچ چیزی در جهان به طور دائمی باقی نمیماند و همه چیز در حال تغییر و تحول است. بنابراین، هر چیزی که وجود دارد، با وجود آنکه به نظر میرسد پایدار است، در واقع به دلیل وجود ضد خود، دچار تغییر و ناپایداری میشود. به عبارتی، هر ویژگی یا کیفیتی به واسطه وجود و تاثیر ویژگی معکوس خود معنا پیدا میکند.
چون شکر پاید نهان تأثیر او
بعد حینی دمل آرد نیشجو
هوش مصنوعی: وقتی که شکر مدت زیادی در جایی پنهان باقی بماند، تأثیرش به مرور زمان کم میشود و دیگر اثر شیرینی آن به وضوح احساس نمیشود.
نفس از بس مدحها فرعون شد
کن ذلیل النفس هونا لا تسد
هوش مصنوعی: به خاطر ستایشهای فراوان، نفس انسان مانند فرعون مغرور میشود، اما در عوض، باید به آن بی احترامی کنی تا بیشتر از حدی که باید، بزرگ نشود.
تا توانی بنده شو، سلطان مباش
زخم کش چون گوی شو، چوگان مباش
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی خود را خدمتگزار بساز، به دنبال مقام و سلطنت نباش. زخمهای زندگی را تحمل کن و مانند توپ در یک بازی چوگان، بینوا و بیپروا شو.
ورنه چون لطفت نماند وین جمال
از تو آید آن حریفان را ملال
هوش مصنوعی: اگر دیگر از لطافت تو خبری نباشد و زیباییات از تو زائل شود، آن وقت رفیقان از تو دلگیر خواهند شد.
آن جماعت کت همیدادند ریو
چون ببینندت بگویندت که دیو
هوش مصنوعی: آن جمعیت لباس میپوشیدند تا وقتی تو را میبینند، بگویند که تو دیو هستی.
جمله گویندت چو بینندت بهدر
«مردهای از گور خود بر کرد سر»
هوش مصنوعی: همه به محض دیدن تو میگویند: «این مردهای است که از قبرش بیرون آمده!»
همچو امرد که خدا نامش کنند
تا بدین سالوس در دامش کنند
هوش مصنوعی: مانند جوانی که خداوند به او نام میدهد تا به این طریق او را به دام فریب خود بکشند.
چونک در بدنامی آمد ریش او
دیو را ننگ آید از تفتیش او
هوش مصنوعی: زمانی که کسی به بدنامی و رسوایی میافتد، حتی دیو نیز از مواجهه با او شرمنده میشود.
دیو سوی آدمی شد بهر شر
سوی تو ناید که از دیوی بتر
هوش مصنوعی: دیو به سمت انسان آمد تا او را به شر و فساد بکشاند، اما تو نباید نگران باشی چون از دیو بدتر نیستی.
تا تو بودی آدمی دیو از پیَت
میدوید و میچشانید او میَت
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در کنار بودی، دیو (نماد بدی) به دنبالت میدوید و به تو آسیب میزد.
چون شدی در خوی دیوی استوار
میگریزد از تو دیو نابکار
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی به خوبی و نیکی رفتار کند و در درون خود کمالات را پرورش دهد، نیروی شر و بدی از او دور میشود و نمیتواند به او نزدیک شود.
آنک اندر دامنت آویخت او
چون چنین گشتی ز تو بگریخت او
هوش مصنوعی: او در دامن تو آویخته بود، اما حالا که چنین رفتاری از خود نشان دادی، او از تو فاصله گرفت و رفت.