برگردان به زبان ساده
این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بیعنایات خدا هیچیم هیچ
هوش مصنوعی: ما بسیار صحبت کردیم، اما در برابر بینهایت الطاف خداوند، واقعاً هیچ هستیم.
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
هوش مصنوعی: اگر رحمتی از سوی خدا و مختصان او نباشد، حتی اگر دنیا را به تمام جواهری که دارد تزئین کنیم، باز هم این دنیا به رنگ سیاه و بیارزش خواهد بود.
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا
هوش مصنوعی: ای خدا، تنها فضل و رحمت تو کافیست و در برابر آن، نیازی به یاد کسی دیگر نیست.
این قدر ارشاد تو بخشیدهای
تا بدین بس عیب ما پوشیدهای
هوش مصنوعی: تو آنقدر به من راهنمایی کردهای که دیگر عیبها و کاستیهای من پنهان شدهاند.
قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
هوش مصنوعی: اگر اندکی از دانش را که به کسی دادهای، به او وصل کنی، او را به دریای گستردهٔ دانش خود باید برسانی.
قطرهٔ علمست اندر جان من
وارهانش از هوا وز خاک تن
هوش مصنوعی: دانش همچون قطرهای در جان من سرازیر شده است و باید آن را از هوای بیهوده و خاک وجودم دور نگهدارم.
پیش از آن کین خاکها خسفش کنند
پیش از آن کین بادها نشفش کنند
هوش مصنوعی: قبل از اینکه خاکها او را دفن کنند و قبل از اینکه بادها او را به آسمان بفرستند.
گرچه چون نشفش کند تو قادری
کش ازیشان وا ستانی وا خری
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو توانایی این را داری که از آنها دوری کنی و خودت را از آن وضعیت رها سازی، اما باید به یاد داشته باشی که ممکن است نتوانی به راحتی از آنها جدا شوی.
قطرهای کو در هوا شد یا که ریخت
از خزینهٔ قدرت تو کی گریخت
هوش مصنوعی: قطرهای که در هوا معلق شده یا از منبع قدرت تو پایین آمده، چطور میتواند فرار کند؟
گر در آید در عدم یا صد عدم
چون بخوانیش او کند از سر قدم
هوش مصنوعی: اگر در عالم عدم یا هزاران عدم وارد شود، وقتی او را بخوانی، دوباره از ابتدا به سوی تو میآید.
صد هزاران ضد ضد را میکشد
بازشان حکم تو بیرون میکشد
هوش مصنوعی: بسیاری از دشمنان را خواهد کشت و دوباره به سراغشان خواهد رفت، زیرا دستورات تو آنها را مجبور به این کار میکند.
از عدمها سوی هستی هر زمان
هست یا رب کاروان در کاروان
هوش مصنوعی: هر لحظه از نبود به وجود میآیند، ای پروردگار، مانند کاروانی که در حال حرکت است.
خاصه هر شب جمله افکار و عقول
نیست گردد غرق در بحر نغول
هوش مصنوعی: بسیاری از افکار و عقلها در شب به فکر و تأمل میپردازند و در عمق اندیشههای پیچیده غرق میشوند.
باز وقت صبح آن اللهیان
بر زنند از بحر سر چون ماهیان
هوش مصنوعی: در صبحگاه، خداوندیانی که مانند ماهیها از دریا بیرون میآیند، شروع به آواز خواندن میکنند.
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ
از هزیمت رفته در دریای مرگ
هوش مصنوعی: در فصل پاییز، هزاران شاخ و برگ به خاطر رفتن به مرگ، به دریا سقوط کردهاند.
زاغ پوشیده سیه چون نوحهگر
در گلستان نوحه کرده بر خضر
هوش مصنوعی: زاغی که سیاه لباس پوشیده، مانند یک نوحهگر در گلستان، بر خضر مینالد و سوگواری میکند.
باز فرمان آید از سالار ده
مر عدم را کانچ خوردی باز ده
هوش مصنوعی: فرمان جدیدی از رهبر به سوی عدم میآید، چرا که هر آنچه را که تجربه کردهای، بار دیگر به تو بازخواهد گشت.
آنچ خوردی وا ده ای مرگ سیاه
از نبات و دارو و برگ و گیاه
هوش مصنوعی: ای مرگ سیاه، تو آنچه را که از گیاهان، داروها و برگها خوردهای، پس بده!
ای برادر عقل یکدم با خود آر
دم بدم در تو خزانست و بهار
هوش مصنوعی: ای برادر، هر لحظه هوش و خرد را با خود نگهدار، چرا که در وجود تو همیشه تغییرات و احساسات مختلفی در حال رخ دادن است؛ بخشی از آن شادابی و تازگی است و بخشی دیگر پژمردگی و زوال.
باغ دل را سبز و تر و تازه بین
پر ز غنچه و ورد و سرو و یاسمین
هوش مصنوعی: باغ دل را پر از جوانهها و گلها و درختان سرو و یاسمن ببین که سرسبز و شاداب است.
ز انبهی برگ پنهان گشته شاخ
ز انبهی گل نهان صحرا و کاخ
هوش مصنوعی: شاخساری که برگ آن پنهان شده است، از میوه انبه است و گلی که در دل آن نهفته است، هم در دشت و هم در ساختمانها به چشم میخورد.
این سخنهایی که از عقل کلست
بوی آن گلزار و سرو و سنبلست
هوش مصنوعی: این گفتهها از اندیشه کامل و جامع است و بوی خوشی از باغها و درختان سرو و سنبل به مشام میرسد.
بوی گل دیدی که آنجا گل نبود
جوش مل دیدی که آنجا مل نبود
هوش مصنوعی: بوی خوش گل را احساس کردی، اما گیاهی آنجا نبوده است. صدای نوا و ملودی را شنیدی، ولی هیچ ساز و آهنگی در آنجا نبوده است.
بو قلاووزست و رهبر مر ترا
میبرد تا خلد و کوثر مر ترا
هوش مصنوعی: بوی سرتاسر بهشت و خوشیها را به تو میرساند و رهبری تو را به سوی نعمتها و رحمتهای الهی میبرد.
بو دوای چشم باشد نورساز
شد ز بویی دیدهٔ یعقوب باز
هوش مصنوعی: بوی خوش میتواند به مانند درمانی برای چشم باشد، به قدری که بوی خوشی باعث باز شدن دید یعقوب شده است.
بوی بد مر دیده را تاری کند
بوی یوسف دیده را یاری کند
هوش مصنوعی: بوی ناخوشایند باعث میشود که چشم آدم تاریک و تیره شود، ولی بوی خوش یوسف چشم را روشن و شاداب میکند.
تو که یوسف نیستی یعقوب باش
همچو او با گریه و آشوب باش
هوش مصنوعی: تو که نمیتوانی مانند یوسف باشی، پس مثل یعقوب باش و با اشک و هیجان به یاد او زندگی کن.
بشنو این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی
هوش مصنوعی: به سخن حکیم غزنوی گوش فرا بده تا از این طریق بتوانی به جوانی و تازهنَمایی در وجود خودت دست پیدا کنی.
ناز را رویی بباید همچو ورد
چون نداری گرد بدخویی مگرد
هوش مصنوعی: برای جلب توجه و محبت دیگران، باید ظاهری زیبا و دلنواز داشته باشی؛ اما اگر از ویژگیهای بد اخلاقی دور نشوی، زیبایی ظاهری به تنهایی کافی نخواهد بود.
زشت باشد روی نازیبا و ناز
سخت باشد چشم نابینا و درد
هوش مصنوعی: برخورد با چهرهای نازیبا ناگوار است و همچنین برای چشم نابینا، ناز و زیبایی از دسترس خارج است و این موضوع همواره دردآور خواهد بود.
پیش یوسف نازش و خوبی مکن
جز نیاز و آه یعقوبی مکن
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی و ناز یوسف، تنها به نیاز و آه یعقوب بسنده کن.
معنی مردن ز طوطی بد نیاز
در نیاز و فقر خود را مرده ساز
هوش مصنوعی: مرده بودن از درد و نیاز مانند طوطی است که به خاطر فقر خود، حالتی از مرگ را به خود بگیرد. این بیان به این معناست که انسان نباید به خاطر مشکلات و کمبودها، خود را از زندگی واقعی دور کند و به نوعی در برابر چالشها تسلیم شود.
تا دم عیسی ترا زنده کند
همچو خویشت خوب و فرخنده کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که عیسی به تو حیات و زندگی ببخشد، تو هم مثل خودت خوب و شاداب خواهی شد.
از بهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل نمایی رنگ رنگ
هوش مصنوعی: برای اینکه در بهار زنده و سرسبز شوی، ابتدا باید از دل سختیها و مشکلات عبور کنی و خود را به تغییر و تحول بسپاری تا بتوانی زیبایی و رنگارنگی را به نمایش بگذاری.
سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
هوش مصنوعی: مدتها تو از سنگ سخت و غیرقابل انعطاف بودی، اما لحظهای فرارسیده که باید نرم و با روحیهای آماده به خاک تبدیل شوی.